روزی دختر کوچولویی از مادرش پرسید:
'مامان؟ نژاد انسان ها از کجا اومد؟
مادر جواب داد: 'خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژاد انسان ها به وجود اومد.'
دو روز بعد دخترک همین سوال رو از پدرش پرسید.
پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد.'
دختر کوچولو که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت: 'مامان؟ تو گفتی خدا انسان ها رو آفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم!'
مادرش گفت: 'عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات در مورد خانواده ی خودش!!!
دختر جوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد. پس ازدوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون: لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! و می دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست.. باعشق! رابرت!
دخترجوان رنجیـده خاطر از رفتار مرد، ازهمه همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی... خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکس ها را که کلی بودند با عکس رابرت، نامزد بی وفایش، در یک پاکت گذاشته و همراه با یادداشتی برایش پست میکند، به این مضمون: رابرت عزیز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت را از میان عکسهای توی پاکت جدا کن و بقیه را به من برگردان.....
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید | |
|
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید | |
|
استفاده بهینه از امکانات
فیلمی در عربستان که یه خانم خودشو شبیه مردها میکنه تا بتونه رانندگی کنه. این فیلم اعتراضی به قانون منع رانندگی خانم ها هستش.
هنرمند بیکار و خلاق
فکشو اورد پایین. قیافه داور رو نیگا بکنید. چه باحاله
جاده ای رو به آسمان
آخر جاده هستش لامصب
اینم نوعی از ماشین
تصاویری زیبا از جزایر مالدیو که به آخرین بهشت روی زمین معروف است،جزایر مالدیو ،شامل ۲۶ جزیره مرجانی بسیار زیبا، سواحلی با ماسه سفید،طبیعت زیبا در اقیانوس هند،دارای زیباترین طبیعت زیر اقیانوس باجانوارانی متفاوت و زیبا،رستورنهای در زیر آب،شفافترین آب ساحلی جهان، و یکی از مکانها برای دیدن زیباترین غروب و به قولی یکی از مکانهایی که قبل از مرگ باید دید.
1- یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه.
2- ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار.
3- در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم.
4- سن ازدواج رو بیارین پایین، همون 17 یا 18 خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین.
5- تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید.
6- دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه
۷
8- رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به خرج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل...!
9- توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، با ننه صغرا و بی بی عذرا نشست و برخاست کنید، همینا هستن که شادوماد می سازن واستون.
10- یه کم به خودتون برسید، منظورم آرایش و برداشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و کرم شب و روز و ماسک خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نیست. حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید.
11- در پوشش دقت کنید، لباس چسب و کوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع می کنه، یه پوشش سنگین و اندکی رنگین با حفظ معیارهای دوماد پسند بهترینه.
12- مهمون که میاد قایم نشید، چای ببرید، پذیرایی کنید، خلاصه یه چشمه بیاین که بعله ما هم هستیم.
13- سعی کنین از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامانه بتونه جلوی در و همسایه قر و قمیش بیاد که دخترم قربونش برم اینجوریه و اونجوریه...
14- تا مامانه و باباهه می گن دخترمون دیگه وقته عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشین و در برید، در حرکات و سکناتتون این نظر رو تایید کنید و دنبالشو بگیرید.
15- بلاخره اگه خدای نکرده می خواین جزو اون یک میلیون و هفت صد هزار دختر بی شوهر نباشید (تازه اگه همه پسرای این مملکت دوماد شن، که نمی شن) هر چی دارید، رو کنید، منظورم اعضا و جوارحتون نیست منظورم کمالات و هنر مندیاتتونه.
16- و اینو بگم که از هیچ دوره زندگیتون به اندازه وقتی که با نامزد محبوبتون زیر سایه درخت توی یه پارک خلوت دارید معاشقه می کنید لذت نخواهید برد، حالا به بعدنش کار ندارم.
17- ...و آخرین توصیه اینکه عوض اینکه توی جریانات عشقی خیابونی و زودگذر غرق بشید و مثل کبک سرتونو زیر برف کنید یه خورده به فکر زندگی آینده تون بشید
و اینقدر از این دست به اون دست نرید چون ..........................
نیسان ماکسیما 2009 این روزا سروصدای زیادی تو کشورهای حاشیه ی خلیج فارس .. 6 سیلندر 3.5 L و با 310 اسب بخار
از آپشنات فوق العادی این اتومبیل میشه از ورود به اتومبیل با اثر انگشت و روشن کردن آن با دکمه نه سویچ .. نویگیشن با لمس کردن کار میکنه .. سیستم بلوتوث برای تلفن داره .. دوربین های عقب .. خنک کننده ی صندلی های جلو .. پرده ی شیشه ی عقب الکترونی ..

Niki Karimi / Movie director
نیکی کریمی / تهیه کننده ی فیلم و شناخته شده در دنیای سینمای بین المللی !

Omid Kordestani / Founder Google
امید کردستانی / نایب رئیس و مدیر تبلیغات کمپانی عظیم گوگل !!

Anousheh Ansari CEO Telecom technologies
آنوشه انصاری / فضا نورد و مدیرکمپانی سی ای او !!

Pierre Omidyar / Founder eBay
پیر امیدیار / بنیانگذار سایت Ebay بزرگترین فروشگاه اینترنتی جهان !!

Simin Behbahani ? Nobel prize Nominee 1997
سمین بهبهانی / نامزد دریافت جایزه ی نوبل در سال 1997 میلادی

Fazad Nazem - yahoo CTO
فرزاد ناظم / عضو هیئت علمی شرکت یاهوو !!

Firouz Nderi- JPL research center deputy in NASA
فیروز نادری / محقق مرکز فضایی ناسا آمریکا !!!

Shirin Ebadi Nobel peace prize winner 2003
شیرین عبادی / برنده ی جایزه ی صلح نوبل در سال 2003 و یکی از برجسته ترین وکلای جهان

Aravane Reza / Iranian-French tennis player
آراوانه رضا / بازیکن ایرانی - فرانسوی در سطح برتر تنیس دنیا !!

Andre Aghassi / Iranian-US tennis player
آندره آقاسی / قهرمان چند دوره تنیس جهان !!!

Maz Jobrani / Iranian-US comedian
مازیار جبرانی / کمدین مشهور ایرانی - آمریکایی

Abbas Kiyarostami / winner Cann festival Grand Palm
عباس کیارستمی / برنده ی جایزه ی برترین فیلم فستیوال کن !!

Nazanin Afshin-jam Miss World (Canada )2003
نازنین افشین جم / دختر شایسته ی جهان در سال 2003

Hemmasa Kohestani Miss England/2005
حماسه کوهستانی / برنده ی جایزه ی دختر شایسته ی انگلستان در سال 2005
Claudia (Shaghayegh) Lynx / Iranian model@}; 

