من نشنیدم که توی ایران قانونی باشه در خصوص حرف نزدن با موبایل توی پمپ بنزین. ولی گویا توی کشورهای دیگه این قانون هست. حالا دلیلش :
مواد لازم برای این آزمایش: اعدد ماهیتابه، 3 قطعه ی کوچک فلزی مثل شکل، 1ورق فویل، 1عدد موبایل، مقداری نفت یا بنزین
اون سه قطعه ی فلزی رو به شکل L خم کنین و در ماهیتابه بذارین:
به این شکل:
ورقه ی آلومینیومی (فویل) رو مچاله کنین و روی این قطعات بذارین:
مقداری نفت یا بنزین روش بریزین:
حالا با گوشیتون در نزدیکی ماهیتابه به یکی از دوستانتون زنگ بزنین، مهم نیست کی باشه، مهم اینه که زنگ بزنین!
کمی صبور باشین، بالاخره اتفاق خواهد افتاد:
آتیش:
تعجب کردین؟! یادتون باشه این آزمایش رو در محلی امن انجام بدین، و دفعه ی دیگه که به پمپ بنزین رفتین، گوشیتون رو خاموش کنین بخصوص موقع پر کردن باک!!!
گاوچرانی وارد شهر شد و برای نوشیدن چیزی، کنار یک مهمانخانه ایستاد. بدبختانه، کسانی که در آن شهر زندگی میکردند عادت بدی داشتند که سر به سر غریبهها میگذاشتند. وقتی او (گاوچران) نوشیدنیاش را تمام کرد، متوجه شد که اسبش دزدیده شده است.
او به کافه برگشت، و ماهرانه اسلحهاش را در آورد و سمت بالا گرفت و بالای سرش گرفت بدون هیچ نگاهی به سقف یه گلوله شلیک کرد. او با تعجب و خیلی مقتدرانه فریاد زد: «کدام یک از شما آدمهای بد اسب منو دزدیده؟!؟!» کسی پاسخی نداد. «بسیار خوب، من یک آب جو دیگه میخورم، و تا وقتی آن را تمام میکنم اسبم برنگردد، کاری را که در تگزاس انجام دادم انجام میدهم! و دوست ندارم آن کاری رو که در تگزاس انجام دادم رو انجام بدم!»
بعضی از افراد خودشون جمع و جور کردن. آن مرد، بر طبق حرفش، آب جو دیگری نوشید، بیرون رفت، و اسبش به سرجایش برگشته بود. اسبش رو زین کرد و به سمت خارج از شهر رفت. کافه چی به آرامی از کافه بیرون آمد و پرسید: هی رفیق قبل از اینکه بری بگو، در تگزاس چه اتفاقی افتاد؟ گاوچران برگشت و گفت: مجبور شدم برم خونه!!!!
"آلیا صبور"، (Alia Sabur) اولین شهروند امریکایی ایرانیالاصل است که رتبه اولین و جوانترین پروفسور زن را در تاریخ امریکا به خود اختصاص داده است. این دختر ایرانی تبار بطور تمام وقت در دانشگاه نیویورک تدریس میکند و به عنوان یک نابغه نام خود را در ردیف جوانترین استاد دانشگاه های معتبر جهان در کتاب رکوردهای گینس ثبت نموده است. رکوردار قبلی جوانترین پروفسور دانشگاه های جهان متعلق به یک فیزیکدان اسکاتلندی بنام "کولین مک لورین" که شاگرد اسحاق نیوتن بود و در سال 1717 میلادی (291 سال پیش) در سن 19 سال و 7 ماهگی این رتبه علمی را کسب کرده بود.
"آلیا صبور"در هشت ماهگی خواندن را آغاز کرد و از کلاس چهارم ابتدایی به کالج رفت تا در سطح کارشناسی ریاضیات کاربردی بخواند. وی در سن 10 سالگی در دانشگاه استونی بروک ثبت نام کرد و در 11 سالگی با گرایش به موسیقی به عنوان عضو ارکستر سمفونی "راک لند" به اجرای قره نی پرداخت. آلیا چهارده ساله بود که مدرک لیسانس خود را از دانشگاه نیویورک اخذ کرد و دانشجوی دوره کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه درکسل، نیویورک شد. او در 18 سالگی مدرک دکترای خود را از دپارتمان تکنولوژی پیشرفته فوزیون در دانشگاه کانکوک سئول دریافت کرد و جوان ترین فردی بود که وارد دوره فلوشیپ پس از دکتری شد، او نشانگرهای سلولی خاصی را بر اساس تکنولوژی نانولوله ها ابداع کرد که در تحقیقات پزشکی کاربرد زیادی دارد. فقط سه روز مانده بود که نوزده ساله شود که برای تدریس در دانشگاه کنکوک، سئول، کره جنوبی پذیرفته شد. وی تا ماه قبل در دانشگاه دروس فیزیک دانشگاه کنکوک تدریس میکرد و در حال حاضر، ریاضی و فیزیک را در دانشگاه جنوبی ایالت نیواورلند تدریس میکند. او یکی از دلایل ترک دانشگاه سئول را مشکل تکلم به زبان کرهای بیان کرده است.
دختر یک ساله ای در عربستان بار دار شده است دکتر معالج او گفته است این
یک پدیده نادر در دنیا می باشد.
