˙·▪●ღ جدیدترین ها ღ●▪·˙

گروه اینترنتی منصور قیامت

˙·▪●ღ جدیدترین ها ღ●▪·˙

گروه اینترنتی منصور قیامت

موبایلتو تو پمپ بنزین خاموش کن - حتما ببین

من نشنیدم که توی ایران قانونی باشه در خصوص حرف نزدن با موبایل توی پمپ بنزین. ولی گویا توی کشورهای دیگه این قانون هست. حالا دلیلش :

ak7b4w.jpg

 

مواد لازم برای این آزمایش: اعدد ماهیتابه، 3 قطعه ی کوچک فلزی مثل شکل، 1ورق فویل، 1عدد موبایل، مقداری نفت یا بنزین

bild2s.jpg

 

اون سه قطعه ی فلزی رو به شکل L خم کنین و در ماهیتابه بذارین:

34euiqb.jpg

 

به این شکل:

107nczk.jpg

 

ورقه ی آلومینیومی (فویل) رو مچاله کنین و روی این قطعات بذارین:

14awnb9.jpg

 

مقداری نفت یا بنزین روش بریزین:

r7u1ch.jpg

 

حالا با گوشیتون در نزدیکی ماهیتابه به یکی از دوستانتون زنگ بزنین، مهم نیست کی باشه، مهم اینه که زنگ بزنین!

28wf1id.jpg

 

کمی صبور باشین، بالاخره اتفاق خواهد افتاد:

nx0w8n.jpg

 

آتیش:

2vn0084.jpg

 

تعجب کردین؟! یادتون باشه این آزمایش رو در محلی امن انجام بدین، و دفعه ی دیگه که به پمپ بنزین رفتین، گوشیتون رو خاموش کنین بخصوص موقع پر کردن باک!!!

2lv1rww.jpg

ماجرای خواندنی گاوچران

گاوچرانی وارد شهر شد و برای نوشیدن چیزی، کنار یک مهمان‌خانه ایستاد. بدبختانه، کسانی که در آن شهر زندگی می‌کردند عادت بدی داشتند که سر به سر غریبه‌ها می‌گذاشتند. وقتی او (گاوچران) نوشیدنی‌اش را تمام کرد، متوجه شد که اسبش دزدیده شده است. 


او به کافه برگشت، و ماهرانه اسلحه‌اش را در آورد و سمت بالا گرفت و بالای سرش گرفت بدون هیچ نگاهی به سقف یه گلوله شلیک کرد. او با تعجب و خیلی مقتدرانه فریاد زد: «کدام یک از شما آدم‌های بد اسب منو دزدیده؟!؟!»  کسی پاسخی نداد. «بسیار خوب، من یک آب جو دیگه میخورم، و تا وقتی آن را تمام می‌کنم اسبم برنگردد، کاری را که در تگزاس انجام دادم انجام می‌دهم! و دوست ندارم آن کاری رو که در تگزاس انجام دادم رو انجام بدم!»  

 

بعضی از افراد خودشون جمع و جور کردن. آن مرد، بر طبق حرفش، آب جو دیگری نوشید، بیرون رفت، و اسبش به سرجایش برگشته بود. اسبش رو زین کرد و به سمت خارج از شهر رفت. کافه چی به آرامی از کافه بیرون آمد و پرسید: هی رفیق قبل از اینکه بری بگو، در تگزاس چه اتفاقی افتاد؟ گاوچران برگشت و گفت: مجبور شدم برم خونه!!!!

دختر 19ساله ایرانی جوانترین پروفسور زن در دنیا

دختر 19ساله ایرانی
معروف‌ترین دختر امریکایی و جوانترین پروفسور زن در دنیا !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


"آلیا صبور"، (Alia Sabur) اولین شهروند امریکایی ایرانی‌الاصل است که رتبه اولین و جوان‌ترین پروفسور زن را در تاریخ امریکا به خود اختصاص داده است. این دختر ایرانی تبار بطور تمام وقت در دانشگاه نیویورک تدریس می‌کند و به عنوان یک نابغه نام خود را در ردیف جوان‌ترین استاد دانشگاه های معتبر جهان در کتاب رکوردهای گینس ثبت نموده است. رکوردار قبلی جوان‌ترین پروفسور دانشگاه های جهان متعلق به یک فیزیکدان اسکاتلندی بنام "کولین مک لورین" که شاگرد اسحاق نیوتن بود و در سال 1717 میلادی (291 سال پیش) در سن 19 سال و 7 ماهگی این رتبه علمی را کسب کرده بود.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


"آلیا صبور"در هشت ماهگی خواندن را آغاز کرد و از کلاس چهارم ابتدایی به کالج رفت تا در سطح کارشناسی ریاضیات کاربردی بخواند. وی در سن 10 سالگی در دانشگاه استونی بروک ثبت نام کرد و در 11 سالگی با گرایش به موسیقی به عنوان عضو ارکستر سمفونی "راک لند" به اجرای قره نی پرداخت. آلیا چهارده ساله بود که مدرک لیسانس خود را از دانشگاه نیویورک اخذ کرد و دانشجوی دوره کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه درکسل، نیویورک شد. او در 18 سالگی مدرک دکترای خود را از دپارتمان تکنولوژی پیشرفته فوزیون در دانشگاه کانکوک سئول دریافت کرد و جوان ترین فردی بود که وارد دوره فلوشیپ پس از دکتری شد، او نشانگرهای سلولی خاصی را بر اساس تکنولوژی نانولوله ها ابداع کرد که در تحقیقات پزشکی کاربرد زیادی دارد. فقط سه روز مانده بود که نوزده ساله شود که برای تدریس در دانشگاه کنکوک، سئول، کره جنوبی پذیرفته شد. وی تا ماه قبل در دانشگاه دروس فیزیک دانشگاه کنکوک تدریس می‌کرد و در حال حاضر، ریاضی و فیزیک را در دانشگاه جنوبی ایالت نیواورلند تدریس می‌کند. او یکی از دلایل ترک دانشگاه سئول را مشکل تکلم به زبان کره‌ای بیان کرده است.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دختر بچه یک ساله باردار شد( واقعی و باورنکردنی )

دختر یک ساله ای در عربستان بار دار شده است دکتر معالج او گفته است این

یک پدیده نادر در دنیا می باشد.

بر اساس تحقیقات پزشکی انجام شده نشان داده شده است زمانی که مادر

او این دختر را حامله بوده دو تخمک در مادر وجود داشته که یکی در دیگری رشد

کرده است این دلیل این است که تخمک دیگر درون دختر تازه به دنیا آمده

رشد کرده است.  

 1zxbcx2.jpg

 

2rr795v.jpg

 

2chnaxj.jpg

 

20k2jj5.jpg

 

2z6v60x.jpg

 

2u9tt36.jpg

عکس های خنده دار ( خیلی باحاله )

این عکسها هیچ ربطی به هم ندارند !!!  

 

2199ja.jpg

اینم اوج هیجانه کریم (البته +۱۸)  

 

 

ok53ib.jpg

واقعا که گلچین روزگار با سلیقه است !!!  

 

 

2efsyg4.jpg

 

ayw0eb.jpg

 بازار بزرگ تهران از نگاه یک خبرنگار چینی  

 

 

1z4v7dw.jpg

اینم یجور تسلیته !!!  

 

2wgeses.jpg

عکس های دیدنی از جشن ازدواج معلولین در آسایشگاه کهریزک تهران


جشن ازدواج معلولین در آسایشگاه کهریزک تهران

 

در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show pictureرا بزنید

 

تیرداد ساجدی و فرنگیس غروی، احمد محمودی سرشتو فاطمه چراغی، احمد آقامحمدی و بتول جعفرخوانی، محمود محمدی و معصومه خدابنده، ۴زوج معلولی بودند که (صبح روز دهم آبان ماه) با حضور جمع گستردهدوستان و دوستدارانشان مراسم ازدواج خود را در آسایشگاه کهریزک تهران برپا کردند.

آسایشگاه معلولین و سالمندان کهریزک، یکی ازنهادهای درمانی بزرگ در ایران است که در جنوب تهران و در نزدیکی روستای کهریزک بناشده است.

این آسایشگاه در سال ۱۳۵۱به همت دکتر محمد رضا حکیم زاده، که در آن زمانمدیر بیمارستان فیروزآبادی شهر ری بود، فعالیت خود را آغاز کرد. این محل که در ابتدااز فضایی کوچک و محدود استفاده می‌کرد، با کمک افراد خیر و به خصوص بانوان نیکوکاریکه بنا به گفته تمام دست اندرکاران این آسایشگاه و مددجویان آن، از ارکان اساسی آسایشگاهکهریزک هستند، امروز در فضایی به وسعت ۴۲۰هزار مترمربع با ۱۶۰هزار مترزیر بنا، با بخش‌های بهداشتی، درمانی، توانبخشی، آموزشی و امور فرهنگی و ورزشی در خدمتمددجویان است. در طی سالهای فعالیت آسایشگاه کهریزک، این مکان همچنان به صورت غیر انتفاعی باقی مانده است و با کمکهای مردمی اداره می‌شود.
