کلودیا (
شقایق
) لنکس / مدل مشهور ایرانی


Yasmin/ Iranian model married to lead singer Duran Duran
یاسمین / مدل ایرانی
Nadia Bjorn/ Persian soap opera star
نادیا بیورن / ستاره ی ایرانی مشهور اپرای جهان
آقایـون خـانم ها را دوست دارند. قیافه، بو، طرز راه رفتن و صـحبـت کردن تـنـها چـنـد نـمـونـه از دلایـلی هسـتـــند که آقایون فــکر میـکنند خانم ها موجوداتی آسمانی هستند. در حـالیکه زنـدگی بدون وجود اونها غیر ممکنه اما مطمئنا باهاشون هم نمی تونیم زندگی کنیم.
....عـلــت این که چرا نمی تونیم باهاشون زندگی کنیم تا حدود بسیار زیادی به این مطلب بر میگرده کــه اونها کامل و بی عـیـب نیـــستند. من از روی تحلیل های بسیار زیاد 10 نمـونــه از کارهای خانم ها رو کشف کردم که آقایون رو واقـعا کفری می کـنـــه و باعث میشه که مردها به سر حد جنون برسند.
شماره 10
ـــــــــــــــــــــــ
خانم ها وانمود می کنند که پاک و معصوم هستند
چیزی که در تعداد بسیار زیادی از خانم ها دیده می شود این است که قصد دارند تا وانمود کنند در زیر یک نور الهی هستند و همیشه از شما خیلی پاک تر هستند. هیچ وقت حاضر نیستند تا اعتراف کنند که به خیابان گردی می روند و تعداد دوست پسرهایشان از 5 نفر هم بیشتر است. البته آن دسته از خانمهایی که واقعا پاک و معصوم می باشند قابل تحسین هستند اما بقیه باید از سرپوش گذاشتن روی کارهایشان دست بردارند. این حق مسلم خانم هاست که به اندازه آقایون سرگرمی داشته باشند و از زندگی خود لذت ببرند و نهایتا هم مردی را برای زندگی آینده خود پیدا کنند که قادر به درک تمام این موارد باشد.
شماره 9
ـــــــــــــــــــــــ
از سایر خانم ها انتقاد می کنند
برای چه هیچ خانمی نمی تواند از خانم دیگر تعریف کند؟ اونها دوست دارند از تمام مسائل مربوط به خانم های دیگر ایراد بگیرند حال از وزن و مدل مو گرفته تا... تنها یک خانم می تواند تشخیص دهد که کفش خانم دیگری با کیفش ست نیست و با همین مطلب می تواند او را به خاک سیاه بنشاند.
البته عده بسیار معدودی از خانم ها می توانند جذابیت خانم های دیگر را بپذیرند (و خوشبختانه او را به جمع دوستانه شان دعوت کنند) اما بسیاری از آنها دوست ندارند همسرانشان جذب زیبایی و محبوبیت خانم های دیگر شوند. اما با وجود تمام این حرف ها آقایون به طور ناخودآگاه خانم های زیبا و جذاب را خواهند دید.
شماره 8
ـــــــــــــــــــــــ
حسودی می کنند
بیشتر اوقات تنها اشاره به اسم یک خانم دیگر می تواند برای شما مرگ را به همراه داشته باشد. حال تصور کنید چگونه می خواهید در جنگی که به دلیل رفتن شما به کلاب رقص شبانه به وجود آمده آست پیروز شوید؟!
شماره 7
ـــــــــــــــــــــــ
خود را نیازمند نشان می دهند
بعضی از خانمها همیشه چند خط مشی بسیار سری را دنبال می کنند. آنها از همسرانشان انتظار دارند که تمام توجهشان را به آنها معطوف کنند، آنها را تر و خشک کنند و به آنها بگویند که تا چه حد وجودشان استثنایی و ویژه است. آنها می خواهند مردها را به یک صندوقچه احساسات تبدیل کنند و از آنها انتظار پشتیبانی اخلاقی، ذهنی و عاطفی دارند.
در این قسمت یک تضاد جدی بین آن دسته از خانم ها که ذکر شد و دسته دیگری که به بیرون از خانه رفته، کار می کنند و خود را مستقل نشان می دهند وجود دارد. دسته دوم جزء گروهی هستند که هنگام عاشقی واقعا متزلزل می شوند. البته شاید دانستن این مطلب برای شما خالی از لطف هم نباشد که آقایون خانم های سرسخت را ترجیح می دهند زیرا حداقل در این حالت می توانند اندکی آرامش ذهنی خود را حفظ کنند.
شماره 6
ـــــــــــــــــــــــ
رمزی صحبت میکنند
جمله قدیمی " نظر تو چیه؟" یکی از مثال هایی است که خانم ها برای تست کردن احساسات و روحیات آقایون به کار می برند. آنها می خواهند به این طریق متوجه احساسات واقعی مردها نسبت به خودشان شوند. آنها در مورد نقاط ابهام سوال می کنند و بر اساس طرز تفکر آنها ما باید پاسخ سوالات را درست مطابق آنچه در ذهن آنهاست بدهیم در غیر این صورت جزئی از روح آنها به شمار نخواهیم رفت و به عبارتی نیمه گمشده آنها نخواهیم بود.
می توانید این منظره رقت آور را تصور کنید: مردی که آماده پردازش سوالات همسر خود است، او به دنبال پاسخ مناسب می گردد ولی هیچ چیز به ذهنش نمی رسد، همسرش دست به کمر در جلوی او ایستاده و از فاصله نسبتا زیادی به او خیره شده و و پای خود را مرتبا به زمین می زند. آقایون عزیز هیچ راه فراری جز ارائه جواب ندارید فقط باید امیدوار باشید که سرانجام کارتان به بیرون از خانه در کنار زباله ها کشیده نشود!
شماره 5
ـــــــــــــــــــــــ
تجاوز به حریم شخصی
همه خانم ها این تمایل غریزی و نا خودآگاه را دارند که هر طور می خواهند با مردها رفتار می کنند و تمام وسایل شخصی آنها را مال خود می کنند.
به عنوان مثال هنگامیکه لباسی را دوست ندارند، به راحتی به خود اجازه می دهند که بر سر کشوی لباسهای ما رفته و آن را زیر و رو کنند تا چیزی را که مناسب حالشان است پیدا کنند و مثلا ژاکت جدید مورد علاقه ما را بر میدارند و می پوشند. حال تصور کنید که شما به متعلقات شخصی آنها نزدیک شوید و یا نه، فقط در مورد مدل مویشان نظر بدهید، آنچنان جهنمی برپا خواهد شد که شعله های آن همه جا را فرا می گیرد. بنابراین شما فکر نمی کنید که زندگی یک زمین بازی جوانمردانه است؟
شماره 4
ـــــــــــــــــــــــ
بیش از اندازه احساساتی می شوند
آنها به خاطر هر چیزی گریه می کنند: یک فیلم غم انگیز ( و یا حتی شاد)، شکستن ناخنشان، خراب شدن مدل موها و ... و بدتر از همه اینها زمانی است که از ما انتظار همدردی دارند، تنها کاری که باید انجام دهید سرو کله زدن با خانمی است که به شما چسبیده و گریه و زاری راه انداخته است.
البته منظور من این نیست که آقایون بی عاطفه هستند و هیچ گونه احساسی ندارند اما مشکل اینجاست که خانم ها بیش از اندازه "مامانی" هستند و متاسفانه بسیاری از آقایون کوچکترین نکته ای در مورد تسلی خاطر به خانم ها نمی دانند. البته این حقیقت که خانم ها اندکی ظریف و آسیب پذیر هستند نکته جالبی است زیرا شما به راحتی می توانید آنها را دلداری دهید تا موضوع را فراموش کنند. شما که نمی خواهید سیلی از اشکهای او در خانه شما جاری شود؟
شماره 3
ـــــــــــــــــــــــ
آنقدر خرید می کنند تا از حال بروند
هنگامی که زمان خرید فرا می رسد در طول روز زمان کافی برای خانم ها وجود ندارد. حال از گشت و گذار در مراکز خرید و تماشای ویترین مغازه ها گرفته تا خرج کردن تمام موجودی همسرانشان. آنها می توانند ساعت های طولانی را در پشت ویترین یک مغازه کفش فروشی صرف کنند و اصلا هم به آب و غذا و دیگر مسئولیت هایی که در زندگی بر دوش آنهاست فکر نکنند.
اما تا اینجا همه چیز قابل تحمل است فقط دعا کنید آنروز فرا نرسد که آنها تصمیم بگیرند تا شما را نیز به همراه خود ببرند. ما همراهشان می رویم از این مغازه به آن مغازه، سرگردانی های بی هدف، چند قدم به جلو و دوباره به عقب تا زمانیکه تمام جزئیات البته بجز برچسب قیمت مورد بررسی قرار گیرد.
شماره 2
ـــــــــــــــــــــــ
پیوسته صحبت می کنند
متاسفانه "کریس راک" نیز این تجربه تلخ را داشته است. روزی در یک مصاحبه تلویزیونی یک سوال از خانمی پرسید که او برای 45 دقیقه در مورد آن توضیح داد! بیشتر خانمها عاشق صحبت کردن هستند و هنگامیکه به آنها میدان دهید بدون توقف پیش خواهند رفت. البته تصور نکنید که گفته های آنها برای ما اهمیت ندارد ما فقط نمی خواهیم گزارش ثانیه به ثانیه تمام جزئیات را بدانیم.
شماره 1
ـــــــــــــــــــــــ
از روابط جن*سی به عنوان یک سلاح استفاده می کنند
در جدال جن*سی همه چیز بر سر کسی خراب می شود که شلوار بر تن دارد. اغلب خانمها برای نشان دادن برتری خود نسبت به مردها به آنها از موضع روابط جن*سی حمله می کنند.
البته من به نوبه خود به کارگیری این روش موذیانه را تحسین می کنم ولی این واقعا منصفانه نیست که آنها از ابتدایی ترین نیازهای انسانی اینطور سوء استفاده کنند.
یاد بگیرید آنها را تحمل کنیدـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
اگر با کفایت و تدبیر کافی با مسائل مربوط به خانم ها برخورد کنید رفتارهای آزاردهنده آنها چندان هم غیرقابل تحمل به نظر نمی رسد. تنها شانس شما این است که خود را با آنها وفق دهید شما هم رفتارهای رنجش آور و آزار دهنده مخصوص به خود را دارید، هیچ انسانی کامل نیست، و من فکر می کنم این مطلب تنها چیزی است که هم خانم ها و هم آقایون می توانند بر سر آن به توافق رسند.