بر اساس تحقیقات پزشکی انجام شده نشان داده شده است زمانی که مادر
او این دختر را حامله بوده دو تخمک در مادر وجود داشته که یکی در دیگری رشد
کرده است این دلیل این است که تخمک دیگر درون دختر تازه به دنیا آمده
رشد کرده است.
این عکسها هیچ ربطی به هم ندارند !!!
اینم اوج هیجانه کریم (البته +۱۸)
واقعا که گلچین روزگار با سلیقه است !!!
بازار بزرگ تهران از نگاه یک خبرنگار چینی
اینم یجور تسلیته !!!
جشن ازدواج معلولین در آسایشگاه کهریزک تهران
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show pictureرا بزنید
تیرداد ساجدی و فرنگیس غروی، احمد محمودی سرشتو فاطمه چراغی، احمد آقامحمدی و بتول جعفرخوانی، محمود محمدی و معصومه خدابنده، ۴زوج معلولی بودند که (صبح روز دهم آبان ماه) با حضور جمع گستردهدوستان و دوستدارانشان مراسم ازدواج خود را در آسایشگاه کهریزک تهران برپا کردند.
آسایشگاه معلولین و سالمندان کهریزک، یکی ازنهادهای درمانی بزرگ در ایران است که در جنوب تهران و در نزدیکی روستای کهریزک بناشده است.
این آسایشگاه در سال ۱۳۵۱به همت دکتر محمد رضا حکیم زاده، که در آن زمانمدیر بیمارستان فیروزآبادی شهر ری بود، فعالیت خود را آغاز کرد. این محل که در ابتدااز فضایی کوچک و محدود استفاده میکرد، با کمک افراد خیر و به خصوص بانوان نیکوکاریکه بنا به گفته تمام دست اندرکاران این آسایشگاه و مددجویان آن، از ارکان اساسی آسایشگاهکهریزک هستند، امروز در فضایی به وسعت ۴۲۰هزار مترمربع با ۱۶۰هزار مترزیر بنا، با بخشهای بهداشتی، درمانی، توانبخشی، آموزشی و امور فرهنگی و ورزشی در خدمتمددجویان است. در طی سالهای فعالیت آسایشگاه کهریزک، این مکان همچنان به صورت غیر انتفاعی باقی مانده است و با کمکهای مردمی اداره میشود.
به این عکس نگاه کنید. محل شکسته شدن نرده ها که در سمت راست ماشین قرار دارد مشخص است.. مردمی که در بالا ایستاده اند، در حال اشاره کردن به وانت هستند. وانت در حال حرکت از سمت راست به چپ بوده و زمانی که با نرده ها برخورد می کند چندین بار معلق می زند و از جلوی کانال عبور می کند و در جهت خلاف حرکت خود ساکن بر جای می ماند
حالا به عکس دوم نگاه کنید :
شش قطعه از ترانه های آلبوم جدید داریوش با نام معجزه خاموش که به زودی روانه بازار خواهد شد | Exclusive |
این آهنگ ها به صورت رسمی وارد بازار نشده و تا زمان پخش رسمی آلبوم این اثر با کیفیت پایین بر روی سایت قرار میگیرد
آهنگ با کیفیت 40 MP3
| 1.1 MB | Nov-30-08 | |
| 1.3 MB | Nov-30-08 | |
| 2 MB | Nov-30-08 | |
| 1.3 MB | Nov-30-08 | |
| 392.4 KB | Nov-30-08 | |
| 405.3 KB | Nov-30-08 |
===============
40 MP3
دانلود کل آهنگ ها در یک فایل زیپ شده : Direct Link
1.Mojezeye Khamosh
2.Natarson
3.Sobhe Baha
4.Labe darya
5.Taghvim
6.Sale sefr
===================
کیفیت MP3/48KB
Mojezeye Khamosh
Natarson
Sobhe Bahar
Labe Darya
Taghvim
Sale Sefr
=============
به زودی از همین سایت ...
اخبار جدید در مورد آلبوم بنیامین بهادری که گفت اسم آلبوم 06 نخواهد بود.......
همانطور که در گفتگویی که با آقای شهریاری مدیر کارای بنیامین داشتیم فرمودن:
بنیامین بهادری در باره آلبوم جدیدش میگوید: با توجه به شرایط اسم آلبوم (06) نخواهد بود و فعلا
هیچ نامی را به عنوان کاندیدا مد نظر نداریم. تصمیم دارم بین 12 تا 14 تراک را در این آلبوم قرار دهم و مسئله قرار گرفتن 20 تراک در آلبوم منتفی است.
بنیامین عقیده دارد در آلبوم جدیدش تا آخر پاییز روانه بازار پاپ شود و قطعا این اتفاق رخ خواهد داد. همانطور که پیش از این نوشته ایم سراینده همه قطعات آلبوم جدید بنیامین سید فرید احمدی است. همه آهنگ ها را خود بنیامین ساخته و پیام شمس تنظیم کننده آن است.
تصاویر کنسرت اخیر محسن یگانه در کرج که مورد توجه بسیاری از دوستان قرار گرفت
آلبوم جدید و فوق العاده زیبای شهره با نام عاشقم با 4 کیفیت
MP3 192
MP3 128
OGG 56
.:: مهمونی instumental ::.
