˙·▪●ღ جدیدترین ها ღ●▪·˙

گروه اینترنتی منصور قیامت

˙·▪●ღ جدیدترین ها ღ●▪·˙

گروه اینترنتی منصور قیامت

مکالمه یک دوجنسه با مادرش - واقعی

به نظر می رسه اکثر مشکلاتی که ترنس ها(افراد دوجنسه) با اونها روبه رو هستن برمی گرده به برخورد خانواده .


اگر یک ترنس دچار افسردگی می شه به خاطر این هستش که خانواده اون به خاطر انتظاراتی که از اون دارن و اون قادر به انجام آنها نیست و یا برعکس دیگه توی خونش هم آسایشی نداره.


اگر یک ترنس نمی تونه فعالیت اجتماعی درست و کاملی داشته باشه و از کار و تحصیل عقب می مونه به خاطر اینکه خانوادش اجازه ندادن اون با هویت اصلی خودش توی اجتماع ظاهر بشه .


اگر یک ترنس به تن فروشی روی میاره به خاطر اینکه خانواده اون جگر گوششون رو از خونه بیرون کردن.


اگر یک ترنس بعد از عمل جراحی پشیمون می شه و خود کشی می کنه به خاطر اینکه خانوادش بعد از عمل اون رو رها کردن و کمک که هیچ . از ایجاد هر مشکلی هم دریغ نکردن .


و اگر یک ترنس نمی تونه زندگی عادی و موفقی داشته باشه به خاطر اینکه خانواده اون به جای انتخاب راه حل های موجود هر چند تلخ برای فرزندشون. زندگی غیر عادی و غیر موفقی هر چند برای خودشون شیرین رو انتخاب کردن.


سوال این هستش که چرا؟

چرا باید پدر و مادر از میان این دو. دومی رو انتخاب کنن؟

چه چیزی باعث می شه که سرنوشت بچشون در اولویت های بعدی از قبیل آبرو و ..... قرار بگیره؟



خب بهتره کمی واقع بین باشیم. اکثریت والدین افراد دو جنسه این چنین بر خوردی با اونها دارن. اما آیا میشه گفت این اکثریت همه پست و خود خواه و ظالم اند؟

پس شاید دلایلی وجود داره.


وقتی مادری بچه ای به دنیا می یاره به محض مشخص شدن جن سیت ظاهری نوزاد اون رو پسر یا دختر می دونه. در واقع هویت فرزندش براش مسجل می شه و این برداشت تا زمانی که اونو میشناسه حفظ می شه. این برداشت به حدی قوی هستش که حتی داشتن رفتاری بر خلاف جن سیت ظاهری از طرف فرزند هم باعث تغییری در اون نمی شه.

در واقع وقتی پدر و مادر با تغییر جن سیت فرزندشون رو به رو می شن. این موضوع با مرگ فرزندشون برای اونها برابری می کنه. یعنی این واقعه در ذهن اونها مثل مرگ یک هویتی که اون رو بزرگ کردن در ازای تولد یک شخصیت جدید و ناشناخته هستش.



دلیل دیگر وصعیت فرهنگی اجتماع و دیدگاهی که نسبت به این امر وجود داره برمی گرده. یعنی تقریبآ همون آبرو.

ممکنه همه اعضای خانواده به خاطر این کار تحت تاثیر بد شرایط بعد از عمل قرار بگیرن. مثلآ ممکنه در اون خانواده دختری در شرف ازدواج هم باشه . آیا تضمینی هست که مثلآ نامزد اون دختر بعد از عمل جراحی خواهر یا برادر اون باز هم روی تصمیم ازدواجش ایستاده باشه؟



دلایل دیگری هم می تونه وجود داشته باشه مثل ابهام وترس از آینده. یا اینکه شاید عمل موفقیت آمیز نباشه. یا نداشتن وسع مالی یا مرد سالاری و ..... .



اما به نظر من هیچ کدوم از اینها توجیح کامل و درستی برای رفتار خانواده ها در این مورد نیست. درسته!! این نگرانی ها و این مشکلات و سختی ها همه وجود دارن.

اما در نهایت یک سوال بدون پاسخ می مونه.


کدام وضعیت برای فرزندشون بهتره؟ افسردگی؟ دوری از اجتماع و عقب موندن از کار و تحصیل؟ تن فروشی؟ احتمال خود کشی؟ زندگی نکردن؟؟؟؟

یا جنگیدن با مشکلاتی که بر سر راه این عمل به ظاهر تلخ وجود داره برای داشتن آینده ای به واقع شیرین برای فرزندشون؟

 

  

--------- 

 

این نوشته یک گفت و گوی واقعی هستش:  



من : مامان با بابا صحبت کردی ؟ راجع به همین تغییر جن سیت ؟



مامان : آره ولی نه من راضیم نه اون .