سلام عرض شد!
مطمئنا تا به حال برای شما هم پیش آمده که به هر دلیل نیاز به میکس تصویر خود با فریمی داشته باشید، در این مواقع اگر یک طراح نسبتا حرفه ای باشید می توانید به سادگی این کار را با ابزارهایی مثل فتوشاپ انجام دهید، اما همه چنین توانائی ندارند، بنابراین نیاز به ابزاری که بدون هیچ دردسری این کار را برای ما انجام دهد احساس می شود، ابزاری مثل فتوفونیا که علاوه بر رایگان بودن، همواره در دسترس است.
فتوفونیا با استفاده از الگوریتم تشخیص چهره، چهره تصویر وارد شده را با فریم میکس کرده و تصویر نهائی را به کاربر اراده می دهد. تصویر نهائی امکان ذخیره بر روی دیسک(هارد)، ذخیره به عنوان آواتور و همچنین برای به اشتراک گذاری، گزینه ذخیره در ایمیج شک را می دهد. همان طور که گفته شد امکان میکس نوشته ها و ... وجود ندارد و می بایست یک چهره در تصویر باشد. فتو فونیا عکس هائی حداکثر 500 کیلوبایت و در فرمت های jpg ,gif و یا png را دریافت و عملیات مورد نظر را با صرف کمترین زمان ممکن انجام می دهد.
برای درک بهتر عملکرد این سایت پیشنهاد می کنم همین حالا آن را امتحان کنید.
باسلام!
گوگل و مجله لایف با همکاری هم یک آرشیو عکس فوقالعاده با دو میلیون عکس منتشر کردهاند. تعداد عکسهای این مجموعه در آینده به ۸ میلیون عکس خواهد رسید. مقامات گوگل میگویند که بسیاری از این عکسها، پیش از این منتشر نشده بودند.
خوشبختانه بعد از جستجو با کلیک بر روی هر عکس، میتوان جزئیاتی شامل محل گرفته شدن عکس، نام عکاس و سال گرفته شدن عکس را خواند. به علاوه هر بیننده، میتواند به عکسها امتیاز دهد.
اما جستجویی در آرشیو عکس لایف، ما را به عکسهای بسیار جالبی در مورد ایران میرساند:
- می ۱۹۴۵: خیابانی در تهران:

- مارس ۱۹۵۱: تهران، شهری مدرن با بیش از یک میلیون نفر جمعیت:

- مارس ۱۹۵۱: عدهای از کودکان بیرون دارالتأدیب:

این عکسها را فقط برای نمونه آوردم. انبوهی از عکسهای تاریخی جالب ایران و دنیا، در انتظار بازدید شما هستند.
اصفهان- خبرنگار کیهان:
با فتوای مراجع دینی برای اولین بار در کشور، شست و شوی و تغسیل اموات در اصفهان به صورت مکانیزه انجام خواهد شد.
مهندس «محسن رنجبر» مدیرعامل آرامستان باغ رضوان شهرداری اصفهان با اعلام این خبر و بابیان اینکه غسالی یکی از مشکل ترین شغل هاست گفت: با کسب اجازه از مراجع دینی از سال آینده شست و شوی اتوماتیک متوفا در این آرامستان آغاز خواهدشد.
وی هدف از اتوماتیک کردن شست و شوی متوفی را ....
- -بفرمائید!
- - ببخشید از پریروز که پدر بزرگمونو آوردیم اینجا هنوز شسته نشده!......
- - چند سالش بودس؟
- - چه فرقی میکنه آقا؟
- - آخه به ترتیبسن میشوریم. اول بزرگترها.
- - نود و سه سالشون بوده.
- - پس تأخیر فوت هم داشتن!
- - بله؟
- - هیچی. عرض کونم اشکالی فنی پیش اومدس. خدمت همه صاحاب مرده ها معروضم که تسمه پروانه ی دستگاه بریدس. تا ماشین راه نیفتد یدونه هم مرده نیمیشد شست.
- - خب با دست بشورین مثل سابق.
- - اهه . دیگه چی؟ مکانیزش کردیم که با دس بشوریم؟ ایولله بابا.
- - پس کی درست میشه؟
- - نیمیدونم. فعلاً که مسئول خریدش رفتس سوریه.
- - مگه از سوریه میخرین؟
- - نه جونم. رفتس زیارت. از اونجا که اومد میرد منچستر میخرد برمیگردد.
- - چند روز طول میکشه؟
- - والله ماگزیمم فوقش از منچستر که رسید دوهفته میکشد از تهرون بیاد دفتر صنایع معادن اینجا که تحویل شهرداری بشد و مهندس بیاد نصبش کوند.
- - مهندس هم باید از تهران بیاد؟
- - نه خیر دیگه. مهندس از آبادان میاد. مهندس حفاریس اماخب اینجور دستگاه هارم واردس.
- - تکلیف پدربزرگ ما چی میشه؟
- - هیچی. نشسته میموند تا دستگاه راه بیفتد.
- - آخه این درست نیست.
- - چرا درست نیست؟ مگه وقتی زنده بود چند وقت به چند وقت میرفت حموم؟
- - راه دیگه ای نداره؟
- - نه به امامزمون. ما اجازه نداریم با دس بشوریم. حتماً باهاس اتوماتیک باشد. البته روز اول که دستگاه خراب شد ماشین موکت شور آوردیم ولی عملی نبود. ضمناً از حالا طی کنم هرشب اضافه توی سردخونه بموند اضافه چارج دارد ها.
- - دستگاه شما خرابه ما باهاس اضافه چارج بدیم؟
- - میتٌتون بیمه خرابی دستگاه دارد؟
- - نه. کسی چیزی به ما نگفت. ما هم حاضر نیستیم اضافه چارج سردخونه بدیم.
- - ندین. میٌتا با خودتون ببرین خونه. هروقت دستگاه درس شد خبرتون میکنیم. اصلاً بگین خودش به ما زنگ بزند!
- - چرا مسخره میکنی؟!
- - مسخره نیست. جوکس. تازه میخواستم با بابا بزرگتون یک جمله هم بسازم.
- - چی شد که مرده شوری مکانیزه شد؟
- - والله. از قزوین شروع شد... کسی جرأت نمیکرد میتٌشا دس مرده شور قزوینی بدد. اینه که دستگاه سفارش دادن. دستگاه نجیبی س. اصلش مرده را پشت و رو نمی کوند. تو قزوین ساختن!
- - چقدر طول میده تا بشوره؟
- - بستگی دارد چقذه پول بدین. کم بدین با دور تند میشورد در 2 دقیقه. دور معمولی هم داریم. خوب پول بدین با اسلوموشن میشورد یکدفه هم ری وایند میکوند.
- - چی شد که دستگاه خراب شد؟
- - واله یک بابابزرگ دیگه آورده بودن. این کیسه که کشیده بود مرده را. وقت برگشت، گیره ی اهرم کیسه کش گیر کرده بود به دماغ میٌت؛ تسمه پروانه برید!
- - چرا؟
- - میٌت رشتی بود. دستگاه در قزوین دیزاین شدس. قزوینی ها دماغشون کوفته ایس. دماغ رشتی پیش بینی نشده بود.
- - پس چرا تسمه پروانه اش باید از منچستر بیاد؟
- - نیمیدونم. هروقت این دستگاه یک واشر کوچیکم میخواد یک هیئت از جمهوری اسلامی میرد به منچستر. چند تا مأمور امنیتی هم همراشونس.
- - شاید برای برنامه دیگه ای میرن.
- - نیمیدونم. من اینجا مسئول مرده شوری مکانیزه ام. کاری به برنامه ریزی های تروریستی رژیم ندارم. اصلاً از من نشنیده بگیرین. مرگ این میٌتتون فراموش کنین چی گفتم.
- - یک دستگاه یدکی ندارین واسه وقتی این خراب میشه؟
- - مرده تونو کفن کردین چیزی به کسی نگین.
- - زاپاس ندارین؟
- - داریم. این خودش زاپاسس. اصلیه اصلاً از کار افتادس. مراجع دینی هم صلاح نمیدونن دوباره راه بیفته چون با استانداردهای مذهبی مغایرت داشت.
- - اینو شما نمیشه یک جوری تعمیرش کنی؟
- - والله میشد. با جوراب نایلون زنانه می بندمش ولی خوب کار نمیکوند. لنگر میندازه. سطل آبو که خالی میکوند روی میٌت موقع برگشتن شپلاق سطلو میکوبد توی مغز اون مرحوم.
- - یا مرحومه.
- - نه. دستگاه زنشوریمون درست کار میکوند. مال مردونه ایراد دارد.
- - نمیشه از همون دستگاه ...
- - نه. معصیت دارد. میٌت از همینجا صاف میرد جهنم. بدون محاکمه و محشر.
- - پس هر وقت دستگاه درست شد به ما خبر بدین.
- - اطاعت. اما خیالتون راحت باشد. میت شما میرد به بهشت.
- - چطور؟
- - آخه روز اول که آوردینش، اینقذه این دستگاه اتوماتیک سطل را توی ملاجش کوبید که میباس تمام گناهانش بخشوده شده باشه.
اوایل شب بود. دلشوره عجیبی تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اینکه راه افتادیم به اصرار مادرم یک سبد گل خریدیم. خدا خیر کسانی را بدهد که باعث و بانی این رسم و رسومهای آبکی شدند. آن زمانها صحرای خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل می کندن و کارشان راه می افتاد، ولی توی این دوره و زمونه حتی گل خریدن هم برای خودش مکافاتی دارد که نگو نپرس!!! قبل از اینکه وارد گلفروشی بشوی مثل «گل سرخ» سرحال و شادابی ولی وقتیکه قیمتها را می بینی قیافه ات عین «گل میمون» می شود.
بعدش هم که از فروشنده گل ارزان تر درخواست می کنی و جواب سر بالای جناب گلفروش را می شنوی، شکل و شمایلت روی «گل یخ» را هم سفید می کند!!! البته ناگفته نماند که بنده حقیر سراپا بی تقصیر هنوز در اوان سنین جوانی، حدود ای «سی و نه» سالگی بسر برده و اصلاً و ابداً تا اطلاع ثانوی نیز نیازی به تن دادن به سنت خانمانسوز ازدواج در خود احساس نمی نمودم منتهی به علت اینکه بعضی از فوامیل محترمه خطر ترشی افتادگی، پوسیدگی روحی و زنگ زدگی عاطفی اینجانب را به گوش سلطان بانوی خاندان مغزّز «مقروض السلطنه» یعنی وزیر «اکتشافات، استنطاقات و اتهامات» رسانده بودند فلذا برای جلوگیری از خطرات احتمالی عاق شدگی زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث و میراث نداشته و یا حرام شدن شیر ترش مزه نخورده سی و هشت سال پیش و متعاقب آن سینه کوبیدن ها و لعن و نفرین های جگرسوز نمودن و آرزوی اشّد مجازات در صحرای محشر و از همه بدتر سرکوفت فتوحات بچه های فامیل و همسایه مبنی بر قبول شدن در رشته های دانشگاهی؛ نانوایی سنگکی اطاق عمل،تایتانیک پزشکی، مهندسی فوتولوس و متلک شناسی هنرهای تجسمی، صلاح را بر آن دیدم که حب سکوت و اطاعت خورده و به خاطر پیشگیری از بمباران شدن توسط هواپیماهای تیز پرواز «لنگه کفشهای F14» و موشکهای بالستیک «نیشگون ها و سقلمه های F11» و غش و ضعف های گاه و بیگاه «مادر سالار» به همراه از خانه بیرون کردنهای «پدر سالار» و تهدیدات جانی و مالی فوق العاده وحشتناک همشیره های مکرّمه با مراسم خواستگاری امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم.
خلاصه کلام به هر جان کندنی که بود به مقصد رسیدیم. بعد از مدتی در باز شد و قیافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمایان شد. چشمتان روز بد نبیند! پدر عروس که فکر می نمود من بوده ام که ارث بابای خدا بیامرزشان را بالا کشیده ام، چنان جواب سلامم را داد که دیگر یادم رفت به او بگویم مرا به غلامی بپذیرد، از همین حالا معلوم بود که بیشتر از غلامی و نوکری خانواده شان چیزی به من نمی ماسد!! مادر عروس خانم نیز چنان برو بر به چشمانم خیره شده ورانداز می نمود که اولش فکر کردم قرار است خدای نکرده با ایشان ازدواج کنم، فقط مانده بود بگوید که جورابهایت را هم در بیاور ببینم پاهایت را سنگ پا زده ای یا نه!!! بعدش هم نوبت خواهر ها و برادرها عروس رسید. معلوم بود که از حالا باید خودم را روزی حداقل یک فصل کتک خودرن از دست برادرهای عروس آماده می نمودم. به خاطرهمین هم با خودم تصمیم گرفتم که اگر زبانم لال با عروسی ما موافقت شد سری به اداره بیمه «فدائیان راه ازدواج» زده و خودم را بیمه «شکنجه زناشوئی» و بیمه «بدنه شخص ثالث» کنم! علی ایحال، بعد از مدتی انتظار و لبخند ها و سرفه ها و تعارف های مکش مرگما تحویل هم دادن، عروس خانم هم با سینی چای قدم رنجه فرمودند.