========================
دانلود بصورت یکجا
عاشقم
فرمت : MP3 / کیفیت : 198Kbps
دیدنجوونه هاشکایتمهم نیست/a>عاشقم
فرمت : MP3 / کیفیت : 128Kbps
عاشقمدیدنجوونه هاشکایتمهم نیست
فرمت : MP3 / کیفیت : 24Kbps
عاشقمدیدنجوونه هاشکایتمهم نیست
---------------------
آهنگ با کیفیت MP3 192 ( سرور 1 )
دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ Rapidshare Badongo Zshare
Ashegham
Didan
Javooneha
Shekayat
Mohem Nist
Khodeti
Gerye Man
Dooset Daram
Night Prowler
Mehmooni
Entezar
Mehmooni - Instumental
آهنگ با کیفیت MP3 128 ( سرور 1 )
دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ Rapidshare Badongo Zshare
Ashegham
Didan
Javooneha
Shekayat
Mohem Nist
Khodeti
Gerye Man
Dooset Daram
Night Prowler
Mehmooni
Entezar
Mehmooni - Instumental
آهنگ با کیفیت OGG 64 ( سرور 1 )
دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ Rapidshare Badongo Zshare
Ashegham
Didan
Javooneha
Shekayat
Mohem Nist
Khodeti
Gerye Man
Dooset Daram
Night Prowler
Mehmooni
Entezar
Mehmooni - Instumental
آهنگ با کیفیت WMA 20 ( سرور 1 )
دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ Rapidshare Badongo Zshare
Ashegham
Didan
Javooneha
Shekayat
Mohem Nist
Khodeti
Gerye Man
Dooset Daram
Night Prowler
Mehmooni
Entezar
Mehmooni - Instumental
آهنگ با کیفیت MP3 192 ( سرور 2 )
دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ Rapidshare Badongo Zshare
| 5.4 MB | Dec-02-08 | |
| 5 MB | Dec-02-08 | |
| 4.9 MB | Dec-02-08 | |
| 6.2 MB | Dec-02-08 | |
| 5.9 MB | Dec-02-08 | |
| 5.5 MB | Dec-02-08 | |
| 8.1 MB | Dec-02-08 | |
| 6.6 MB | Dec-02-08 | |
| 5.7 MB | Dec-02-08 | |
| 5.7 MB | Dec-02-08 | |
| 5.8 MB | Dec-02-08 | |
| 5.7 MB | Dec-02-08 |
آهنگ با کیفیت MP3 128 ( سرور 2 )
دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ Rapidshare Badongo Zshare
| 3.6 MB | Dec-02-08 | |
| 3.4 MB | Dec-02-08 | |
| 3.3 MB | Dec-02-08 | |
| 4.2 MB | Dec-02-08 | |
| 4 MB | Dec-02-08 | |
| 3.7 MB | Dec-02-08 | |
| 5.4 MB | Dec-02-08 | |
| 4.4 MB | Dec-02-08 | |
| 3.8 MB | Dec-02-08 | |
| 3.8 MB | Dec-02-08 | |
| 3.9 MB | Dec-02-08 | |
| 3.8 MB | Dec-02-08 |
آهنگ با کیفیت OGG 64 ( سرور 2 )
دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ Rapidshare Badongo Zshare
| 1.8 MB | Dec-02-08 | |
| 1.7 MB | Dec-02-08 | |
| 1.7 MB | Dec-02-08 | |
| 2.1 MB | Dec-02-08 | |
| 2 MB | Dec-02-08 | |
| 1.9 MB | Dec-02-08 | |
| 2.8 MB | Dec-02-08 | |
| 2.2 MB | Dec-02-08 | |
| 1.9 MB | Dec-02-08 | |
| 1.9 MB | Dec-02-08 | |
| 2 MB | Dec-02-08 | |
| 1.9 MB | Dec-02-08 |
آهنگ با کیفیت WMA 20 ( سرور 2 )
دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ Rapidshare Badongo Zshare
600.1 KB | Dec-02-08 | |
566.1 KB | Dec-02-08 | |
549 KB | Dec-02-08 | |
699.2 KB | Dec-02-08 | |
662.6 KB | Dec-02-08 | |
613.9 KB | Dec-02-08 | |
910.2 KB | Dec-02-08 | |
734 KB | Dec-02-08 | |
639.1 KB | Dec-02-08 | |
635.9 KB | Dec-02-08 | |
648.8 KB | Dec-02-08 | |
635.9 KB | Dec-02-08 |
======================
192MP3
فایل زیپ شده از کل آلبوم : Direct Link
01 Ashegham
02 Didan
03 Javooneha
04 Shekayat
05 Mohem Nist.
06 Khodeti
07 Gerye Man
08 Dooset Daram
09 Night Prowler.
10 Mehmooni.
11 Entezar
12 Mehmooni (Instumental)
128MP3
فایل زیپ شده از کل آلبوم : Direct Link
01 Ashegham
02 Didan
03 Javooneha
04 Shekayat
05 Mohem Nist.
06 Khodeti
07 Gerye Man
08 Dooset Daram
09 Night Prowler
10 Mehmooni
11 Entezar
12 Mehmooni (Instumental)
64OGG
فایل زیپ شده از کل آلبوم : Direct Link
01 Ashegham
02 Didan
03 Javooneha
04 Shekayat
05 Mohem Nist.
06 Khodeti.
07 Gerye Man
08 Dooset Daram
09 Night Prowler.
10 Mehmooni.
11 Entezar
12 Mehmooni (Instumental)
32WMA
فایل زیپ شده از کل آلبوم : Direct Link
01 Ashegham
02 Didan
03 Javooneha
04 Shekayat
05 Mohem Nist
06 Khodeti
07 Gerye Man
08 Dooset Daram
09 Night Prowler
10 Mehmooni.
11 Entezar
12 Mehmooni (Instumental).
================
.:: کل آلبوم در یک فایل زیپ با کیفیت MP3/192KB با لینک مستقیم::.