حادثه ای بس شگفت انگیز...! (عکس)

به این عکس نگاه کنید. محل شکسته شدن نرده ها که در سمت راست ماشین قرار دارد مشخص است.. مردمی که در بالا ایستاده اند، در حال اشاره کردن به وانت هستند. وانت در حال حرکت از سمت راست به چپ بوده و زمانی که با نرده ها برخورد می کند چندین بار معلق می زند و از جلوی کانال عبور می کند و در جهت خلاف حرکت خود ساکن بر جای می ماند 

 

dareh55.jpg 

 

 

حالا به عکس دوم نگاه کنید :

dareh1.jpg 

راننده این ماشین اگر قبلا به خدا اعتقاد نداشته حالا حتما معتقد شده است

دموی آلبوم جدید داریوش با نام معجزه خاموش

شش قطعه از ترانه های آلبوم جدید داریوش با نام معجزه خاموش که به زودی روانه بازار خواهد شد | Exclusive | 

این آهنگ ها به صورت رسمی وارد بازار نشده و تا زمان پخش رسمی آلبوم این اثر با کیفیت پایین بر روی سایت قرار میگیرد 


 

 

آهنگ با کیفیت 40 MP3

 1.Mojezeye Khamosh.mp31.1 MBNov-30-08
 2.Natarson.mp31.3 MBNov-30-08
 3.Sobhe Baha.mp32 MBNov-30-08
 4.Labe darya.mp31.3 MBNov-30-08
 5.Taghvim.mp3392.4 KBNov-30-08
 6.Sale sefr.mp3405.3 KBNov-30-08

 

 

=============== 

 

 

40 MP3

دانلود کل آهنگ ها در یک فایل زیپ شده  :         Direct Link

 1.Mojezeye Khamosh
 2.Natarson  
 3.Sobhe Baha
 4.Labe darya
 5.Taghvim
 6.Sale sefr

 

 

=================== 

 

 

کیفیت MP3/48KB

Mojezeye Khamosh

Natarson

Sobhe Bahar

Labe Darya

Taghvim

Sale Sefr
 

 

============= 

 

 

به زودی از همین سایت ... 

اخبار جدید در مورد آلبوم بنیامین بهادری

 

اخبار جدید در مورد آلبوم بنیامین بهادری که گفت اسم آلبوم 06 نخواهد بود.......



 

همانطور که در گفتگویی که با آقای شهریاری مدیر کارای بنیامین داشتیم فرمودن:  

بنیامین بهادری در باره آلبوم جدیدش میگوید: با توجه به شرایط اسم آلبوم (06) نخواهد بود و فعلا

هیچ نامی را به عنوان کاندیدا مد نظر نداریم. تصمیم دارم بین 12 تا 14 تراک را در این آلبوم قرار دهم و مسئله قرار گرفتن 20 تراک در آلبوم منتفی است. 

 

بنیامین عقیده دارد در آلبوم جدیدش تا آخر پاییز روانه بازار پاپ شود و قطعا این اتفاق رخ خواهد داد. همانطور که پیش از این نوشته ایم سراینده همه قطعات آلبوم جدید بنیامین سید فرید احمدی است. همه آهنگ ها را خود بنیامین ساخته و پیام شمس تنظیم کننده آن است.

تصاویر کنسرت اخیر محسن یگانه در کرج

تصاویر کنسرت اخیر محسن یگانه در کرج که مورد توجه بسیاری از دوستان قرار گرفت

 

 

 

 

 

آلبوم جدید و بسیار زیبای شهره با نام عاشقم

 

آلبوم جدید و فوق العاده زیبای شهره با نام عاشقم با 4 کیفیت 

 

 

( کل آلبوم در یک فایل زیپ )


 

 

 

 

MP3 192

.:: عاشقم ::.

.:: دیدن ::.

.:: جوونه ها ::.

.:: شکایت ::.

.:: مهم نیست ::.

.:: خودتی ::.

.:: گریه من ::.

.:: دوست دارم ::.

.:: Nigh Prowler ::.

.:: مهمونی ::.

.:: انتظار::.

.:: مهمونی instumental ::.

MP3 128

.:: عاشقم ::.

.:: دیدن ::.

.:: جوونه ها ::.

.:: شکایت ::.

.:: مهم نیست ::.

.:: خودتی ::.

.:: گریه من ::.

.:: دوست دارم ::.

.:: Nigh Prowler ::.

.:: مهمونی ::.

.:: انتظار::.

.:: مهمونی instumental ::.

OGG 56

.:: عاشقم ::.

.:: دیدن ::.

.:: جوونه ها ::.

.:: شکایت ::.

.:: مهم نیست ::.

.:: خودتی ::.

.:: گریه من ::.

.:: دوست دارم ::.

.:: Nigh Prowler ::.

.:: مهمونی ::.

.:: انتظار::.

.:: مهمونی instumental ::.

 

 

 

======================== 

 

 


دانلود بصورت یکجا

عاشقم

فرمت : MP3 / کیفیت : 198Kbps

دیدنجوونه هاشکایتمهم نیست

عاشقم

گریه من

دوست دارم

Night Prowler

مهمونی

انتظار

Mehmooni - Instumental

فرمت : MP3 / کیفیت : 128Kbps

 عاشقمدیدنجوونه هاشکایتمهم نیست

خودتی

گریه من

دوست دارم

Night Prowler

مهمونی

انتظار

Mehmooni - Instumental

فرمت : MP3 / کیفیت : 24Kbps

 عاشقمدیدنجوونه هاشکایتمهم نیست

خودتی

گریه من

دوست دارم

Night Prowler

مهمونی

انتظار

Mehmooni - Instumental 

 

 

--------------------- 

 

 


آهنگ با کیفیت MP3 192     ( سرور 1 )

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ     Rapidshare     Badongo      Zshare

Ashegham

Didan

Javooneha

Shekayat

Mohem Nist

Khodeti

Gerye Man

Dooset Daram

Night Prowler

Mehmooni

Entezar

Mehmooni - Instumental

آهنگ با کیفیت MP3 128     ( سرور 1 )

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ     Rapidshare     Badongo     Zshare

Ashegham

Didan

Javooneha

Shekayat

Mohem Nist

Khodeti

Gerye Man

Dooset Daram

Night Prowler

Mehmooni

Entezar

Mehmooni - Instumental

آهنگ با کیفیت OGG 64     ( سرور 1 )

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ     Rapidshare     Badongo     Zshare

Ashegham

Didan

Javooneha

Shekayat

Mohem Nist

Khodeti

Gerye Man

Dooset Daram

Night Prowler

Mehmooni

Entezar

Mehmooni - Instumental

آهنگ با کیفیت WMA 20     ( سرور 1 )

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ     Rapidshare     Badongo     Zshare

Ashegham

Didan

Javooneha

Shekayat

Mohem Nist

Khodeti

Gerye Man

Dooset Daram

Night Prowler

Mehmooni

Entezar

Mehmooni - Instumental

 


آهنگ با کیفیت MP3 192     ( سرور 2 )

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ     Rapidshare     Badongo      Zshare

 01 Ashegham.mp35.4 MBDec-02-08
 02 Didan.mp35 MBDec-02-08
 03 Javooneha.mp34.9 MBDec-02-08
 04 Shekayat.mp36.2 MBDec-02-08
 05 Mohem Nist.mp35.9 MBDec-02-08
 06 Khodeti.mp35.5 MBDec-02-08
 07 Gerye Man.mp38.1 MBDec-02-08
 08 Dooset Daram.mp36.6 MBDec-02-08
 09 Night Prowler.mp35.7 MBDec-02-08
 10 Mehmooni.mp35.7 MBDec-02-08
 11 Entezar.mp35.8 MBDec-02-08
 12 Mehmooni (Instumental).mp35.7 MBDec-02-08



آهنگ با کیفیت MP3 128     ( سرور 2 )

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ     Rapidshare     Badongo     Zshare

 01 Ashegham.mp33.6 MBDec-02-08
 02 Didan.mp33.4 MBDec-02-08
 03 Javooneha.mp33.3 MBDec-02-08
 04 Shekayat.mp34.2 MBDec-02-08
 05 Mohem Nist.mp34 MBDec-02-08
 06 Khodeti.mp33.7 MBDec-02-08
 07 Gerye Man.mp35.4 MBDec-02-08
 08 Dooset Daram.mp34.4 MBDec-02-08
 09 Night Prowler.mp33.8 MBDec-02-08
 10 Mehmooni.mp33.8 MBDec-02-08
 11 Entezar.mp33.9 MBDec-02-08
 12 Mehmooni (Instumental).mp33.8 MBDec-02-08



آهنگ با کیفیت OGG 64     ( سرور 2 )

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ     Rapidshare     Badongo     Zshare

 01 Ashegham.ogg1.8 MBDec-02-08
 02 Didan.ogg1.7 MBDec-02-08
 03 Javooneha.ogg1.7 MBDec-02-08
 04 Shekayat.ogg2.1 MBDec-02-08
 05 Mohem Nist.ogg2 MBDec-02-08
 06 Khodeti.ogg1.9 MBDec-02-08
 07 Gerye Man.ogg2.8 MBDec-02-08
 08 Dooset Daram.ogg2.2 MBDec-02-08
 09 Night Prowler.ogg1.9 MBDec-02-08
 10 Mehmooni.ogg1.9 MBDec-02-08
 11 Entezar.ogg2 MBDec-02-08
 12 Mehmooni (Instumental).ogg1.9 MBDec-02-08



آهنگ با کیفیت WMA 20     ( سرور 2 )

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ     Rapidshare     Badongo     Zshare

 01 Ashegham.wma

600.1 KB

Dec-02-08

 02 Didan.wma

566.1 KB

Dec-02-08

 03 Javooneha.wma

549 KB

Dec-02-08

 04 Shekayat.wma

699.2 KB

Dec-02-08

 05 Mohem Nist.wma

662.6 KB

Dec-02-08

 06 Khodeti.wma

613.9 KB

Dec-02-08

 07 Gerye Man.wma

910.2 KB

Dec-02-08

 08 Dooset Daram.wma

734 KB

Dec-02-08

 09 Night Prowler.wma

639.1 KB

Dec-02-08

 10 Mehmooni.wma

635.9 KB

Dec-02-08

 11 Entezar.wma

648.8 KB

Dec-02-08

 12 Mehmooni (Instumental).wma

635.9 KB

Dec-02-08

 

 

 

====================== 

 

 

 