عروس که چه عرض کنم، دست هر چی مامان گودزیلا را از پشت بسته بود! بعد از اینکه چای جوشیده دست خانوم خانوما را میل کردیم، پدر عروس خانم شروع به صحبت نمود. ایشان آنقدر از فواید ازدواج و اینکه نصف دین در همین عمل خیر گنجانده شده است و بعدش هم بایستی ازدواج را ساده برگزار کرده و خرج بالای دست داماد نباید گذاشت، گفت و گفت که به خود امیدوار شدم و کم کم آن رفتار خشن اولشان را به حساب ظاهر بینی و قضاوت ناعادلانه خودم گذاشتم. پس از اینکه سخنان وزیر ارشاد، پدر زن آینده به پایان رسید وزیر جنگ، مادر زن عزیز شروع به طرح سوالات تستی به سبک کنکور سراسری کرد. ابتدا مادر عروس با یک لبخند ملیح و دلنشین واز شغل اینجانب سوال نمود. من هم با تمام صلابت خودم را کارمند معرفی کردم. کفر ابلیس عارضتان نگردد!! مادر عروس که انگار تیمور لنگ قرار است دوباره به ایران حمله کند چنان جیغی زده و به گونه ای مرا به زیر رگبار ناسزاهای اصیل پارسی رهنمون ساخت که از ترس نزدیک بود، دو پای داشته را با دو دست دیگر به هم پیوند زده و چهار نعل از پنجره اطاق پذیرایی طبقه پنجم ساختمان به بیرون پریده و سفر به ولایت عزرائیل را آغاز نمایم. در ادامه جلسه بازجویی (ببخشید خواستگاری) خواهر بزرگتر عروس از من راجع به ویلای شمال و اینکه قرار است تعطیلات آخر هفته را با خواهر جانشان به ماداگاسکار تشریف برده یا سواحل دلپذیر شاخ آفریقا، سولات بسیار مطبوعی را مطرح نمودند. خانمم نیز از فرصت بدست آمده استفاده ابزاری کرده و مدل ماشینی را که قرار بود خواهر فرخ سرشتشان را سوار آن بنمایم از من جویا شد. بنده ندید بدید هم که تا حالا توی عمر شریفم بهترین ماشینی که سوار شده ام اتوبوس شرکت واحد بوده است از اینکه توانایی حتی خرید یک روروک یا سه چرخه پلاستیکی اسباب بازی را نیز نداشته و نمی توانستم همراه با خواهر دردانه ایشان سوار بر «اپل کوراساو» و «دوو سیلویا» و «پیکان خمیری» در خیابانهای «شهرک شرق و میر عروس و خوشبخت آباد» ویراژ داده و دلم دیمبو و زلم زیمبو راه بیندازم کمال تأسف و تأثر عمیق خویش را بیان نمودم. بابای عروس هم که در فواید ساده برگزار کردن مراسم عروسی یک خطبه تمام سخنرانی کرده بود از من برای دخترشان سراغ خانه دوبلکس با سقف شیبدار، آشپزخانه اپن و دستشویی کلوز و خلاصه راحتتان کنم کاخ نیاوران را می گرفت. هر چند که حضرت اجل نیز بعد از اینکه فهمید داماد آینده شان خانه مستقل نداشته و قرار است اجاره نشینی را انتخاب نماید نظرشان در مورد دامادهای گوگولی مگولی برگشته و به من لقب «گدای کیف به دست» را هدیه نمودند!
بعد از تمام این صحبتها نوبت به سوالات عروس خانم رسید. اولین سولا ایشان در مورد موسیقی بود و اینکه بلدم ارگ و گیتار و تنبک بزنم یا نه؟ واقعاً دیگر این جایش را نخوانده بودم. مثل اینکه برای داماد شدن شرط مطربی و رقص باباکرم نیز جزء واجبات شده بود و ما خبر نداشتیم! دومین سوال ایشان هم در مورد تکنولوژی مخابرات خلاصه می شد، عروس خانم تلفن موبایل را جزء لاینفک و اصلی زندگی آینده شان می دانستند، من هم که تا حالا بهترین تلفنی که با آن صحبت کرده ام تلفن عمومی سر کوچه مان بوده توی دلم به هر کسی که این موبایل را اختراع کرده بود بد و بیراه گفته و از عروس خانم به خاطر نداشتن موبایل عذر خواهی نمودم. بعد از این که عروس خانم فهمید که از موبایل هم خبری نیست سگرمه هایش را درهم کرده و مرا یک «بی پرستیش عقب افتاده از دهکده جهانی آقای مک لوهان» توصیف نمود، البته داغ عروس خانوم هنگامه که متوجه شد بنده بی شخصیت از کار با اینترنت و ماهواره هم سر در نیاورده و نمی توانم مدل لباس عروسی ایشان را از آخرین «بوردهای مد 2000 افغانستان» بیرون بیاورم، تازه تر شده و چنان برایم خط و نشان کشید که انگار مسبب قتل «راجیو گاندی» در هندوستان عموی بنده بوده است و لاغیر!
در ادامه سوالات فوق، علیا مخدره از من توقع برگزاری مراسم عروسی در باشگاه یا هتل را داشتند، چون به قول خودشان مراسم عروسی که توی باشگاه برگزار نشود باعث سر شکستگی جلوی فامیل و همسایه ها می شود! والله، اینجایش که دیگر برایم خیلی جالب بود ما تا حالادیده بودیم که باشگاه جای کشتی گرفتن و فوتبال و والیبال بازی کردن است ولی مثل اینکه عروس خانم ها جدید زمین چمن و تشک و تاتامی را با محضر ازدواج اشتباه گرفته اند، الله اعلم! سوال چهارم هم به تخصص بنده در نگهداری و پرستاری از «گربه ها و سگهای ایشان» در منزل آینده مربوط می شد که این بار دیگر جداً نیاز به وجود متخصصین باغ وحش شناسی و انجمن دفاع از حقوق بقای وحش احساس می گردید تا برای به سرانجام رسیدن این ازدواج میمون و خجسته کمی فداکاری به خرج و راه و روشهای «معاشرت دیپلماتیک» با آن موجودات زبان بسته را نیز به داماد فدا شده در راه عشق «هاپوها و میو میوها» آموزش می دادند، بعد از تمام این وقایع ناخوشایند نوبت به مهریه رسید. خواهر کوچکتر عروس به نیت صدو دوازده نفر از یاران «لین چان» در سریال «جنگجویان کوهستان» اصرار داشت که صدو دوازده هزار سکه طلا مهریه خواهر تحفه اش باشد و به نیت اینکه در سال هزار و سیصد و چهل نه به دنیا آمده، هزار و سیصد و چهل و نه سکه نقره هم به مهریه اش اضافه شود! باز جای شکرش باقی بود که سال تولد در ایران «شمسی » می باشد اگر «میلادی» بود چه خاکی به سرم می کردم! بعد از قضیه مهریه نوبت شیربها شد. مادر عروس به ازای هر سانتیمتر مکعب از آن شیر خشکی به دختر خودش داده بود برای ما دلار، یورو، سپه چک، عابر چک و سهام کارخانجات پتروشیمی کرمانشاه و تراکتورسازی تبریز را حساب کرده به طوریکه احساس نمودم که اگر یک ربع دیگر توی این خانه بنشینیم خواهند گفت که لطفاً پول آن بیمارستانی را که عروس خانم در آنجا بدنیا آمده و پول قند و چایی مهمانهایشان را هم ما حساب کنیم!
بعد از تمام این حرفها مادر بخت برگشته ما یک اشتباهی کرده و از جهیزیه ننه فولاد زره، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود. گوشتان خبر بد نشنود! آن چنان خانواده عروس، مادرم را پول دوست، طماع، گدای هفت خط، تاجر صفت، دلال، خیانتکار جنگی و جنایتکار سنگی معرفی کردند که انگار مسبب اصلی شروع جنگ جهانی دوم مادر نئونازی بنده بوده است، نه جناب هیتلر! به هر تقدیر در پایان مراسم بعد از کمی مشورت خانواده عروس جواب «نه» محکم و دندان شکنی را تحویلمان دادند و ما هم مثل لشکر شکست خورده یأجوج و مأجوج به خانه رجعت نمودیم، پس از آن «دفتر معاملات ازدواج» با خودم عهد بستم که تا آخر عمر همچون ابوعلی سینا مجرد مانده و عناصر نامطلوبی به مانند خواستگاری و ازدواج و تأهل را نیز تا ابد به فراموشی بسپارم، بیخود نیست که از قدیم هم گفته اند؛ آنچه شیران را کند روبه مزاج، ازدواج است، ازدواج!!!
اگه مدت زیادیه که ایران نبودین و حالا قصد دارین بعد چندین سال بیاین ایران باید خدمتتون عرض کنم که ما دچار تحولات بزرگی شدیم و در طول این مدت پیشرفتای زیادی کردیم بطوریکه خیلی چیزا دیگه اون کاربری سابق رو ندارن، پس برای اینکه بعد از بازدید از وطن دچار اصحاب کهف زدگی نشین بهتر یه سری از تغییرات زیر رو بخونین تا به نوآوری و شکوفایی ملی این ملت همیشه در صحنه افتخار کنین!!
1-ایستگاه اتوبوس: مکانی که مردم در آن می ایستند و به شرکت واحد فحش خواهر و مادر میدهند هر از گاهی هم یک اتوبوس پر یا خالی بدون توقف رد میشود تا ک... شما بیشتر بسوزد.
2-چراغ راهنمایی: یک نوع رقص نور سه رنگ که برای زیبایی در چهار راه ها نصب میشود!
3-استادیوم فوتبال: جایی که شما در آن به ارتباط منطقی بین "شیرسماور،اگزوز خاور وک... داور پی خواهید برد" که به دنبال آن زندگیتان متحول خواهد شد!!
4-خانه خالی یا مکان: خانه ای که پدر و مادر و یا همسر و بطور کلی "سر خر" برای مدتی در آن تشریف ندارند و شما هر غلطی که فکرش را بکنید می توانید انجام دهید!
-پی نوشت:مواظب 110 و همسایه های فضول باشید!
5-کامپیوتر: وسیله ای مناسب برای گوش کردن mp3 وچت کردن!
6-موبایل: ابزاری که میشود فیلمهای س.ک.س.ی و خانوادگی دیگران را در آن نگهداری کرد و با دیگران نیز به اشتراک گذاشت، بعضی وقتها هم از آن برای صحبت کردن استفاده میشود!
7-علی دایی: (با لهجه بخوانید)خیلی ببخسشید آقای فلدوسی پول، تیم ملی مال بابامه هرکاریم دلم بخواد میکنم!
8-و اما تعارفات در پشت تلفن یا موبایل:
کجایی پدرسگ: یعنی تو این مدت که ندیدمت دلم برات تنگ شده بود!
کجایی خواهر فلان: یعنی دلم برات خیلی خیلی تنگ شده!
تو معلوم هست کجایی مادر فلان: یعنی تو نفس من بیدی! زندگی بدون تو معنی نداره!
خداحافظ مادر...ِ پدرسگ: بازهم به ما سر بزن!
و.....
تپل : یعنی خوب یعنی همان چیزی که فقط فکرش را می کردی یعنی دوست داشتنی
فطیر : یعنی خیلی یعنی خیلی زیاد یعنی اونقدر که نشه فکرش را کرد
گرخید : گرخیدن یعنی ترسیدن یعنی کپ کردن یعنی کم آوردن یعنی قافیه رو باختن
آجر : یعنی سیب زمینی! یعنی 1000کیلومتر اون طرف تر از بی احساسی
شوخی افغانی: یعنی هر مدل شوخی که حال طرف روا تا حد سکته پیش ببرد
زاق : یعنی ضایع یعنی زاقارت یعنی یه کامیون کار اشتباه
سگ برگر : احتمالا غذایی است که خورده شده و باعث شده دهان طرف بوی یک کامیون پیاز بدهد و همراه با بو های دیگر
شاسی: اشاره به قد دارد
ترکوندن : یعنی حال پخش کردن اساسی یعنی فراهم کردن یعنی رسوندن یعنی خوب و اساسی رفتار کردن یعنی بون نقص بودن
پیاز : یعنی خنگ یعنی مشنگ یعنی تو که عین بز نگاهم میکنی وقتی میگویم دوستت دارم
شیمبل:معمولا به جاسازی کردن یا مخفی کردن میگن
چنیم:وقتی میحواهی از چیزی تعریف کنی از این اصطلاح استفاده میکنی
بشقل : تغییر داده شده بقل(قل دادن) به معنی بده بیاد
گون به آدمی میگن که هر چی بهش میگی نمیفهمه و در کا آی کیو ش پایینه
گولاخ : گولاخ به ترکی یعنی گوش و در کل به آدم درب و داغون و نخراشیده میگن
تهران51: آدم دولتی کارمند
ملی شد: همه فهمیدن
میرزا مقوا: کنایه از آدم لاغر و لق لقو
اوپدیس کردن: صدای ضبط را تا آ خر بلند کردن
چریدن: به معنی داشته باش
چوخلصیم: یعنی خیلی مخلصیم
بی سیمچی رو زدن: وقتی با موبایل ی هویی قطع میشه گفته میشه
نبشی دادن: سوتی دادن گاف دادن
دوومنگل: ماتیز
ژولیت: مامور کلانتری
خسته: یه صفت به معنی حرفه ای و کار کشته
اونجا هیچی آنتن نمیده: در توصیف جاهای خیلی پرت گفته میشود
چلاسیدن: ترکیب ماسیدن و چسبیدن و پلاسیدن کنایه از آدمی که دپ شده