| نام آهنگ | کیفیت 192KB/MP3 | کیفیت 128KB/MP3 | کیفیت 64KB/OGG |
| Ashegham | DOWNLOAD | DOWNLOAD | DOWNLOAD |
| Didan | DOWNLOAD | DOWNLOAD | DOWNLOAD |
| Javooneha | DOWNLOAD | DOWNLOAD | DOWNLOAD |
| Shekayat | DOWNLOAD | DOWNLOAD | DOWNLOAD |
| Mohem Nist | DOWNLOAD | DOWNLOAD | DOWNLOAD |
| khodeti | DOWNLOAD | DOWNLOAD | DOWNLOAD |
| Geryeye Man | DOWNLOAD | DOWNLOAD | DOWNLOAD |
| Dooset Daram | DOWNLOAD | DOWNLOAD | DOWNLOAD |
| Night Prowler | DOWNLOAD | DOWNLOAD | DOWNLOAD |
| Mehmuni | DOWNLOAD | DOWNLOAD | DOWNLOAD |
| Entezar | DOWNLOAD | DOWNLOAD | DOWNLOAD |
| Mehmuni - Instumental | DOWNLOAD | DOWNLOAD | DOWNLOAD |
==================
دانلود یکجا 192 سرور اول سرور دوم سرور سوم سرور چهارم سرور پنجم سرور ششم سرور هفتم سرور هشتم سرور نهم
MP3 192
دانلود یکجا OGG سرور اول سرور دوم سرور سوم سرور چهارم سرور پنجم سرور ششم سرور هفتم سرور هشتم سرور نهم
OGG
Mehmooni - Instumental
=================
دانلود آلبوم به صورت یکجا با کیفیت MP3 192
RapidShare MegaUpload Easy-Share Zshare FileFactory FlyUpload SendSpace
دانلود آلبوم به صورت یکجا با کیفیت MP3 128
RapidShare MegaUpload Easy-Share Zshare FileFactory FlyUpload SendSpace
دانلود آلبوم به صورت یکجا با کیفیت OGG 56
RapidShare MegaUpload Easy-Share Zshare FileFactory FlyUpload SendSpace
با کیفیت MP3 192
Mehmouni - Instumental سرور دوم
با کیفیت MP3 128
Mehmouni - Instumental سرور دوم
با کیفیت OGG 56
/a>خودتیMedia fire
-راه حل سوم این است که کتک شان بزنید
-درست است
-حالا به نظر شما این کتک زدن چطور باید باشد؟ شما چی فکر میکنید؟
-کتک زدن آرام
-آرام کتک زدن به چه طریقی؟
-برای مثال من توی صورتش نمیزنم.
-زدن توی صورت ممنوع است حتی برای حیوانات. حتی وقتی میخواهید شتر یا الاغتان را راه بیندازید نباید توی صورتش بزنید. اگر این حکم برای حیوانات درست باشد برای آدمها هم همین حکم جاری است.
پس باید آرام کتک زد و به صورت ضربه نزد.
آهنگ جدید و بسیار زیبای دی جی سروش اس جی ترک( پدر تنظیم مدرن ایران) به نام صاحب مرده با دو کیفیت
خوبه!
MP3 128
OGG 56
-----------------------
------------
MP3 128
Wma 32
Wma 64
Ogg 56
---------------------
کیفیت MP3/128KB
Download
اول فکر کنید! اگه به جواب نرسیدید جواب در پایین مطلب هست:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تشریف ببرید به سایت زیر برای چهره سازی به صورت آنلاین و بدون دانلود و نصب هیچ برنامه ای!!!
آهنگ جدید و زیبای غرور شکسته با صدای علیرضا کیارشی و مهران جعفری با دو کیفیت
حتما دانلود کنید! باحاله! آرامش بخش با ریتم آروم!
غرور شکسته | ســــرور1 | ســــرور2 |
کیفیت 128/MP3 | ||
کیفیت 56/OGG | دانـــلود |
---------------
کیفیت MP3/128KB
Download
MP3 128
OGG 56
------------------------
دانلود آهنگ با کیفیت ۱۲۸ کیلوبایت
دانلود آهنگ با کیفیت ۴۰ کیلوبایت
-----------------
--------------

.:: دانلود موزیک ویدئو با کیفیت بالا ( WMV ) ( جهت نمایش در کامپیوتر و ویدئو سی دی ) ::.
.:: دانلود موزیک ویدئو با کیفیت پایین ( 3GP ) ( جهت نمایش در تلفن همراه ) ::.