من : چرا؟ دلیلش چیه؟ چرا راضی نیستین؟



مامان : چون که ما نمی تونیم. این خیلی لقمه بزرگیه برای ما .



من : خب این جوری که نمی شه پس من چی کار کنم؟ چقدر بشینم کنج خونه؟



مامان : نشین خب. یه کاری واسه خودت جور کن .



من : کار خونگی از کجا بیارم ؟



مامان : چرا کار خونگی؟ مگه بقیه چی کار می کنن؟



من : بقیه خیلی کارا می کنن که من نمی تونم بکنم اینم روش.



مامان : خب چی می خوای بگی؟ فکر کردی تغییر جن سیت بدی دیگه خوشبخت می شی؟



من : نه همچین فکری نکردم. خودم می دونم اونم هزار تا مشکل داره ولی هر چیه از الان بهتره.



مامان : تو رو خدا این جوری کرده. تو نباید با خواسته خدا بجنگی که.



من : خدا درد می ده درمونم میده. خیلیا هستن مادر زاد یه مشکلی دارن. نباید خودشونو درمان کنن؟ باید همونجوری بمونن که یه وقت با خواسته خدا نجنگیده باشن؟
خدا علاوه بر بیماری عقل و همت داده که ازش استفاده کنیم.



مامان : ما نمی تونیم من نمازم ترک نشده. حالا چه جوری ……



من : هیچ ربطی نداره. اتفاقآ اون جوری بخوای بگی طبق نظر خیلی از علما از نظر شرعی واجبم هستش.



مامان : من اون دینو قبول ندارم.



من : دینی که خودت دوست داشته باشی قبول داری؟ خب ما نداریم همچین دینی. شاید این یکی جدیده مال شما باشه. ولی دین من همون قبلیس.



مامان : بابا این همه هستن مثل تو دارن زندگیشونو می کنن. تو هم مثل اونا.



من : کو؟ کجا هستن این همه؟ من چرا ندیدم تا حالا؟ مثل خودم زیاد دیدم ولی یا رفتن عمل کردن یا خود کشی. از اونایی که شما می گی من ندیدم.

مامان : تو اگه خودت بخوای خوب می شی.



من : خب مشکل همینه که من نمی خوام. اگر می خواستم که دیگه مشکلی نبود. خواستنو نخواستن که دست خود آدم نیست. یکی که مثلآ رنگ آبی رو دوست داره می تونه دیگه نخواد که دوست داشته باشه؟ مگه از اول خودش خواسته بوده؟



من : مامان خودتم می دونی که اینا همش بهونس. شما خودتون دوست ندارین. من می خوام بدونم چرا؟



مامان (با گریه) : خب من تو رو همین جوری می خوام. می خوام که پسر باشی.



من : به نظر تو من الان پسرم؟ چه نشونه ای از پسر بودن تو من میبینی؟



مامان : سکوت ……



من : تازه من که نمی تونم تا ابد بر اساس خواسته دیگران زندگی کنم. پس خودم چی؟



مامان : گریه ……



مامان ( با گریه ) : من نمی تونم. من نمی تونم تحمل کنم. نمی تونم ….



من : چطور من می تونم. من 17 سالم بود یواشکی می رفتم پیش این روانشناس و اون روانپزشک کارامو می کردم. نه به کسی می گفتم. نه کسی کمکم می کرد. خودم هزار تا مشکل داشتم. ولی کسی نبود کمک کنه. ( با گریه ) چطور منه 17 18 ساله تحمل می کردم؟ اون وقت مادر میان سالم نمی تونه تحمل کنه؟ بر عکس شده؟



مامان : گریه ……



من : مامان اولش سخته. به خدا بعدش عادت می کنین. کنار میاین.



مامان : گریه …… بد بخت میشی. یه عمر انگشت نشون می شی.



من : اگه خونمو عوض کنیم به جز فامیل کسی منو نمی شناسه که. مگه بقیه علم غیب دارن که بدونن من قبلآ چی بودم؟



من ( با گریه ) : مامان من دیگه این جوری نمی تونم. خودتم می دونی. حالا سخته هر چیه باید انجام بدیم ابن کارو. چاره دیگه ایی نیست. من ذیگه نمی تونم این جوری زندگی کنم…… نمی تونم