سی جی: به معنی آدم خز موتور باز
بدن کار: یعنی بدن ساز یعنی ارنولد یعنی زیبایی کار
اوشکول: غربتی گیج معادل پیه
برو جلو بوق بزن: زیاد حرف نزن
چلغوز: عقب مانده گیج
چمنتیم: مخفف چاکرتیم نوکرتیم مخلصتیم
خیالی نیست: مهم نیست مساله ای نیست
جیک ثانیه: زود سریع
دودره: کلک زدن حقه بازی کلاه گذاشتن سر کار گذاشتن کسی
دیفار: دیوار
سیریش: سمج
سوتی دادن: ضایع کردن خراب کردن انجام دادن کاری بر خلاف قاعده معقول
سیابازی: حقه بازی شارلاتان بازی
شاسکول: مسخره خل
شاسی بلند: قدبلند
قات زدن:قاتی کردن جوش آوردن آشفته و عصبانی شدن
قزمیت: آدم عقب افتاده
آخرشه تهشه اندشه: پایان نهایت در کار مورد نظر خبره و تمام بودن
آلبالو: تقریبا معنای خاصی ندارد و برای ضایع کردن طرف مقابل به کار برده میشود
آنتی حال زدن:ضد حال زدن حال طرف را در شرایط خاص گرفتن
آواکس: خبرچین
آینه بغل اتوبوس: به گوش های پهن و ایستاده و بزرگ گفته میشود
آیکیو:باهوش زرنگ یا برای مسخره کردن هوش طرف به کار میرود
اتو کشیده: آدم شق و رق
اجمالتیم:کوچک شده شما هستیم
اخرابتیم:خرابتیم
ارجینال: اصیل منحصر به فرد
اشتب : مخفف اشتباه
افتض: مخفف افتضاح
افقی شدن : مردن
اوت: پرت
با اتیکت: با شخصیت
باتری قلمی: لاغر مردنی
با حال: با معرفت با مرام
با دنده سنگین رفتن: عجله نداشتن آرام و با طمانینه راه رفتن
بچه راکفلر: بچه پولدار
بچه مثبت:آدم سر به راه
بچه پاستوریزه: بسیار تمیز و مرتب
بروبچ: مخفف بر و بچه ها
پسی: پسر
دخی: دختر
بیلبورد: نهایت تابلو شدن
پاچه خوار :چاپلوس
پارازیت: اختلال مزاحمت
تگری شکوفه:حالت تهوع بالا آوردن
پایه:اهلش هست همراهی میکند
پیچ پلیسی: کشیدن ترمز و دور زدن ماشین
تابلو:انگشت نما مشهور
تریپ: قیافه سبک شیوه
تی تیش:به کسانی گفته میشود که خیلی وسواس دارند و در هر کاری خیلی حساس هستند
جوات: بی کلاس
جیرجیرک: پر حرف
چراغ خامش:مخفیانه
حسش نیست: حوصله اش را ندارم
خالی بند: دروغ گو
خبرگذاری: سخن چین
خفن:بی نقص خوب و تحسین برانگیز یا برای هر نوع اغراق به کار میرود
دور سه فرمان: کسی که خیلی مشکل دارد بسیار قاطی
کره: خیلی باحال
رادار: جاسوس
سه: مایه شرمندگی
شیرین عسل: چاپلوس بادمجان دور قاب چین
سیرابی: توهینی قدیمی از دوره برادران آب منگل
بروبکس(یافقط بکس):همان بر و بچ
نمور(نموره):جزئی کوچک کمی
نک و نال: ناله و زنجموره
بریدن:کم آوردن ناتوان شدن
فک زدن:خیلی حرف زدن ایضا چانه زدن
فنچ(فنچول): دختر کم سن و سال
هاگیرواگیر:گیر و دار شلوغی و پلوغی
قزل قورت: گرسنگی شدید
شله زرد: شل وارفته
صفاسیتی: کنایه از لذت زیاد بردن
قه ثانیه:فورا
کل کل کردن: لجبازی کردن
گرخیدن: ترسیدن
گیر سه پیچ: سماجت بسیار
کف و خون بالا آورد(قاطی کرد):خیلی تعجب کرد خیلی هیجان زده
آمپر چسبوند:عصبانی شد
مگسی شد: عصبانی شد
ریلیف(ریلیفش کن): آماده(آماده اش کن)
آنتن:آدم فروش خبر چین
یول :گیج مراجعه کنید به شاسکول
شلخک: همین جوری اله بختکی
خز: آخر جوات بی کلاس بالای شهری
خز و خیل(خز و پیل): خز و دوستان اجتماعی چند خز
زاخار:مزاحم چیز ضعیف و بی کلاس
تریپ مرگ:بسیار بد حال و ایضا بسیار باحال
خط خطی ام: اعصابم خورد است
سیستم: هر چیز الکترونیکی که به هر وسیله ای سوار میشود
تابیل: نوعی تابلو ضایع کردن
زابیل: تابلو بودن ضایع
خالتور: موسیقی جوات
زابلو: تلفیقی از تابیل و زابیل با اشاره به ریشه کلمه
ببینیم با: بگیر بنشین سر جایت بی خیال بابا این طور ها هم نیست
آژیر باش: حواست جمع باشد
کیشمیشی: در هم و بر هم قاتی
بزنگ بتلف: تماس بگیر تلفن کن
تیلیف: شماره تلفن تلفن
آویزون: به کسی گفته میشود که به کسی وابسته است، انگل
شبی از آنِ رابی
این داستان را نه به خواست خود، بلکه به تشویق و ترغیب دوستانم مینویسم. نام من میلدرد است؛ میلدرد آنور Mildred Honor. قبلاً در دیموآن Des Moines در ایالت آیوا در مدرسهء ابتدایی معلّم موسیقی بودم. مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است. در طول سالها دریافتهام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است. با این که شاگردان بسیار بااستعدادی داشتهام، امّا هرگز لذّت داشتن شاگرد نابغه را احساس نکردهام.
امّا، از آنچه که شاگردان "از لحاظ موسیقی به مبارزه فرا خوانده شده" میخوانمشان سهمی داشتهام. یکی از این قبیل شاگردان رابی بود. رابی یازده سال داشت که مادرش (مادری بدون همسر) او را برای گرفتن اوّلین درس پیانو نزد من آورد. برای رابی توضیح دادم که ترجیح میدهم شاگردانم (بخصوص پسرها) از سنین پایینتری آموزش را شروع کنند. امّا رابی گفت که همیشه رؤیای مادرش بوده که او برایش پیانو بنوازد. پس او را به شاگردی پذیرفتم. رابی درسهای پیانو را شروع کرد و از همان ابتدا متوجّه شدم که تلاشی بیهوده است. رابی هر قدر بیشتر تلاش میکرد، حسّ شناخت لحن و آهنگی را که برای پیشرفت لازم بود کمتر نشان میداد. امّا او با پشتکار گامهای موسیقی را مرور میکرد و بعضی از قطعات ابتدایی را که تمام شاگردانم باید یاد بگیرند دوره میکرد.
در طول ماهها او سعی کرد و تلاش نمود و من گوش کردم و قوز کردم و خودم را پس کشیدم و باز هم سعی کردم او را تشویق کنم. در انتهای هر درس هفتگی او همواره میگفت، "مادرم روزی خواهد شنید که من پیانو میزنم." امّا امیدی نمیرفت. او اصلاً توانایی ذاتی و فطری را نداشت. مادرش را از دور میدیدم و در همین حدّ میشناختم؛ میدیدم که با اتومبیل قدیمیاش او را دم خانهء من پیاده میکند و سپس میآید و او را میبرد. همیشه دستی تکان میداد و لبخندی میزد امّا هرگز داخل نمیآمد.
یک روز رابی نیامد و از آن پس دیگر او را ندیدم که به کلاس بیاید. خواستم زنگی به او بزنم امّا این فرض را پذیرفتم که به علّت نداشتن توانایی لازم بوده که تصمیم گرفته دیگر ادامه ندهد و کاری دیگر در پیش بگیرد. البتّه خوشحال هم بودم که دیگر نمیآید. وجود او تبلیغی منفی برای تدریس و تعلیم من بود.
چند هفته گذشت. آگهی و اعلانی دربارهء تکنوازی آینده به منزل همهء شاگردان فرستادم. بسیار تعجّب کردم که رابی (که اعلان را دریافت کرده بود) به من زنگ زد و پرسید، "من هم میتوانم در این تکنوازی شرکت کنم؟". توضیح دادم که، " تکنوازی مربوط به شاگردان فعلی است و چون تو تعلیم پیانو را ترک کردی و در کلاسها شرکت نکردی عملاً واجد شرایط لازم نیستی." او گفت، "مادرم مریض بود و نمیتوانست مرا به کلاس پیانو بیاورد امّا من هنوز تمرین میکنم. خانم آنور، لطفاً اجازه بدین؛ من باید در این تکنوازی شرکت کنم!" او خیلی اصرار داشت.
نمیدانم چرا به او اجازه دادم در این تکنوازی شرکت کند. شاید اصرار او بود یا که شاید ندایی در درون من بود که میگفت اشکالی ندارد و مشکلی پیش نخواهد آمد. تالار دبیرستان پر از والدین، دوستان و منسوبین بود. برنامهء رابی را آخر از همه قرار دادم، یعنی درست قبل از آن که خودم برخیزم و از شاگردان تشکّر کنم و قطعهء نهایی را بنوازم. در این اندیشه بودم که هر خرابکاری که رابی بکنم چون آخرین برنامه است کلّ برنامه را خراب نخواهد کرد و من با اجرای برنامهء نهایی آن را جبران خواهم کرد.
برنامههای تکنوازی به خوبی اجرا شد و هیچ مشکلی پیش نیامد. شاگردان تمرین کرده بودند و نتیجهء کارشان گویای تلاششان بود. رابی به صحنه امد. لباسهایش چروک و موهایش ژولیده بود، گویی به عمد آن را به هم ریخته بودند. با خود گفتم، "چرا مادرش برای این شب مخصوص، لباس درست و حسابی تنش نکرده یا لااقل موهایش را شانه نزده است؟"
رابی نیمکت پیانو را عقب کشید؛ نشست و شروع به نواختن کرد. وقتی اعلام کرد که کنسرتوی 21 موتزارت در کو ماژور را انتخاب کرده، سخت حیرت کردم. ابداً آمادگی نداشتم آنچه را که انگشتان او به آرامی روی کلیدهای پیانو مینواخت بشنوم. انگشتانش به چابکی روی پردههای پیانو میرقصید. از ملایم به سوی بسیار رسا و قوی حرکت کرد؛ از آلگرو به سبک استادانه پیش رفت. آکوردهای تعلیقی آنچنان که موتزارت میطلبد در نهایت شکوه اجرا میشد! هرگز نشنیده بودم آهنگ موتزارت را کودکی به این سن به این زیبایی بنوازد. بعد از شش و نیم دقیقه او اوجگیری نهایی را به انتهی رساند. تمام حاضرین بلند شدند و به شدّت با کفزدنهای ممتدّ خود او را تشویق کردند.
سخت متأثّر و با چشمی اشکریزان به صحنه رفتم و در کمال مسرّت او را در آغوش گرفتم. گفتم، "هرگز نشنیده بودم به این زیبایی بنوازی، رابی! چطور این کار را کردی؟" صدایش از میکروفون پخش شد که میگفت، "میدانید خانم آنور، یادتان میآید که گفتم مادرم مریض است؟ خوب، البتّه او سرطان داشت و امروز صبح مرد. او کر مادرزاد بود و اصلاً نمیتوانست بشنود. امشب اوّلین باری است که او میتوانست بشنود که من پیانو مینوازم. میخواستم برنامهای استثنایی باشد."
چشمی نبود که اشکش روان نباشد و دیدهای نبود که پردهای آن را نپوشانده باشد. مسئولین خدمات اجتماعی آمدند تا رابی را به مرکز مراقبتهای کودکان ببرند؛ دیدم که چشمهای آنها نیز سرخ شده و باد کرده است؛ با خود اندیشیدم با پذیرفتن رابی به شاگردی چقدر زندگیام پربارتر شده است.
خیر، هرگز نابغه نبودهام امّا آن شب شدم. و امّا رابی؛ او معلّم بود و من شاگرد؛ زیرا این او بود که معنای استقامت و پشتکار و عشق و باور داشتن خویشتن و شاید حتّی به کسی فرصت دادن و علّتش را ندانستن را به من یاد داد.
رابی در آوریل 1995 در بمبگذاری بیرحمانهء ساختمان فدرال آلفرد مورای در شهر اوکلاهما به قتل رسید.