دانلود کلیپ موبایل:
دانلود 3.7MB
لیلا حاتمی، بازیگر سرشناس سینما و تلویزیون که با همسرش علی مصفا در این همایش حضور یافته بود در سخنانی بغضآلود گفت: آقای خاتمی! ما از شما میخواهیم به اندازه ایمانتان مصمم باشید و به خاطر بچههایمان و کسانی که نمیخواهند ایران را ترک کنند در انتخابات حاضر شوید. دانلود 1.8MB
قبلا که تصویر امنه بهرامی رو دیده بودم اشک مجال نداد تا در این باره فکر کنم …ما حتی دل این رو نداریم تا به تصویرش نگاه کنیم و دلمون میخواد زود صفحه رو ببندیم و فکر و ذهنمون رو از این موضوع منحرف کنیم و به چیز های زیبا فکر کنیم! قبلا فکر میکردم مرگ فقط برای همسایه است اما ماهم بنوعی همسایه هستیم و ممکنه این اتفاق روزی برای ما هم بیفته!
اینبار هم که بعد از مدتی باز دوباره به تصویرش نگاه کردم گریه امان نداد! ما حتی تصورش رو نمیتونیم بکنیم روزی چهره ما اینطوری بشه و از نعمت بینایی هم محروم بشیم! حتی تصورش هم سرمون رو درد میاره و لرزه به تنمون میندازه! زن یعنی زیبایی … یعنی طراوت … و چشم …چشم یعنی همه چی! میتونی تصور کنی همین امنه قبل از این حادثه بچه های کوچک فامیل رو بغل میکرده و میبوسیده اما الان همون بچه ها با دیدنش جیغ میکشن و ازش فرار میکنن! میتونی تصور کنی حتی نزدیک ترین کسانش ممکنه از همراهی با اون معذب باشن! و اینده امنه … اینده ای که هزار نقشه براش کشیده بود و نقش بر اب شد! ای لعنت به تو ای کسی که این عمل شوم رو انجام دادی … لعنت! کاش امنه رو میکشتی! تو از قاتل بدتری!
و اما امروز عامل این جنایت محکوم به قصاص شده! قصاص یعنی دوتا چشم کور دیگه! من همینطور مردد موندم! اگه عمل قصاص انجام بشه یعنی با اگاهی کامل یه نفر دیگه رو هم بدبخت کردیم و دوتا چشم بینا رو کور کردیم! و اگه انجام نشه پس چطوری بفهمه ندیدن یعنی چی؟ وقتی با این عمل مخالفت میکنی زود میگن اگه روی خواهر خودت اسید پاشیده بود چیکار میکردی؟ و اگه مجازات سختی اعمال نشه بعید نیست این عمل شرم اور و غیر انسانی در جامعه به وفور تکرار بشه! با تمام این احوال من فکر میکنم حکم اسید ریختن در چشمان عامل جنایت انسانی نیست! اگه میشد چشمان عامل جنایت رو در اورد و به جای چشم های امنه پیوند زد من موافق بودم اما اینطوری مخالفم! این یاد داشت اصلا در حمایت عامل جنایت نیست بلکه صرفا اظهار نظری در مورد اینگونه حکم های چشم در برابر چشم یا دست در برابر دست است!
امروز در خبر گزاری ایسنا خوندم که در سوئد برای نجات سوسک هایی که بر اثر اتش سوزی جنگل در معرض خفگی بودند از بالگرد استفاده کردن و اونها رو نجات دادند! جدا ما کجا و اونها کجا …!
اقا جان با بالگرد میرن سوسک نجات میدن! سوسک رو تحت حمایت قرار میدن اونوخ اینجا ادما رو تحت حمایت قرار نمیدن! سوسک سوئدی ارزشش از ادم ایرانی بیشتره! حالا این حرف بهتون بر بخوره! بگین توهین امیز… بگین زر زیادی زدی!
دیروز یه پیرمرد توی فلکه توحید مُرد! معتاد بود…هیچ کس به دادش نرسید! هیچ بالگردی نیومد ببردش بیمارستان! مامور کلانتری با پاش بهش میزد تا ببینه مُرده یا زنده ؛میترسید دستش کثیف بشه! اقا ارزش قایل بشید برای این معتاد ها … برای این کارتن خواب ها … برای این اشغال جمع کن ها … برای این ادمایی که یه ستاره تو اسمون ندارن! نُه هزار و هشتصد یورو هزینه نجات سوسک های سوئدی شده شماها چقدر خرج کردین برای این ادما؟ من شرمم میاد که سوسک رو با ادم مقایسه میکنم …. شرمم میاد!
مسعود مشهدی
کافه داری، از آن کارهاست که آدم را قلقلک میدهد. البته نه خود کافه دار جماعت را، بلکه آنها که به این کار عشق و علاقه دارند را! بنابراین، تعجبی ندارد که ببینیم بین هنرمندان - که معمولاً پرچمدار کافه نشینی هم به حساب میآیند و از علاقه آنها به این پدیده نو زیاد گفته شده- چند تایی اسیر وسوسه راه انداختن کافی شاپ و داشتن کافهای با سلیقه خود، شدهاند.