192MP3

فایل زیپ شده از کل آلبوم :        Direct Link

 01 Ashegham
 02 Didan    
 03 Javooneha
 04 Shekayat
 05 Mohem Nist.
 06 Khodeti  
 07 Gerye Man
 08 Dooset Daram 
 09 Night Prowler.      
 10 Mehmooni.
 11 Entezar
 12 Mehmooni (Instumental)

 

128MP3

فایل زیپ شده از کل آلبوم :         Direct Link

 01 Ashegham
 02 Didan
 03 Javooneha
 04 Shekayat
 05 Mohem Nist.     
 06 Khodeti     
 07 Gerye Man
 08 Dooset Daram
 09 Night Prowler    
 10 Mehmooni
 11 Entezar 
 12 Mehmooni (Instumental)

 

64OGG

فایل زیپ شده از کل آلبوم :        Direct Link

 01 Ashegham   
 02 Didan
 03 Javooneha     
 04 Shekayat
 05 Mohem Nist.      
 06 Khodeti.
 07 Gerye Man     
 08 Dooset Daram
 09 Night Prowler.
 10 Mehmooni.      
 11 Entezar     
 12 Mehmooni (Instumental)

 

32WMA

فایل زیپ شده از کل آلبوم :         Direct Link

 01 Ashegham
 02 Didan
 03 Javooneha
 04 Shekayat  
 05 Mohem Nist  
 06 Khodeti
 07 Gerye Man
 08 Dooset Daram
 09 Night Prowler
 10 Mehmooni.    
 11 Entezar
 12 Mehmooni (Instumental).    

 

 

 

 ================ 

 

 

 

.:: کل آلبوم در یک فایل زیپ با کیفیت MP3/192KB با لینک مستقیم::.


 

  نام آهنگکیفیت 192KB/MP3  کیفیت 128KB/MP3  کیفیت 64KB/OGG 
 Ashegham DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD
 Didan DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD
 Javooneha DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD
 Shekayat DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD
  Mohem Nist DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD
 khodeti DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD
 Geryeye Man DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD
 Dooset Daram DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD
 Night Prowler DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD
 Mehmuni DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD
 Entezar DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD
  Mehmuni - Instumental DOWNLOAD DOWNLOAD DOWNLOAD

 

 

 

 ================== 

  

 

 

دانلود یکجا 192      سرور اول      سرور دوم      سرور سوم      سرور چهارم      سرور پنجم      سرور ششم      سرور هفتم      سرور هشتم      سرور نهم

MP3 192

Ashegham

Didan

Javooneha

Shekayat

Mohem Nist

Khodeti

Gerye Man

Dooset Daram

Night Prowler

Mehmooni

Entezar

Mehmooni - Instumental


                                    

دانلود یکجا OGG    سرور اول      سرور دوم      سرور سوم      سرور چهارم      سرور پنجم      سرور ششم      سرور هفتم      سرور هشتم      سرور نهم  

OGG

Ashegham

Didan

Javooneha

Shekayat

Mohem Nist

Khodeti

Gerye Man

Dooset Daram

Night Prowler

Mehmooni

Entezar

 Mehmooni - Instumental

 

 

 

 

================= 

 

 

 

دانلود آلبوم به صورت یکجا با کیفیت MP3 192

RapidShare     MegaUpload     Easy-Share     Zshare     FileFactory     FlyUpload     SendSpace

دانلود آلبوم به صورت یکجا با کیفیت MP3 128

RapidShare     MegaUpload     Easy-Share     Zshare     FileFactory     FlyUpload     SendSpace

دانلود آلبوم به صورت یکجا با کیفیت OGG 56

RapidShare     MegaUpload     Easy-Share     Zshare     FileFactory     FlyUpload     SendSpace 

 

با کیفیت MP3 192

Ashegham                                  سرور دوم

Didan                                          سرور دوم

Javouneha                                 سرور دوم

Shekayat                                    سرور دوم

Mohem Nist                                 سرور دوم

Khodeti                                       سرور دوم

Gerye Man                                  سرور دوم

Douset Daram                             سرور دوم

Night Prowler                              سرور دوم

Mehmouni                                    سرور دوم

Entezar                                        سرور دوم

Mehmouni - Instumental              سرور دوم

با کیفیت MP3 128

Ashegham                                   سرور دوم

Didan                                           سرور دوم

Javouneha                                  سرور دوم

Shekayat                                     سرور دوم

Mohem Nist                                  سرور دوم

Khodeti                                         سرور دوم

Gerye Man                                   سرور دوم

Douset Daram                              سرور دوم

Night Prowler                               سرور دوم

Mehmouni                                     سرور دوم

Entezar                                         سرور دوم

Mehmouni - Instumental               سرور دوم

با کیفیت OGG 56

Ashegham                                    سرور دوم

Didan                                            سرور دوم

Javouneha                                   سرور دوم

Shekayat                                      سرور دوم

Mohem Nist                                   سرور دوم

Khodeti                                          سرور دوم

Gerye Man                                     سرور دوم

Douset Daram                                سرور دوم

Night Prowler                                 سرور دوم

Mehmouni                                       سرور دوم

Entezar                                           سرور دوم

Mehmouni - Instumental                 سرور دوم

 خودتی
Media fire

زن ها را چگونه بزنیم؟

-راه حل سوم این است که کتک شان بزنید

-درست است

-حالا به نظر شما این کتک زدن چطور باید باشد؟ شما چی فکر می‌کنید؟

-کتک زدن آرام

-آرام کتک زدن به چه طریقی؟

-برای مثال من توی صورتش نمی‌زنم.

-زدن توی صورت ممنوع است حتی برای حیوانات. حتی وقتی می‌خواهید شتر یا الاغ‌تان را راه بیندازید نباید توی صورتش بزنید. اگر این حکم برای حیوانات درست باشد برای آدم‌ها هم همین حکم جاری است.
پس باید آرام کتک زد و به صورت ضربه نزد.

اگر زن کاری کند که صبر مرد سر بیاید و دیگر نتواند تحمل کند می‌تواند کتک بزند اما نباید این ضربه‌ها طوری باشد که صورت زن را زشت کند. یا به جایی از بدن ضربه نباید زد که جای آن بماند. نباید طوری زن را کتک زد که حیوان یا بچه را آن طوری کتک نمی‌زنیم. یا نباید به صورتش چپ و راست سیلی بزنیم. 
این محتوای این برنامه تلویزیونی است که از یک شبکه خصوصی در لبنان پخش می‌شود.
برنامه از این برنامه‌های گفتگو با جوان‌هاست که غیر از مجری برنامه سه تا پسر جوان هم در آن حاضر هستند و قرار است در آن گویا درس‌های زندگی اجتماعی به جوانان عرب آموزش داده شود!
البته گویا در قرآن کریم آیه ای هست که مجوز زدن زنان توسط شوهران(البته با رعایت شرایط) برای وادار کردن به تمکین داده شده است.
اگر اطلاعاتی در این زمینه دارید لطفا" در قسمت نطرات درج کنید.
 
 
 
------------------ 
 
 
یک کلیپ مرتبط با این کلیپ از آرشیو شش ماه پیش:
(البته این یکی گویا جنبه طنز داره و از صدا و سیمای خودمون پخش شده بود)
زن ها از مردهایی که بزننشون خوششون میاد!
زن ها ته دلشون می میرند برای مردهای خشن!
برای زدن از زنجیر آجر کمربند مشت و لگد استفاده کنید!
کتک برای زن ها مثل ویتامینه!
 

آهنگ جدید و زیبای دی جی سروش اس جی ترک به نام صاحب مرده

آهنگ جدید و بسیار زیبای دی جی سروش اس جی ترک( پدر تنظیم مدرن ایران) به نام صاحب مرده با دو کیفیت 

 

 

خوبه! 

 


MP3  128

صاحب مرده

سرور2

OGG  56

صاحب مرده

سرور2

 

 

 

 

 ----------------------- 

 

 

با کیفیت MP3 128

با کیفیت OGG 56 

 

 

 

------------ 

 

 

 

MP3 128

صاحب مرده

Wma 32

صاحب مرده

Wma 64

صاحب مرده

Ogg 56

صاحب مرده

  

 

 

--------------------- 

 

 


کیفیت MP3/128KB
Download

کیفیت OGG/64KB

Download

عکسهای جالب از نوزاد20 کیلویی تهرانی

مهرشاد کمیزی، نوزاد 7 ماهه تهرانی، 20 کیلوگرم وزن دارد، پزشک او شیر مادر و وجود ژن چاقی را عامل آن می‌داند، مادر مهرشاد هم از بس او را بغل کرده، کمردرد گرفته است. انتشار خبر نوزاد 7 ماهه 20 کیلویی تهرانی که مورد توجه بسیاری از مخاطبان خبرگزاری فارس و سایر رسانه‌ها قرار گرفت، خبرنگار اجتماعی فارس و تیم تصویربرداری این رسانه را واداشت تا به سراغ این نوزاد چاق ایرانی بروند.
 