عدهای دوست در یک میهمانی شام گرد هم جمع شده بودند. هر یک از آنها خاطراتی از گذشته تعریف میکردند.
یک نفر پرسید: بهترین روز عمرتان کدام روز بوده است؟
زن و شوهری گفتند: بهترین روز عمر ما روزی بوده که ما با هم آشنا شدیم.
زنی گفت: بهترین روز زندگیم روزی بود که نخستین فرزندم به دنیا آمد.
مردی گفت: روزی که از کارم اخراج شدم بهترین و بدترین روز عمرم بوده است. آن روز، باعث شد که روی پای خودم بایستم و راه تازهای را شروع کنم و از آن روز از هر قسمت زندگیم راضی بودم.
این گفتگو ادامه داشت تا اینکه نوبت به زنی رسید که تا آن هنگام ساکت بود. از او پرسیدند: بهترین روز عمر تو چه روزی بوده است؟
زن گفت بهترین روز زندگی من امروز است. زیرا امروز روزی است که بیش از همه روزها برایم ارزشمندتر است. من نمیتوانم دیروز را بدست بیاورم و آینده هم مال من نیست. اما امروز مال من است.. تا آن را هر طوری که میخواهم بگذرانم و از آنجا که امروز تازه است و من هم زنده هستم پس بهترین روز من است و خدا را برای این شکر میکنم.
به نظر من خوش به حال این زن. در زندگی هر کدوم از ما روزهای خوب و بدی وجود داشته. شاید روزهایی رسیده که حتی حسرت خاطرات خوش گذشته رو خوردیم. ولی اگه به امروزمون دقت کنیم میتونیم همون خاطرات رو تکرار کنیم. میتونیم همون خاطرات خوش در کنار کسی بودن، لحظه احساس غرور کردن و ... رو دوباره تجربه کنیم. یا میتونیم همون روزمون رو تبدیل کنیم به روزی که گندترین روز زندگیمون بوده. البته بعضی وقتها دست خود ما نیست، مثلاً یک عزیزی عمرش رو از دست میده و از این دست مسائل. اما خیلی چیزها در اختیار ماست. ما میتونیم مثل یک نقاش تابلوی زندگی خودمون رو نقاشی کنیم.
به خاطر داشته باشید که آینهی خودرو برای این نیست که رو به عقب رانندگی کنید. باید از گذشته درس بیاموزیم نه اینکه در گذشتهها زندگی کنیم. «آنتونی رابینز»
سعدیا ((دی)) رفت و ((فردا)) همچنان موجود
نیست در میان این و آن، فرصت شمار امروز را
یه چیزی رو یادتون نره دوستان: امروز اولین روز از بقیه زندگی شماست. اگه تصمیم گرفتید میتونید از همین لحظه دوباره شروع کنید.
اون ماله قدیما بود که میگفتن آقایون غیرت دارن الان غیرت این شکلی شده ببین؟
مرد: چرا اینقدر دیر کردی ؟ دلم هزار را رفت آرایشگاه نبودی مگه ؟
زن: اوا این چه سوالیه ؟ خب معلومه آرایشگاه بودم مگه به من شک داری ؟
مرد: چه حرفا میزنی من به تو بیشتر از خودم اعتماد دارم.
زن: آخه میدونی چی شد ؟ از آرایشگاه تا خونه پیاده اومدم که آرایشم خراب نشه.
مرد: اوا خوب کردی اینقدر نگران شدم فکر کنم فشارم افتاده پایین.
زن: آخ بمیرم الهی تو راه که میومدم یه چند تا از این عوضیای جلف لجن بهم تیکه انداختن منم جوابشونو ندادم.
مرد: خوب کاری کردی از این آدما خیلی زیاد شده فقط بلدن جلف بازی در بیارن.
زن: حالا تو خودتو خیلی ناراحت نکن بچت میوفته.
مرد: اوا خیلی بدی تو
بانو زلیخا ما که فقط یک زن سان می باشیم و نه زنی کامل, نیک می دانیم که برای مراوده با یک مرد باید بیشتر از یک روبند را وا کرد. آن هم از رخی که طرف از بچگی دیده.
در این حالت اگر خودتان نمی گفتید که من خود را برای تو آماده کرده ام ما هم که داستان را بلد بودیم نمی فهمیدیم جریان چست.
ای قربان آن دماغ عملیتان بشوم آن حجاب اسلامیتان ما را کشت.
تازه بد نیست بدانید که هیچ مردی را نباید حبس کرد. مردها بر عکس زنهایند - که نباید راه دررو داشته باشند تا بگویند که مجبور بودیم و وجدان درد نگیرند- باید مردها را در دشت و دمن برد تا فکر کنند که می توانند بروند و فرصت از کف دهند.
در ضمن ما هم مغروریم و هیچ مردی را عددی حساب نمیکنیم . اما وقتی یک بی پدری دلمان را برد, غرور را تف می کنیم و برتری را قی, و نمی آییم به طرف بگوییم تو برده مایی و باید ما را چیز کنی … چیز … مراوده کنی.
ما کاری می کنیم که فکر کند خودش ما را اغفال کرده. اول کمی از دنیای خودمان می گوییم که چه زندگی پوچ و بی عشقی داریم که دلش به حال ما بسوزد, بعد ازش تعریف می کنیم. نه از قیافه اش که: آه یوسف تو چقدر زیبایی! که بعد بگوید: هر آینه تو زن شهوترانی هستی که برایم نقشه چیده ای. بلکه از درونش تعریف می کنیم و می گوییم تو روح زیبایی داری و من عاشق خدای تو شده ام و از این حرفها که بگوید: وای چه زن فهمیده و با ایمانی و ما را از تو خوش آمد.