اتللو و دزدمونا(عشاق درام ویلیام شکسپیر)
امیر ارسلان وفرخ لقا( عشاق قدیمی افسانه های فولکوریک ایران)
بهرام و گل اندام(عشاق قدیمی افسانه های فولکوریک ایران)
بیژن و منیژه( عشاق شاهنامه فردوسی)
پل ویرژینی( عشاق رمان تاریخی برناردن دوسن پیر)
خسرو شیرین( در داستانی از نظامی گنجوی)
رومئو و ژولیت( عشاق درام شکسپیر)
رابعه و بکتاش( از افسانه های اعراب است که به زبان فارسی نیز در آمده است)
زال و رودابه(از شاهنامه فردوسی)
زهره و منوچهر(از دیوان ایرج میرزا)
سلامان و ابسال(از جامی)
سلیمان و ملکه صبا( ازداستان های تورات)
سامسون و دلیله( از داستانهای تورات)
شیرین و خسرو(از امیر خسرو دهلوی)
فرهاد و شیرین(از وحشی بافقی)
کلئوپاترا و ژولیوس سزار و آنتوان( داستان عشق کلئوپاترا ملکه مصر به دو سردار و قیصر روم)
لیلی و مجنون( اصلش عربی بوده ولی در اشعار شعرای فارسی منجمله نظامی و جامی و مکتبی شیرازی نیز آمده است)
مادام پمپادور و لویی شانزدهم پادشاه فرانسه
کاری آنتوانت(زوجه لویی شانزدهم) و کاردینال روهان
ناپلئون و ژوزفین
نورجهان (ایرانی) و جهانگیر(هندی)
وامق و عذرا(در داستانی از عنصری)
ویس و رامین(از فخرالدین اسد گرگانی)
همای و همایون(از خواجوی کرمانی)
یوسف و زلیخا( از جامی و آذر بیگدلی)
در زمان بارداری 38 ساله بودم و به شدت علاقه داشتم که بچهدار شوم، ولی این سن برای بچهدار شدن به نظر دیر میآمد. ما دارای سه پسر- نه ساله، هفت ساله و یک ساله بودیم. شوهرم میل داشت دختری داشته باشد و من هم مخالفتی نداشتم. اولین فرزندم را هشت سال بعد از ازدواج به دنیا آوردم و سقطهای زیادی داشتم. به یاد دارم روزی که به بخش زنان بیمارستان میرفتم، یکی از کارکنان گفت: شما به زودی صاحب یک عشق میشوید. دخترم ساعت پنج عصر به دنیا آمد. من لحظات سختی داشتم؛ همان حالت را هنگام تولد بچههای دیگرم هم داشتم. میخواستم مژده ی تولد دخترمان را هرچه زودتر به همسرم بدهم و در این فکر بودم که شوهرم چه خواهد گفت. هنگامی که شوهرم تلفن زد و خبر تولد دخترمان را شنید، حدود ده دقیقه از تولد او میگذشت. بعدها همسایهها گفتند که شوهرم در خیابان از خوشحالی روی زمین بند نبود و به همه میگفت: من یک دختر دارم.
پزشکی که دخترم را به دنیا آورده بود میگفت دختر کوچکم دوست داشتنی است. در آن لحظه، فکر کردم که این حرف پزشک خندهدار است امّا بعداً دریافتم که این کار عادی است. من به بخش رفتم. به نظر میرسید که لحظه ی ملاقات دخترم نزدیک است و نمیتوانستم منتظر دیدن شوهرم باشم. قرار بود دخترم را بعد از شستوشو بیاورند. نمیتوانم بیان کنم که در آن لحظه واقعاً چه فکری داشتم. خسته بودم و فکر میکردم که شوهرم دیر کرده است.
بالاخره شوهرم و مادرم برای دیدنم آمدند. شوهر وارد بخش شد و با لبخندی که حاکی از رضایت بود، جلو آمد. به یاد دارم که گفت: بالاخره صاحب یک دختر شدیم، هنوز دخترم را نیاورده بودند و زمان ملاقات داشت به پایان میرسید. من از پرستار خواستم که شوهرم بچه را ببیند. شوهرم او را دید و به من گفت که خیلی دوست داشتنی است و به نظر میآید که شبیه بچههای دیگرمان هست. او به خانه رفت و مدتی گذشت و سرانجام آنها دخترم را آوردند. او دوست داشتنی بود و صورت خود را میخاراند.
ناخنهایش بلند بود. او برای من بسیار باارزش بود. سرانجام، شب هنگام به خواب خوبی رفتم. دخترم همه ی شب را خوابید. روز بعد احساس کردم که نیاز به قدم زدن در هوای آزاد دارم. روز بعد به خوبی سپری شد و من خود را خوشبختترین فرد میدانستم. به یاد دارم که ساعت حدود پنج عصر بود و من در حال راه رفتن بودم که پرستار کودک آمد و گفت که پزشک میخواهد دخترم را معاینه کند.
این موضوع را خیلی طبیعی تلقی کردم. یک ساعت بعدخواهرم به اطاقم آمد و گفت: دکتر میخواهد تو را ببیند. من احساس کردم مشکلی ایجاد شده است. سریع رفتم که دکتر را ببینم.
سه نفر پزشک اطراف تخت من بودند به علاوه خواهرم. من پرسیدم مشکل چیست؟ پزشک با من صحبت کرد و گفت: باید به شما بگوییم که دختر کوچولوی شما شبیه دیگر فرزندانتان نخواهد شد و تا حدودی عقبماندگی دارد و نیازمند به توجه و مراقبت بیشتر است که شما میتوانید به او بدهید. تمام آن چیزی که یادم است ،این است که در آن لحظه سقف روی سرم خراب شد و خیلی گریه کردم. گفتم: نه، هیچچیز غیرطبیعی در او وجود ندارد.