پدر مهرشاد می‌گوید: مهرشاد وقتی به دنیا آمد 3 کیلوگرم وزن داشت و طبیعی بود تا حدود سه ماهگی چون خیلی شیطنت می‌کرد، خیلی متوجه چاقی او نشدیم اما بعد از آن متوجه شدیم که مهرشاد خیلی چاق است، هر ماه 2 تا 4 کیلو به وزنش اضافه می‌شد و تقریباً هر ساعت یا هر 45 دقیقه شیر می‌خورد. به گفته او،‌ مهرشاد تقریباً 5 ماهه بود که او را پیش پزشک بردیم، آزمایش‌های مختلف هیچ بیماری را نشان نداد، البته بعد از مدتی او را پیش متخصص غدد بردیم که آزمایشی نوشته که در ایران انجام نمی‌شود و منتظر جواب آن از دوبی هستیم، اما به تجویز پزشک، تلاش کردیم با سرگرم کردنش، فاصله زمان شیر خوردنش را بیشتر کنیم تا کم‌تر بخورد به همین خاطر در یک ماه گذشته وزنش ثابت مانده است. مادر مهرشاد می‌گوید: نگهداری مهرشاد واقعاً خیلی سخت است، 6 یا 7 نفر باید باشند تا از مهرشاد نگهداری کنند، برای شستن مهرشاد سه نفر باید همکاری کنند، خود من از بس که مهرشاد را بغل کردم، کمردرد گرفته‌ام، نگهداری او مثل ورزش است و من در چند ماه گذشته 20 کیلو لاغر شده‌ام. پدر و مادر مهرشاد می‌گویند: هر جا که او را می‌بریم مورد توجه‌ مردم قرار می‌گیرد و همه می‌خواهند مهرشاد را بغل کنند و از او فیلم و عکس بگیرند. علی ربانی، متخصص اطفال و پزشک معالج مهرشاد می‌گوید: تاکنون آزمایش‌های مختلف هیچ بیماری خاصی را برای مهرشاد نشان نداده است اما به هر حال چاقی او مرضی است و باید تحت کنترل باشد، احتمالاً ژن چاقی دارد و زیاد می‌خورد به همین علت به او رژیم غذایی داده‌ایم. به گفته ربانی، بر اساس شاخص‌های جهانی حداکثر وزن یک کودک پسر 7 ماهه 10 کیلوگرم است.  

تومور 7 کیلویی دختر ویتنامی ۱۶+

پزشکان در صدد برداشتن تومور 5/7 کیلوگرمی از صورت دختر ویتنامی  

معمای کفش فلزی

در کدام مسابقه ورزشی از کفش تمام فلزی استفاده می‌شود؟

 

اول فکر کنید! اگه به جواب نرسیدید جواب در پایین مطلب هست: 

.

 

اسب سواری

منظور از کفش فلزی نعل اسب هست!!

چهره سازی در این سایت!!

تشریف ببرید به سایت زیر برای چهره سازی به صورت آنلاین و بدون دانلود و نصب هیچ برنامه ای!!!
 

 

کلیک کنید

آیا شما میتوانید درآینده یک قاتل شوید؟((تست قاتل شناسی))

سوالیرو که در پایین متن مشاهده می کنید و یک تست روانشانی CSI:Crime Scene Investigation است . متن را با دقت بخوانید تک تک کلمات در جواب نهاییتاثیر دارند:

سؤال :

یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که قبلا او را نمیشناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت اوهمان مرد رویایی من است و در همان جا عاشق او می شود .اما هیچگاه از اوتقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهرخود را می کشد.

به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟

چند دقیقه با خود فکر کنید .

.
.
.
.
.
. .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

جواب:

آن زن امید داشت که در مراسم ختم خواهرش شاید ان مرد را دوباره ببنید.

اگر توانسته به این سوال پاسخ صحیح بدهید احتمالا شما یک بیمار روانی یا psychopath هستید.
یکی از بزگترین روانشناسان امریکایی این تست را بر روی افراد زیادی انجام تا به این نتیجه برسد که چه کسانی پاسخ صحیح می دهند.

نکته ی جالب اینکه اکثر قاتل های سریالی به راحتی و سرعت توانستند جواب صحیح بدهند.
بنابراین اگر پاسخ شما صحیح بود احتمالا شما یکی از قاتل های سریالی آینده خواهید بود!

آهنگ جدید و زیبای غرور شکسته با صدای علیرضا کیارشی و مهران جعفری

آهنگ جدید و زیبای غرور شکسته با صدای علیرضا کیارشی و مهران جعفری با دو کیفیت 

 

 

حتما دانلود کنید! باحاله! آرامش بخش با ریتم آروم! 

 

.:: Ahwaz-Song ::.



 
 

غرور شکسته

ســــرور1

ســــرور2

کیفیت 128/MP3

دانــــلود

دانــــلود

کیفیت 56/OGG

دانـــلود

دانــــلود

 

 

 

 

--------------- 

 

 


کیفیت MP3/128KB
Download

کیفیت OGG/64KB
Download

 
 
 
---------------- 
 
 

MP3 128

Ghororeh Shekasteh

OGG 56

Ghororeh Shekasteh 

 

 

 ------------------------ 

 

 


دانلود آهنگ با کیفیت ۱۲۸ کیلوبایت

دانلود آهنگ با کیفیت ۴۰ کیلوبایت 

 

 

----------------- 

 

 


MP3 128
OGG 56
 
 
--------------- 
 
 

دانلود با کیفیت MP3 / 128

دانلود با کیفیت OGG / 56 

 

 

-------------- 

 

 

کلیپ ابی و کامران و هومن به نام غزل غزل - کلبه

موزیک ویدئوی جدید و بسیار زیبای ابی بهمراه کامران و هومن به نام کلبه با دو کیفیت

|  WMV ( جهت نمایش در کامپیوتر و ویدئو سی دی ) + 3GP ( جهت نمایش در تلفن همراه ) |

http://i33.tinypic.com/1zozsyc.jpg




.:: دانلود موزیک ویدئو با کیفیت بالا ( WMV ) ( جهت نمایش در کامپیوتر و ویدئو سی دی ) ::.

.:: دانلود موزیک ویدئو با کیفیت پایین ( 3GP ) ( جهت نمایش در تلفن همراه )   ::.

 

 دانلود کلیپ موبایل:  

 

دانلود 3.7MB

 

 

کلیپ گریستن مادر بچه فیل بعد از از دست دادن فرزندش

شکار بچه فیل توسط شیرها

 

گریستن مادر بچه فیل بعد از از دست دادن فرزندش 

دانلود   2.1MB

کلیپ سخنان لیلا حاتمی در همایش «موج سوم» (دعوت از خاتمی)

لیلا حاتمی، بازیگر سرشناس سینما و تلویزیون که با همسرش علی مصفا در این همایش حضور یافته بود در سخنانی بغض‌آلود گفت: آقای خاتمی! ما از شما می‌خواهیم به اندازه ایمانتان مصمم باشید و به خاطر بچه‌هایمان و کسانی که نمی‌خواهند ایران را ترک کنند در انتخابات حاضر شوید.  

دانلود 1.8MB 

دانلود کمکی

قصاص یعنی دوتا چشم کور دیگه…!

قبلا که تصویر امنه بهرامی رو دیده بودم اشک مجال نداد تا در این باره فکر کنم …ما حتی دل این رو نداریم تا به تصویرش نگاه کنیم و دلمون میخواد زود صفحه رو ببندیم و فکر و ذهنمون رو از این موضوع منحرف کنیم و به چیز های زیبا فکر کنیم! قبلا فکر میکردم مرگ فقط برای همسایه است اما ماهم بنوعی همسایه هستیم و ممکنه این اتفاق روزی برای ما هم بیفته!  

 

http://groups.yahoo.com/group/Salijoon-Groups/ 

اینبار هم که بعد از مدتی باز دوباره به تصویرش نگاه کردم گریه امان نداد! ما حتی تصورش رو نمیتونیم بکنیم روزی چهره ما اینطوری بشه و از نعمت بینایی هم محروم بشیم! حتی تصورش هم سرمون رو درد میاره و لرزه به تنمون میندازه! زن یعنی زیبایی … یعنی طراوت … و چشم …چشم یعنی همه چی! میتونی تصور کنی همین امنه قبل از این حادثه بچه های کوچک فامیل رو بغل میکرده و میبوسیده اما الان همون بچه ها با دیدنش جیغ میکشن و ازش فرار میکنن! میتونی تصور کنی حتی نزدیک ترین کسانش ممکنه از همراهی با اون معذب باشن! و اینده امنه … اینده ای که هزار نقشه براش کشیده بود و نقش بر اب شد! ای لعنت به تو ای کسی که این عمل شوم رو انجام دادی … لعنت! کاش امنه رو میکشتی! تو از قاتل بدتری!  

 

http://groups.yahoo.com/group/Salijoon-Groups/ 

و اما امروز عامل این جنایت محکوم به قصاص شده! قصاص یعنی دوتا چشم کور دیگه! من همینطور مردد موندم! اگه عمل قصاص انجام بشه یعنی با اگاهی کامل یه نفر دیگه رو هم بدبخت کردیم و دوتا چشم بینا رو کور کردیم! و اگه انجام نشه پس چطوری بفهمه ندیدن یعنی چی؟ وقتی با این عمل مخالفت میکنی زود میگن اگه روی خواهر خودت اسید پاشیده بود چیکار میکردی؟ و اگه مجازات سختی اعمال نشه بعید نیست این عمل شرم اور و غیر انسانی در جامعه به وفور تکرار بشه! با تمام این احوال من فکر میکنم حکم اسید ریختن در چشمان عامل جنایت انسانی نیست! اگه میشد چشمان عامل جنایت رو در اورد و به جای چشم های امنه پیوند زد من موافق بودم اما اینطوری مخالفم! این یاد داشت اصلا در حمایت عامل جنایت نیست بلکه صرفا اظهار نظری در مورد اینگونه حکم های چشم در برابر چشم یا دست در برابر دست است!

من شرمم میاد که سوسک رو با ادم مقایسه میکنم …!

امروز در خبر گزاری ایسنا خوندم که در سوئد برای نجات سوسک هایی که بر اثر اتش سوزی جنگل در معرض خفگی بودند از بالگرد استفاده کردن و اونها رو نجات دادند! جدا ما کجا و اونها کجا …! 

اقا جان با بالگرد میرن سوسک نجات میدن! سوسک رو تحت حمایت قرار میدن اونوخ اینجا ادما رو تحت حمایت قرار نمیدن! سوسک سوئدی ارزشش از ادم ایرانی بیشتره! حالا این حرف بهتون بر بخوره! بگین توهین امیز… بگین زر زیادی زدی! 