اگر شما منظورتان چشمها و مژههای پرپشت اوست به کودکان دیگرم شبیه است. به علاوه چشمهای شوهرم هم مانند آنهاست. من قدرت تفکر نداشتم و بدنم کاملاً بیحس شده بود. دکتر به من گفت که به رختخواب بروم. در آن لحظه احساس کردم که بدنم خیس شده و در یک ظرف آب ایستادهام.دکتر دخترم را در تختخواب به من داد و من مرتب میگفتم: متأسفم، متأسفم! خدایا این حقیقت ندارد. عمیقاً میدانستم که این مسئله صحت دارد، ولی با آنها منازعه میکردم تا آنها بگویند که اشتباه کردهایم. با خود میگفتم: این قضیه نمیتواند در مورد من اتفاق بیافتد، این فقط شامل بقیه افراد است. خدا اجازه اتفاق این چنین مسئلهای را برای من نمیدهد.
آنها پرده ی اطراف تخت من را کشیدند و دکتر دستهایش را بر شانهام گذاشت و گفت: اگر شما فکر میکنید که او شکل همسر شماست ممکن است اینطور باشد. من گفتم: به من بگویید چه مسئلهای باعث شده است که شما تصور کنید او کمتوان است؟ صادقانه به او نگاه کنید؛ من هیچچیز غیرطبیعی در او نمیبینم. پزشک شروع به توضیح دادن کرد و گفت: شما میبینید که عضلات او خیلی شل است و آن را با بلند کردن دستهای دخترم و آزاد کردن آن نشان داد. همانطور که شما میدانید یک کودک باید بتواند که دو انگشت شما را بگیرد و با استفاده از قدرت عضلانی، خود را به طرف بالا بکشد.
این مسئله بارها به من تفهیم شد. نمیتوانستم جلو خودم را بگیرم. گریه تلخی سردادم. شنیدم که دکتر میگفت به شوهرت بگو که میخواهم او را فردا صبح در بیمارستان ببینم. بعد آنها مرا با دخترم تنها گذاشتند. من در حال گریه بودم و دیگر هیچچیز برایم اهمیتی نداشت. اصلاً متوجه نبودم که کس دیگری هم در اتاق است. میدانستم که باید موضوع را با شوهرم در میان بگذارم. من منتظر آمدن شوهرم بودم. از تخت پایین آمدم و دخترم را در تختش گذاشتم و رفتم که به شوهرم تلفن بزنم. من فقط به شوهرم گفتم که به بیمارستان بیاید، چون نمیتوانم موضوع را پای تلفن با وی مطرح کنم. او میخواست از ماجرا مطلع شود و مادام میپرسید: اتفاقی برای بچه افتاده است؟ آیا خودت سالمی؟
من فقط گفتم هر چه زودتر به اینجا بیا، بعد به رختخوابم رفتم و منتظر شدم، حس کردم که ته دل من خالی شده است. نمیدانستم به او چه بگویم و چگونه کلمات را پشت سرهم ادا کنم، بعد از این که او این همه وحشتزده شده بود چه میشد به او گفت! به هر جهت او را در بخش دیدم که منتظر من بود. رفتم جلو تا او را ببینم. تمام مسیر را میدویدم و یا راه میرفتم و فقط میدانستم که اشکهایم روی صورتم جاری است و زنان دیگر به من نگاه میکردند. تنها چیزی که میدیدم صورت شوهرم بود. او به نظر رنگ پریده بود. یکی از پرستاران ما را به دفتر کوچکی راهنمایی کرد که در انتهای بخش بود. وقتی وارد آن شدیم، شوهرم پرسید: عزیزم موضوع چیه؟ چرا اینقدر آشفته هستی؟ آخرین حرفم را، و همچنین، چهره او را تا آخر عمرم هرگز فراموش نمیکنم؛ یعنی لحظهای که گفتم دخترم کمتوان ذهنی است. بعد از آن حرف دیگری رد و بدل نشد. پس از آن، برای چند لحظه، فقط گریه کردم. بعد او گفت هر چه که دکتر گفته برایم بگو و من همه ی آنچه را که شنیده بودم برایش بازگو کردم و گفتم که باید فردا صبح برای دیدن دکتر به بیمارستان بیاید. به او گفتم که دخترمان توجه و مراقبت بیشتری نیاز دارد و او به من اطمینان داد که دخترمان از این نظر کمبودی نخواهد داشت. او گفت دخترمان به هیچ قیمتی از ما جدا نخواهد شد. فکر نمیکنم که آن شب حتی یک دقیقه هم چشم بر همه گذاشته باشم. روز بعد وقتی شوهرم به دیدن دکتر رفت، دکتر به او گفته بود که هیچچیزی تاکنون شما را تا این حد ناراحت نکرده یا چنین چیزی دیگر برای شما اتفاق نخواهد افتاد.
شما اگر بپذیرید که فرزندتان به همان شکل است، میتوانید زندگی شادی را با یکدیگر ادامه دهید.
من از بیمارستان مرخص شدم و برای تمامی دوستانم که به دیدنم میآمدند، این موضوع را مطرح میکردم. آنها، در وهله اول، آشفته میشدند، اما وقتی میدیدند که من این مطلب را پذیرفتهام، به حال عادی خود باز میگشتند. تنها فردی که ابداً علاقه نداشتم که موضوع را با وی مطرح کنم، مادرم بود. او حتّی تا امروز این مطلب را نپذیرفته است. خواهرانم هیاهوی زیادی به راه انداختند و هنوز هم به کار خود ادامه میدهند. به نظر من، مشکلترین کار این بود که به مردم بگویم ابداً نگران این مطلب نیستم و دخترم را مثل کودک عادی بزرگ خواهم کرد. او دختر بسیار خوبی بود.