دیروز یه پیرمرد توی فلکه توحید مُرد! معتاد بود…هیچ کس به دادش نرسید! هیچ بالگردی نیومد ببردش بیمارستان! مامور کلانتری با پاش بهش میزد تا ببینه مُرده یا زنده ؛میترسید دستش کثیف بشه! اقا ارزش قایل بشید برای این معتاد ها … برای این کارتن خواب ها … برای این اشغال جمع کن ها … برای این ادمایی که یه ستاره تو اسمون ندارن! نُه هزار و هشتصد یورو هزینه نجات سوسک های سوئدی شده شماها چقدر خرج کردین برای این ادما؟ من شرمم میاد که سوسک رو با ادم مقایسه میکنم …. شرمم میاد!

 

 

مسعود مشهدی

لو رفتن دوربین مخفی اتاق پرو دختران در تهران


نحوه تشخیص امکان دیده شدن در اتاق های پرو+ تصاویری ویژه
.
.
تصاویر: دوربین مخفی در اتاق پرو
نحوه تشخیص امکان دیده شدن در اتاق های پرو+ تصاویری ویژه


نحوه تشخیص امکان دیده شدن در اتاق های پرو+ تصاویری ویژه


نحوه تشخیص امکان دیده شدن در اتاق های پرو+ تصاویری ویژه


نحوه تشخیص امکان دیده شدن در اتاق های پرو+ تصاویری ویژه

نحوه تشخیص امکان دیده شدن در اتاق های پرو+ تصاویری ویژه

نحوه تشخیص امکان دیده شدن در اتاق های پرو+ تصاویری ویژه

هنرمندانی که کافی‌شاپ دارند! (همراه با آدرس)


showimage.aspx?id=16802&t=y&w=300&h=200&type=1

کافه داری، از آن کارهاست که آدم را قلقلک می‌دهد. البته نه خود کافه دار جماعت را، بلکه آنها که به این کار عشق و علاقه دارند را! بنابراین، تعجبی ندارد که ببینیم بین هنرمندان - که معمولاً پرچمدار کافه نشینی هم به حساب می‌آیند و از علاقه آنها به این پدیده نو زیاد گفته شده- چند تایی اسیر وسوسه راه انداختن کافی شاپ و داشتن کافه‌ای با سلیقه خود، شده‌اند.


کافه مشکی
به قول جوان های این دوره و زمانه، اسم خَفَنی دارد. چی را می‌گوییم؟ همین کافی شاپ «بلک شاپ»، که از اسمش پیداست مال «رضا صادقی» خواننده مشکی پوش است
این کافی شاپ نبش خیابان «اوستا» (حوالی میدان شیخ بهایی) قرار دارد و خود استاد هم معمولاً شب‌ها در آن حضور پیدا می‌کرد؛ با هواداران گپ می‌زد.
اینکه از فعل ماضی برای این کافه استفاده می‌کنیم، دلیل دارد: بلک شاپ مدتی است بسته شده. اینکه چرا و آیا باز این پاتوق مشکی باز می‌شود یا نه، سوالی است که بر ما هم مجهول مانده. درباره کافی شاپ آقا رضا حرف و حدیث زیاد بود. شاید باور نکنید، اما بین ملت شایعه شد که مثلاً آب معدنی‌های این کافه هم مشکی‌اند. یا اینکه کنار تابلوی پروانه کسبش نوار سیاه رنگ زده‌اند، مثل عکس جوانان ناکام! اما تا آنجا که ما دیدیم، فقط رنگ میز و صندلی‌های بلک شاپ بلکی بود؛ مثل کافه تئاتر. گرچه اینجا هم مثل اغلب کافی شاپ‌های دیگر همه چیز نو و شیک انتخاب شده و از آن نوستالژی ناب و کم یاب خبری نبود.
به گفته نزدیکان صادقی، قرار است شعبه دوم بلک شاپ هم به زودی در جهانشهر یا عظیمیه کرج (که مشکی پوش آنجا کلی هواردار دارد) افتتاح شود. خوش به سعادت بچه‌های کرجی، البته در صورتی که عمر این یکی به کوتاهی شعبهء اول نباشد!

کافه خندانبه گفته «حمید خندان» خواننده پاپ، کافه «پاپ» با 135 متر وسعت، بزرگ ترین کافی شاپ مجوزدار و ثبت شده در تهران -بلکه کل ایران- است. او همچنین خودش را اولین خواننده‌ای می‌داند که کافه‌دار شده است: «بین بچه‌های همکار، من اولین کسی بودم که چنین کاری کردم. الان می‌بینید که خیلی‌های دیگر هم کافی شاپ زده‌اند یا در فکر تاسیس کافه هستند».
بهمن سال 85 بود که کافه پاپ در خیابان شریعتی، کنار بیمارستان ایرانمهر کار خودش را آغاز کرد و از همان ابتدا می‌شد خیلی از چهره‌های آشنا را در آن ملاقات کرد. جدا از خود حمیدخان که معمولاً هر روز عصرها در کافه دیده می‌شود؛ کسانی مثل بروبچه‌های تیم والیبال هنرمندان (که خود خندان هم عضو فعال این تیم است)، ایرج نوذری، امیر نوری، حسین استیری، مهدی مقدم، پویا امینی، امین زندگانی و خانم‌ها آرام جعفری، نگار فروزنده، نگین صدق گویا، بهنوش بختیاری و... از پاتوق نشینان ثابت این کافه هستند و اغلب می‌شود چندتایی از آن‌ها را دید که دور هم جمع و به گفتگو مشغولند. به گفته صاحب کافه، اصلاً دلیل اصلی افتتاح اینجا همین نکته بوده: «راستش ما دنبال پاتوق مناسبی می‌گشتیم که در آن جمع شویم و همدیگر را ببینیم. گفتیم حالا که اینطور است اصلاً خودمان جایی را راه بیندازیم که مال خودمان باشد و تویش راحت باشیم. اینجا هم محل خوبی است و رفت و آمد به این منطقه راحت است و هم فضایش تقریباً آماده بود؛ برای راه اندازی کافه تغییرات کوچکی لازم داشت».
وسعت این مکان و هنری بودن جو باعث شده که از کافی شاپ خندان (که خودش هم سابقهء بازیگری در یکی- دو کار سینمایی را دارد) به عنوان لوکیشن چند کلیپ موزیک، فیلم‌های نود دقیقه‌ای و حتی سینمایی استفاده شود. اگر از حمید خندان دلیل انتخاب این جای بزرگ را بپرسید، می‌گوید: «اصولاً از کار کوچک خوشم نمی‌آید. همیشه دوست دارم کارهای بزرگ انجام بدهم و وقتی خواستم کافی شاپم را راه بیندازم هم این در نظرم بود که باید کافه من تک باشد».
دکوراسیون پاپ شیک و باکلاس است. اغلب مشتریان هم از قیمت‌های این کافه راضی اند، البته به نسبت کافی شاپ‌های سایر هنرمندان که صورتحساب اغلب شان هوش از کله آدم می‌پراند!

کافه دوقلو
«حمید عسگری» از آن خواننده‌ هاست که شانسش زد و کارش گرفت و در مدت کوتاهی به یکی از پر کارترین‌های موزیک پاپ مملکت بدل شد. بازار این حمید عسگری آنقدر داغ شد که حتی در جشنواره موسیقی فجر کنار قدیمی‌هایی مثل «خشایار اعتمادی» یا گروه باسابقه و محبوبی چون «آریان» برای او جا باز کردند. ضمن برگزاری کنسرت در شهرهای مختلف، کیش، همراه «محمدرضا گلزار» در دوبی و...
اما موفقیت‌های سریع عسگری به عالم موسیقی پاپ ختم نشد. او سال گذشته در بیزینس و کاسبی غیرهنری هم موفق بود و اخیراً زده روی دست رضا صادقی و موفق شده دو کافی شاپ بزند؛ یکی در شهرک غرب که اسمش «ناشناس» یا «بی نشان» یا مخفی یا نمی‌دانیم چی است، و دیگری در گوهردشت کرج قرار دارد و اسمش را گذاشته «راندوو». این یکی از آن جهت یادمان مانده که انصافاً اسم قشنگ و بامسمایی است: راندوو در زبان فرانسه یعنی: میعادگاه، محل قرار.
می‌گویند در همین مدت زمان کوتاه، این کافی شاپ‌های زنجیره‌ای حسابی کارشان گرفته و به پشتوانه شهرت و محبوبیت عسگری میان نوجوانان، درآمد خوبی نصیب او کرده است.

کافه مخفیشایعه کافی شاپ دار شدن «بهرام رادان» زود رنگ واقعیت به خود گرفت. وقتی قضیه به مطبوعات کشیده شد و یک نشریه جوان پسند گزارشی در اینباره نوشت؛ دیگر همه مطمئن شدند که او هم کافی شاپ دارد.
اسم این کافه «ویونا» است، از اواخر تابستان سال گذشته راه افتاده و در خیابان پاسداران قرار دارد. جزئیات آدرس را هم بنویسیم؟ اگر خیلی مایلید، توی کوچه «دشتستان دهم» می‌توانید پیدایش کنید. اما عزیزان زیاد ذوق نکنید؛ این کافه یک جای معمولی است مثل بقیه کافه‌ها، اما کافی است بدانید حتی زمانی که کشیدن سیگار ممنوع نشده بود هم در این کافی شاپ دودی‌ها جایی نداشتند.
ضمن اینکه نه تنها خبری از خود رادان در این مکان نیست، بلکه از او هیچ تصویر و نشانه‌ای جز چند مجله که عکسش را روی جلد چاپ کرده‌اند، در این کافه نمی‌بینی. از این هم بالاتر، اگر از گردانندگان محل بپرسی: خودش کو؟ خودشان را به آن راه می‌زنند و می‌گویند: کی کو؟!
آنها مدعی‌اند کافی شاپ به شخص دیگری تعلق دارد و فقط: «بهرام رادان زیاد می‌آید اینجا. همین»!
بر خلاف کافه‌های صالح علا و مستر بلک، در ویونا رنگ‌های روشن غالب‌اند و مثلاً دیوارها کرم و صورتی و اینها هستند. میز و صندلی‌ها هم به رنگ قهوه‌ای و خلاصه همه چیز مثبت پسند و قشنگ. برویم سراغ بعدی... اما یک ثانیه صبر کنید! دوستان اشاره می‌کنند همین یک مدت پیش کافه ویونا از پاسداران به جردن منتقل شده. نگران وقتی که پای خواندن این قسمت گذاشتید نباشید؛ تنها تغییر همین جا به جایی جغرافیایی است و کافی شاپ مورد نظر درست همان شکلی است که قبلاً بود.