درست زمانی که من میخوابیدم، او هم میخوابید. جایی شنیده بودم که خواب برای کودک نوعی تغذیه است. بچههای دیگرم هرگز خواب خوبی نداشتند و من فکر میکردم که خواب او عالی است. هر وقت که احساس میکردم دخترم گرسنه است، به او غذا میدادم، اما حالا متوجه شدهام که این کار درست نبوده و من باید او را از خواب بیدار میکردم و سرموقع معینی به او غذا میدادم. بعد از مدتی، ویروسی وارد سینهاش شد. میگفتند که چنین کودکانی اغلب در ناحیه سینه مشکل دارند و خیلی سریع دچار بیماری ریوی میشوند، اما هیچ کس چیزی به من نگفته بود. نمیدانم که آیا تا به امروز در انجام وظایف خود نسبت به او قصور کردهام یا نه، من توجهی به دستورات پزشک نکرده بودم.
شبی او دچار چنین حالتی شد. من او را به بیمارستان رساندم. ابتدا پزشکان تصور کردند که او دچار مننژیت شده است. سخنان دکتر را به خاطر دارم که گفته بود دیگر اتفاقی بدتر از این نخواهد افتاد. با شنیدن این خبر، واقعاً شوکه شدم. شوک شدیدی از سر تا نوک انگشتانم را فرا گرفت. نمیدانستم که چه اشتباهی از من سر زده است. شیشههای شیر همیشه استرلیزه بودند و لباسها را نیز همیشه میجوشاندم. من همواره تصور میکردم که وظایفم را کاملاً دقیق انجام میدهم. من خود را به دلیل بیدار نکردن او در شبها برای غذا سرزنش میکردم، در آن حال نمیدانستم کجا هستم؛ فقط فکر میکردم که باید هر لحظه کنار او باشم. من مطمئنم که پرستاران آن بخش کاملاً مرا میشناختند. دکتر به من گفت که شانس زنده ماندن او بسیار کم است. در آن لحظه با خود شرط کردم که هرگز اجازه ندهم که کسی که سرماخورده است به او نزدیک شود و همیشه در ساعت معین به او غذا بدهم و به نحو احسن او را بزرگ کنم.
ما برای اطلاعات بیشتر به کتابخانه رفتیم، امّا هیچ کتابی در مورد کودکانی مانند او وجود نداشت و هیچکس کمکی در این باره به ما نکرد. ما از دکتر خواستیم که در صورت امکان از هیچ توصیهای دریغ نکند. او ما را به مرکزی تحقیقاتی راهنمایی کرد که کمک بزرگی برایمان بود، زیرا شخصی از طرف این مرکز به منزل ما آمد و حدود سه ساعت با ما صحبت کرد. او به من احساس یک مادر سربلند را داد. او برای تمام پرسشهای ما پاسخی داشت. این شانس خوبی بود که فردی را در اختیار داشته باشیم که بتواند آنچه را که ما میخواهیم بدانیم برایمان توضیح بدهد. آنها هر شش هفته یک بار به منزل ما میآمدند تا از رشد دخترم اطلاع یابند. آنها وی را یاری دادند تا یاد بگیرد که اشیا را چگونه از روی میز بردارد و چگونه از بازوان و پاهای خود استفاده کند. این تمرینها خیلی به نفع او بود و آنها همچنین به ما یاد دادند که چگونه با او تمرین کنیم. من میبایست کارهای لحظهای او را روزانه با دقت در جدول مینوشتم چه در حال خواب باشد یا غذا خوردن یا بازی کردن. ما همواره در انتظار دیدن افراد مرکز تحقیقاتی هستیم. من و همسرم احساس میکنیم که کار مهمی در حق دخترمان انجام شده است؛ اینکه کسانی از وی مراقبت میکنند و سعی دارند تا دخترم مثل کودکان دیگر بزرگ شود. به خاطر دارم که پرستارکودک میگفت که این مسئله مربوط به ژنهاست. نوزاد طبیعی دارای 46 کروموزوم است ولی نوزاد DS یا کم توان، 47 کروموزوم دارد. او میگفت که این درست مثل کیک است.
شما برای درست کردن کیک معمولی، مواد لازم را در آن میریزید، ولی ناگهان متوجه میشوید که یک تکه نارگیل داخل کیک افتاده است. این کیک هنوز هم قشنگ است ولی آن چیز کوچک اضافی را به همراه دارد. خوب به نظر من آن چیز کوچک در دخترم عشق است.
او به همه عشق میورزد و خوشحال است و از صبح تا شب لبخند بر لب دارد. ظاهر خوشحال او شادی را در اطراف میپراکند و فرزندانم به وی علاقه شدیدی دارند.
من تا حدودی نگران آینده هستم، ولی هرگز قادر نیستیم که از فردا خبر بدهیم. دختر کوچک من در سایه لطف خداوند بزرگ میشود و بقیه عمر خود را نیز به امید خدا به خوبی ادامه خواهد داد