کافه فیلمشاید از همان موقع ها که وقت های بیکاری اش را در «کافه شوکا» می‌گذراند، وسوسهء کافه داری به جانش افتاده بود. نمی‌دانیم. فقط می‌دانیم که حالا «علی مصفا» هم به جمع کافه دارها پیوسته است.
طبقه بالای «سینما جمهوری» جای دنجی هست که حالا به نام کافه مصفا و همسرش «لیلا حاتمی» شناخته می‌شود. ماجرا از اواخر همین پاییز گذشته شروع شد. اما خبر راه افتادن کافه که در شهر پیچید، علی آقا صلاح دید در اینباره توضیحاتی بدهد: «این تریا در حقیقت کافی شاپ نیست. بلکه ما تصمیم گرفته‌ایم که در طبقه بالای سالن سینما جمهوری فیلم‌های مستند و زبان اصلی نمایش بدهیم و در کنار این کار، کافه تریایی هم برای پذیرایی مهمانان و علاقه مندان در نظر گرفته‌ایم. اما تاکید ما بر کار فرهنگی است».
به گفته مصفا قرار است نمایش این فیلم‌ها همراه با جلسات نقد و بررسی باشد و در هر جلسه میهمانان ویژه‌ای حضور داشته باشند. البته تا اینجا هم چند جلسه برگزار شده و گویا برنامه به همین روال ادامه دارد. این زوج هنرمند معتقدند: «محل این کافه جایی از شهر قرار گرفته که می‌تواند مخاطب‌های جدید و علاقه مند به سینما را جذب کند، به خصوص که هم به تئاتر شهر و هم به دانشگاه نزدیک است. امیدواریم با بیش تر شدن حرکاتی از این قبیل، وضعیت سینمای ایران بهبود پیدا کند و سینماها با جذب مخاطبان جدید، جانی دوباره بگیرند.» خدا کند.
راستی، علی آقا و لیلا خانم اسم بامسمای «آنتراک» را برای پاتوق سینمایی شان انتخاب کرده‌اند.


کافه دیگران
تا آنجا که ما خبر داریم، «ابوالفضل پورعرب» هم از خیلی وقت پیش در شمال و نزدیک ویلایش یک جایی به اسم کافی شاپ داشت. حالا نمی‌دانیم هنوز هم هست یا نه... ضمناً یادمان رفت استثناء فوتبالیست‌ها را هم ذکر کنیم؛ «علیرضا منصوریان» بازیکن قدیمی‌ تیم آبی پایتخت (که در جریان بازی منجر به قهرمانی استقلال در جام حذفی، از مستطیل سبز خداحافطی کرد) هم کافی شاپ دارد.

خاطرات جالبه یک آدم مثل خودمون

31 فروردین: امروز سی و یکمه. باید برم کرایه های برج ونک رو بگیرم.اگه فکر میکنید اسم برجمو میگم کور خوندید! صبح که داشتم از خونه خارج می شدم یه لگد محکم زدمزیر جفت پای مهسا .بیچاره جیغ زد و پخش زمین شد. خیلی حال کردم. جیگرم خنکشد.روحم آروم شد.مهسا گربه سفید پشمالوی زن چهارممه.4 اردیبهشت: امروز روز گندیه.باید برم قبرستون.سالگر د آرزو و ژاکلینه.دو تاشون تو یه روز و یه ساعت مردند.با این تفاوت که ژاکلین 3 سال و نیم بعد از آرزو مرد.این دو تا زن های اول و دوم من بودند. 40 میلیون تومن خرج مرگشون شد.نرخ رشوه برایصدورگواهی فوت طبیعی خیلی بالاست!!!مامان ژاکلین هنوزم میگه من دخترشو کشتم.اونمالان توی تیمارستان بستریه.ماهی 2 میلیون دارم میدم که همونجا نگهش دارند!7 اردیبهشت: امروز آتنا رو با کمربند کبود و سیاه کردم .تقصیر خودش بود.از کله سحرهی بالا و پایین می پرید و خونه رو روی سرش گذاشته بود.اونم واسه چی؟همش به خاطربیست هزار تومن.خوب ندارم بابا جان! از کجا بیارم ؟ آتنا زن چهارممه.22 سالشه.14 اردیبهشت: امروز کلاً روز بدی بود. پای اون گربه نکبتی شکسته و محبور شدمشصت هزار تومن بدم واسه دوا درمونش.بدتر از اون ساختمون هفت طبقه ام ریخت.داشتممیکوبیدمش که جاش یه برج بزنم.15 تا کارگر هم توش بودن.همشون توی آوار ساختمونله شدند.باید دیه هم بدم.لعنتی....می گن ساختمان سست بوده.یه نفرو می شناسم که میتونه یه کار هایی واسم بکنه.....می خوام باهاش تماس بگیرم.سر اون قضیه نماینده شدنش کلی بهم مدیونه.باید جبران کنه....
 
16اردیبهشت: روزنامه ها دارند شلوغ بازی می کنند سر جریان این ساختمونه.باید بودجهشونو قطع کنم تا بفهمند با کی طرفند! راستی یه قول های مساعدی شنیدم که این قضیه هممثل قضیه دریاچه ماست مالی شه.....باید یه کم سر کیسه رو شل کنم...
..
20 اردیبهشت: امروز باید برم تلویزیون .قرار مصاحبه دارم .به عنوان کار آفرین نمونه.آتنا هنوز بام حرف نمیزنه.مهسا هم دیروز مرد. دامپزشکش میگه به علت سقط جنین وخونریزی داحلی در اثر وارد آمدن ضربه سخت مرده..21 اردیبهشت: امروز با شقایق آشنا شدم.دوست آتنا بود.اومده بود خونمون. آتنا از وقتی که مهسا مرده افسرده شده. شقایق اومده دلداریش بده. عجب چشمایی داشت این شقایق! خودش فهمید یه خواب هایی واسش دیدم....
.
25 اردیبهشت:امروز با شقایق قرار دارم.ساعت 8 شب تو یه رستورانی که صلاح نمیبینم بهتون بگم اسمش چیه.آتنا هنوز بام حرف نمی زنه.....
.
26 اردیبهشت: 25 سالشه.لیسانس ادبیات داره. شقایق رو می گم .دیشب دیدمش. قراره با هم ازدواج کنیم. فقط یه مشکل داریم که باید حلش کنم:آتنا..
.
28 اردیبهشت:امروز آتنا بام آشتی کرد.. پرید تو بغلم و گفت من بهترین شوهر دنیا هستم.بعدش آرش رو برد حموم. آرش گربه جدیدشه. امروز خریدم واسش..
.
2 خرداد: رنگم زرده و خسته ام.دیشب نخوابیدم. آتنا مرد.... شوک زده هستم. اینو کارآگاهپلیس در جواب خبرنگارهایی که میخوان بام مصاحبه کنند میگه. بازرسخوبیه...همینجو ری پیش بره هفته بعد رییس پلیس میشه! دیشب تلویزیون مصاحبه چندروز پیشم رو پخش کرد و بالاش نوشت زنده! حالا حتی مدیر شبکه هم حاضره قسم بخورهکه من دیشب تلویزیون بودم .......کسی به من مشکوک نیست
.
10 خرداد: داریم میریم فرودگاه با شقایق. قراره بریم یونان. واسه تجدید روحیه هر دوتامون خوبه. قضیه آتنا خیلی روی ما اثر بدی گذاشه. مخصوصاً روی من. شقایق کمکمیکنه تا روحیه ام رو پیدا کنم.خیلی دختر خوبیه.آدم زرنگیه.اولش سر مرگ آتنا بم شککرد.اما وقتی سینه ریز الماسیو که واسش خریده بودم دید تصمیم گرفت دیگه بهم شک نکنه!10 خرداد:توی هواپیماییم. داریم تکون های شدیدی می خوریم.باید برم ببینم چی شده..میرمتو اتاق مهمون دار ها.میگه مشکلی نیست فقط یه چاله هواییه باید برم بشینم سر جام و ازسفرم لذت ببرم.چشماش منو گرفت.....
..
10 خرداد:مردم....هواپیم� � سقوط کرد
.
روز اول بعد از مرگ: سرم گیج میره. نمی دونم کجا هستم .توی یه ارابه بزرگ نشستم.همهمسافرای هواپیما هم هستند.شقایقو نمی بینم.بغل دستیمو نگاه می کنم..یه پیرمرد ریشوی95 ساله ست.داره ذکر میگه پشت سر هم.هی میگه خدایا توبه.ببخشید.غ� �ط کردم.بش میگمچی شده آقا کسی داره اذیتت میکنه؟ما رو کجا دارند می برن؟ جواب داد:ما مردیم داریم میریم به سمت دوزخ.....
همون روز: نمی دونم دوزخ چیه اما فکر کنم توی کتاب های درسیم یه چیزایی در موردشخوندم.خدا کنه دخترای اونجا خوشکل وخوش هیکل باشند...
.
دو روز بعد از مرگ: ما رو توی یه دشت بزرگ پیاده کردند.یهو یه صدایی از آسمون اومدکه میگفت: مردگان محترم آخر خطه.پیاده بشید.ایستگاه دوزخ.اونایی که لباس سفید تنشونهسمت راست و اونایی که لباس سیاه تنشونه سمت چپ قرار بگیرند. لباس من و اون پیرمرده سیاه بود.. دو ساعت بعد: ما لباس سیاه ها رو بردند یه جای داغ که بهش میگفتن مدل شبیه سازی شده جهنم! تا وقتی که قیامت بشه همین جا می مونیم.همه رییس جمهور ها و بازیگرای هالیوودی و رقاصه ها اونجا بودند. فرداش: عذاب هامونو مشخص کردند.عذاب من اینه که هر روز از صبح تا ظهر برم کنار دیوار بهشت و آرزو و ژاکلین و آتنا به سمتم پوست پرتقال پرت کنند واز ظهر تا عصر هم باید از دست مهسا فرار کنم تا گازم نگیره و از عصر تا شب هم باید برم توی یه ساختمون وایسم تا روی سرم خراب شه!چند روز بعدش: قراره یه محموله آدم جدید برسه توی جهنم.شایعه شده مدونا و جنیفر لوپز هم توش هستند.شور عجیبی بر پا شده.به مناسبت ورودشون امروز رو توی جهنم تعطیل کردند.همه دارند به خودشون میرسن وخوش تیپ میکنند
یک هفته بعد: منو دارن میبرن سیاهچال مخصوص.قراره تا آخر همونجا بمونم.هفته پیش مخ جنیفر لوپز رو زدم.صاحاب جهنم کلی حرصش گرفت.دستور داد منو ببرند ته جهنم...مأموری که داره منو می بره یکی از ندیمه های شیطانه....عجب چشمای خوشگلی داره....فکر کنم فهمیده که واسش یه خیالاتی دارم......!!!

عشاق معروف دنیا !

اتللو و دزدمونا(عشاق درام ویلیام شکسپیر)

امیر ارسلان وفرخ لقا( عشاق قدیمی افسانه های فولکوریک ایران)

بهرام و گل اندام(عشاق قدیمی افسانه های فولکوریک ایران)

بیژن و منیژه( عشاق شاهنامه فردوسی)

پل ویرژینی( عشاق رمان تاریخی برناردن دوسن پیر)

خسرو شیرین( در داستانی از نظامی گنجوی)

رومئو و ژولیت( عشاق درام شکسپیر)

رابعه و بکتاش( از افسانه های اعراب است که به زبان فارسی نیز در آمده است)

زال و رودابه(از شاهنامه فردوسی)

زهره و منوچهر(از دیوان ایرج میرزا)

سلامان و ابسال(از جامی)

سلیمان و ملکه صبا( ازداستان های تورات)

سامسون و دلیله( از داستانهای تورات)

شیرین و خسرو(از امیر خسرو دهلوی)

فرهاد و شیرین(از وحشی بافقی)

کلئوپاترا و ژولیوس سزار و آنتوان( داستان عشق کلئوپاترا ملکه مصر به دو سردار و قیصر روم)

لیلی و مجنون( اصلش عربی بوده ولی در اشعار شعرای فارسی منجمله نظامی و جامی و مکتبی شیرازی نیز آمده است)

مادام پمپادور و لویی شانزدهم پادشاه فرانسه

کاری آنتوانت(زوجه لویی شانزدهم) و کاردینال روهان

ناپلئون و ژوزفین

نورجهان (ایرانی) و جهانگیر(هندی)

وامق و عذرا(در داستانی از عنصری)

ویس و رامین(از فخرالدین اسد گرگانی)

همای و همایون(از خواجوی کرمانی)

یوسف و زلیخا( از جامی و آذر بیگدلی)

خاطرات تکان دهتده ی یک مادر

در زمان بارداری 38 ساله بودم و به شدت علاقه داشتم که بچه‌دار شوم، ولی این سن برای بچه‌دار شدن به نظر دیر می‌آمد. ما دارای سه پسر- نه ساله، هفت ساله و یک ساله بودیم. شوهرم میل داشت دختری داشته باشد و من هم مخالفتی نداشتم. اولین فرزندم را هشت سال بعد از ازدواج به دنیا آوردم و سقط‌های زیادی داشتم. به یاد دارم روزی که به بخش زنان بیمارستان می‌رفتم، یکی از کارکنان گفت: شما به زودی صاحب یک عشق می‌شوید. دخترم ساعت پنج عصر به دنیا آمد. من لحظات سختی داشتم؛ همان حالت را هنگام تولد بچه‌های دیگرم هم داشتم. می‌خواستم مژده ی تولد دخترمان را هرچه زودتر به همسرم بدهم و در این فکر بودم که شوهرم چه خواهد گفت. هنگامی که شوهرم تلفن زد و خبر تولد دخترمان را شنید، حدود ده دقیقه از تولد او می‌گذشت. بعدها همسایه‌ها گفتند که شوهرم در خیابان از خوشحالی روی زمین بند نبود و به همه می‌گفت: من یک دختر دارم.  

پزشکی که دخترم را به دنیا آورده بود می‌گفت دختر کوچکم دوست داشتنی است. در آن لحظه، فکر کردم که این حرف پزشک خنده‌دار است امّا بعداً دریافتم که این کار عادی است. من به بخش رفتم. به نظر می‌رسید که لحظه ی ملاقات دخترم نزدیک است و نمی‌توانستم منتظر دیدن شوهرم باشم. قرار بود دخترم را بعد از شست‌وشو بیاورند. نمی‌توانم بیان کنم که در آن لحظه واقعاً چه فکری داشتم. خسته بودم و فکر می‌کردم که شوهرم دیر کرده است.  

بالاخره شوهرم و مادرم برای دیدنم آمدند. شوهر وارد بخش شد و با لبخندی که حاکی از رضایت بود، جلو آمد. به یاد دارم که گفت: بالاخره صاحب یک دختر شدیم، هنوز دخترم را نیاورده بودند و زمان ملاقات داشت به پایان می‌رسید. من از پرستار خواستم که شوهرم بچه را ببیند. شوهرم او را دید و به من گفت که خیلی دوست داشتنی است و به نظر می‌آید که شبیه بچه‌های دیگرمان هست. او به خانه رفت و مدتی گذشت و سرانجام آنها دخترم را آوردند. او دوست داشتنی بود و صورت خود را می‌خاراند.  

 

ناخن‌هایش بلند بود. او برای من بسیار باارزش بود. سرانجام، شب هنگام به خواب خوبی رفتم. دخترم همه ی شب را خوابید. روز بعد احساس کردم که نیاز به قدم زدن در هوای آزاد دارم. روز بعد به خوبی سپری شد و من خود را خوشبخت‌ترین فرد می‌دانستم. به یاد دارم که ساعت حدود پنج عصر بود و من در حال راه رفتن بودم که پرستار کودک آمد و گفت که پزشک می‌‌خواهد دخترم را معاینه کند.

این موضوع را خیلی طبیعی تلقی کردم. یک ساعت بعدخواهرم به اطاقم آمد و گفت: دکتر می‌خواهد تو را ببیند. من احساس کردم مشکلی ایجاد شده است. سریع رفتم که دکتر را ببینم. 

سه نفر پزشک اطراف تخت من بودند به علاوه خواهرم. من پرسیدم مشکل چیست؟ پزشک با من صحبت کرد و گفت: باید به شما بگوییم که دختر کوچولوی شما شبیه دیگر فرزندانتان نخواهد شد و تا حدودی عقب‌ماندگی دارد و نیازمند به توجه و مراقبت بیشتر است که شما می‌توانید به او بدهید. تمام آن چیزی که یادم است ،این است که در آن لحظه سقف روی سرم خراب شد و خیلی گریه کردم. گفتم: نه، هیچ‌چیز غیرطبیعی در او وجود ندارد.  

اگر شما منظورتان چشم‌ها و مژه‌های پرپشت اوست به کودکان دیگرم شبیه است. به علاوه چشم‌های شوهرم هم مانند آنهاست. من قدرت تفکر نداشتم و بدنم کاملاً بی‌حس شده بود. دکتر به من گفت که به رختخواب بروم. در آن لحظه احساس کردم که بدنم خیس شده و در یک ظرف آب ایستاده‌ام.دکتر دخترم را در تختخواب به من داد و من مرتب می‌گفتم: متأسفم، متأسفم! خدایا این حقیقت ندارد. عمیقاً می‌‌دانستم که این مسئله صحت دارد، ولی با آنها منازعه می‌کردم تا آنها بگویند که اشتباه کرده‌ایم. با خود می‌گفتم: این قضیه نمی‌تواند در مورد من اتفاق بیافتد، این فقط شامل بقیه افراد است. خدا اجازه اتفاق این چنین مسئله‌ای را برای من نمی‌دهد. 

 

آنها پرده ی اطراف تخت من را کشیدند و دکتر دست‌هایش را بر شانه‌ام گذاشت و گفت: اگر شما فکر می‌کنید که او شکل همسر شماست ممکن است این‌طور باشد. من گفتم: به من بگویید چه مسئله‌ای باعث شده است که شما تصور کنید او کم‌توان است؟ صادقانه به او نگاه کنید؛ من هیچ‌چیز غیرطبیعی در او نمی‌بینم. پزشک شروع به توضیح دادن کرد و گفت: شما می‌بینید که عضلات او خیلی شل است و آن را با بلند کردن دست‌های دخترم و آزاد کردن آن نشان داد. همان‌طور که شما می‌دانید یک کودک باید بتواند که دو انگشت شما را بگیرد و با استفاده از قدرت عضلانی، خود را به طرف بالا بکشد. 

این مسئله بارها به من تفهیم شد. نمی‌توانستم جلو خودم را بگیرم. گریه تلخی سردادم. شنیدم که دکتر می‌گفت به شوهرت بگو که می‌خواهم او را فردا صبح در بیمارستان ببینم. بعد آنها مرا با دخترم تنها گذاشتند. من در حال گریه بودم و دیگر هیچ‌چیز برایم اهمیتی نداشت. اصلاً متوجه نبودم که کس دیگری هم در اتاق است. می‌دانستم که باید موضوع را با شوهرم در میان بگذارم. من منتظر آمدن شوهرم بودم. از تخت پایین آمدم و دخترم را در تختش گذاشتم و رفتم که به شوهرم تلفن بزنم. من فقط به شوهرم گفتم که به بیمارستان بیاید، چون نمی‌توانم موضوع را پای تلفن با وی مطرح کنم. او می‌خواست از ماجرا مطلع شود و مادام می‌پرسید: اتفاقی برای بچه‌ افتاده است؟ آیا خودت سالمی؟ 

 

من فقط گفتم هر چه زودتر به این‌جا بیا، بعد به رختخوابم رفتم و منتظر شدم، حس کردم که ته دل من خالی شده است. نمی‌دانستم به او چه بگویم و چگونه کلمات را پشت سرهم ادا کنم، بعد از این که او این همه وحشت‌زده شده بود چه می‌شد به او گفت! به هر جهت او را در بخش دیدم که منتظر من بود. رفتم جلو تا او را ببینم. تمام مسیر را می‌دویدم و یا راه می‌رفتم و فقط می‌‌دانستم که اشک‌هایم روی صورتم جاری است و زنان دیگر به من نگاه می‌کردند. تنها چیزی که می‌دیدم صورت شوهرم بود. او به نظر رنگ پریده بود. یکی از پرستاران ما را به دفتر کوچکی راهنمایی کرد که در انتهای بخش بود. وقتی وارد آن شدیم، شوهرم پرسید: عزیزم موضوع چیه؟ چرا این‌قدر آشفته هستی؟ آخرین حرفم را، و همچنین، چهره او را تا آخر عمرم هرگز فراموش نمی‌کنم؛ یعنی لحظه‌ای که گفتم دخترم کم‌توان ذهنی است. بعد از آن حرف دیگری رد و بدل نشد. پس از آن، برای چند لحظه، فقط گریه کردم. بعد او گفت هر چه که دکتر گفته برایم بگو و من همه ی آنچه را که شنیده بودم برایش بازگو کردم و گفتم که باید فردا صبح برای دیدن دکتر به بیمارستان بیاید. به او گفتم که دخترمان توجه و مراقبت بیشتری نیاز دارد و او به من اطمینان داد که دخترمان از این نظر کمبودی نخواهد داشت. او گفت دخترمان به هیچ قیمتی از ما جدا نخواهد شد. فکر نمی‌کنم که آن شب حتی یک دقیقه هم چشم بر همه گذاشته باشم. روز بعد وقتی شوهرم به دیدن دکتر رفت، دکتر به او گفته بود که هیچ‌چیزی تاکنون شما را تا این حد ناراحت نکرده یا چنین چیزی دیگر برای شما اتفاق نخواهد افتاد.  

 

شما اگر بپذیرید که فرزندتان به همان شکل است، می‌توانید زندگی شادی را با یکدیگر ادامه دهید.
من از بیمارستان مرخص شدم و برای تمامی دوستانم که به دیدنم می‌آمدند، این موضوع را مطرح می‌کردم. آنها، در وهله‌ اول، آشفته می‌شدند، اما وقتی می‌‌دیدند که من این مطلب را پذیرفته‌ام، به حال عادی خود باز می‌گشتند. تنها فردی که ابداً علاقه نداشتم که موضوع را با وی مطرح کنم، مادرم بود. او حتّی تا امروز این مطلب را نپذیرفته است. خواهرانم هیاهوی زیادی به راه انداختند و هنوز هم به کار خود ادامه می‌دهند. به نظر من، مشکل‌ترین کار این بود که به مردم بگویم ابداً نگران این مطلب نیستم و دخترم را مثل کودک عادی بزرگ خواهم کرد. او دختر بسیار خوبی بود.  

درست زمانی که من می‌خوابیدم، او هم می‌خوابید. جایی شنیده بودم که خواب برای کودک نوعی تغذیه است. بچه‌های دیگرم هرگز خواب خوبی نداشتند و من فکر می‌کردم که خواب او عالی است. هر وقت که احساس می‌کردم دخترم گرسنه است، به او غذا می‌دادم، اما حالا متوجه شده‌ام که این کار درست نبوده و من باید او را از خواب بیدار می‌کردم و سرموقع معینی به او غذا می‌‌دادم. بعد از مدتی، ویروسی وارد سینه‌اش شد. می‌گفتند که چنین کودکانی اغلب در ناحیه سینه مشکل دارند و خیلی سریع دچار بیماری ریوی می‌شوند، اما هیچ کس چیزی به من نگفته بود. نمی‌دانم که آیا تا به امروز در انجام وظایف خود نسبت به او قصور کرده‌ام یا نه، من توجهی به دستورات پزشک نکرده بودم.  

شبی او دچار چنین حالتی شد. من او را به بیمارستان رساندم. ابتدا پزشکان تصور کردند که او دچار مننژیت شده است. سخنان دکتر را به خاطر دارم که گفته بود دیگر اتفاقی بدتر از این نخواهد افتاد. با شنیدن این خبر، واقعاً شوکه شدم. شوک شدیدی از سر تا نوک انگشتانم را فرا گرفت. نمی‌دانستم که چه اشتباهی از من سر زده است. شیشه‌های شیر همیشه استرلیزه بودند و لباس‌ها را نیز همیشه می‌جوشاندم. من همواره تصور می‌کردم که وظایفم را کاملاً دقیق انجام می‌دهم. من خود را به دلیل بیدار نکردن او در شب‌ها برای غذا سرزنش می‌کردم، در آن حال نمی‌دانستم کجا هستم؛ فقط فکر می‌کردم که باید هر لحظه کنار او باشم. من مطمئنم که پرستاران آن بخش کاملاً مرا می‌شناختند. دکتر به من گفت که شانس زنده ماندن او بسیار کم است. در آن لحظه با خود شرط کردم که هرگز اجازه ندهم که کسی که سرماخورده است به او نزدیک شود و همیشه در ساعت معین به او غذا بدهم و به نحو احسن او را بزرگ کنم. 

ما برای اطلاعات بیشتر به کتابخانه رفتیم، امّا هیچ کتابی در مورد کودکانی مانند او وجود نداشت و هیچ‌کس کمکی در این باره به ما نکرد. ما از دکتر خواستیم که در صورت امکان از هیچ توصیه‌ای دریغ نکند. او ما را به مرکزی تحقیقاتی راهنمایی کرد که کمک بزرگی برایمان بود، زیرا شخصی از طرف این مرکز به منزل ما آمد و حدود سه ساعت با ما صحبت کرد. او به من احساس یک مادر سربلند را داد. او برای تمام پرسش‌های ما پاسخی داشت. این شانس خوبی بود که فردی را در اختیار داشته باشیم که بتواند آنچه را که ما می‌خواهیم بدانیم برایمان توضیح بدهد. آنها هر شش هفته یک بار به منزل ما می‌آمدند تا از رشد دخترم اطلاع یابند. آنها وی را یاری دادند تا یاد بگیرد که اشیا را چگونه از روی میز بردارد و چگونه از بازوان و پاهای خود استفاده کند. این تمرین‌ها خیلی به نفع او بود و آنها هم‌چنین به ما یاد دادند که چگونه با او تمرین کنیم. من می‌بایست کارهای لحظه‌ای او را روزانه با دقت در جدول می‌نوشتم چه در حال خواب باشد یا غذا خوردن یا بازی کردن. ما همواره در انتظار دیدن افراد مرکز تحقیقاتی هستیم. من و همسرم احساس می‌کنیم که کار مهمی در حق دخترمان انجام شده است؛ این‌که کسانی از وی مراقبت می‌کنند و سعی دارند تا دخترم مثل کودکان دیگر بزرگ شود. به خاطر دارم که پرستارکودک می‌گفت که این مسئله مربوط به ژن‌هاست. نوزاد طبیعی دارای 46 کروموزوم است ولی نوزاد DS یا کم توان، 47 کروموزوم دارد. او می‌گفت که این درست مثل کیک است.


شما برای درست کردن کیک معمولی، مواد لازم را در آن می‌ریزید، ولی ناگهان متوجه می‌شوید که یک تکه نارگیل داخل کیک افتاده است. این کیک هنوز هم قشنگ است ولی آن چیز کوچک اضافی را به همراه دارد. خوب به نظر من آن چیز کوچک در دخترم عشق است.

او به همه عشق می‌ورزد و خوشحال است و از صبح تا شب لبخند بر لب دارد. ظاهر خوشحال او شادی را در اطراف می‌پراکند و فرزندانم به وی علاقه شدیدی دارند.

من تا حدودی نگران آینده هستم، ولی هرگز قادر نیستیم که از فردا خبر بدهیم. دختر کوچک من در سایه لطف خداوند بزرگ می‌شود و بقیه عمر خود را نیز به امید خدا به خوبی ادامه خواهد داد

تصاویر هنری با دیدگاه متفاوت( موضوع زندگی) فوق العاده

برای دیدن اندازه کامل عکس ها رو ذخیره کنید 

  

 












به کدامین گناه نامش را بچه گرگ نهادند ؟

هندوها بر وی نام بچه گرگ نهادند ، اما دانشمندان آمریکایی بر این اعتقادند که میزان نقره بدن وی زیاد است . این کودک یازده ساله در نزدیکی بمیئی در یک روستا زندگی می کند