بعد به گونه ای که تابلو نشود مثلا به هوای خاراندن تنمان یقه مان را یکمی عقب می دهیم و پا روی پا می اندازیم به گونه ای که ران مبارکمان از شکاف دامن قلمبه بیفتد بیرون. بعد ضعیف می شویم و اشک ریزان که نقطه ضعف مردان, که همانا حامی و قویتر بودن است, تحریک شود و بیاید نازمان کند و بغل.
و کم کم گرمای تنمان کارساز شود و خفت طرف را بگیرد. بعد تازه ماجرا را اینجا تمام نمی کنیم. یک لب عاشقانه می گیریم و با نگاهی معصوم و غمگین می گریزیم. بدین گونه او که این بار در کف مانده خود مترصد فرصتی شده می آید و ترتیبمان را می دهد که اگر هم لو رفتیم دیگر واقعا” مقصر اوست و لازم نمی شود یک نی نی بیاید بگوید پیراهنش را از پشت دریده ای و آبرویمان نابود شود.

البته ما مطمئنیم که بانو زلیخا بهتر از ما این ها را بلد است.
اما چون مملکت اسلامیست و می شود به یوسف ماتیک زد ولی به زلیخا نه, درک می کنیم که همان برداشتن رو بند هم خیلی حرکت انقلابیی بوده, و واقعا” یوسف مرد با ایمانی بوده که فریب نخورده و در رفته.
راستی زلیخا جان شما نسبتی با قالی کرمان ندارید ؟
جسارت نشود بانو جان ولی نظر ما را بخواهید این یوسف شما شبیه نقاشی این شهید فلسطینی ها بود. به ما باشد آن شیطان را ترجیح می دهیم که هم انقدر ناز ندارد هم خیلی هات است.
بعد از یک حادثه ضربه مغزی که منجر به خون ریزی رگی در ناحیه مغز شده،اگر شخص ضربه دیده رادر زمانی کمتر از سه ساعت به بیمارستان برسانیدامکان بر طرف کردن حادثه و نجات شخص بسیارزیاد است. ولی همواره باید قادر به تشخیص علائم ضربه مغزی باشید و این عمل بسیار ساده است.( مهمترین وظیفه تشخیص حادثه خون ریزی مغزی است )و بعد از تشخیص و قبل از سه ساعت باید شخص را به پزشک برسانید.تا این که بتوانید فرد مصدوم را از خطر مرگ حتمی برهانید یک شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون ریزی مغزی می تواند با سه سئوال ساده از مریض به سهولت او را نجات دهد.
1ــ از بیمار یا شخص ضربه مغزی خورده بخواهید بخندد.
2 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد.
3 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید یک جمله ساده را تکرار کند. مثلا' بگوید خورشید در آسمان بسیار خوب می درخشد.
اگر بیمار یا شخص ضربه خورده قادر به انجام یکی از این کارها نباشد باید فوری اورژانس را خبر کرده و بیمار را به بیمارستان منتقل کرده و به مسئول مربوطه عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق را اطلاع داده تا ایشان پزشک را در جریان گذارد.
اگر کسی این مطلب را دریافت کند و حداقل آنرا برای ده نفر دیگر ارسال دارد، مطمئن باشد که در زندگی اش جان یک یا چند فرد را نجات داده است. توجه کنید، تعداد افرادی که این روزها با اینترنت کار میکنند در دنیا چقدر است و اگر ده نفر به ده نفر دیگر این ایمیل را ارسال دارند، تعداد افراد آشنا با این سئوالها به صورت تابع نمایی در کمتر از یک ماه به میلیونها نفر خواهد رسید.
۱-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست!
2-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید!
3-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه!
4-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید!
5-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است!
6- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه!
7-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید!
8-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!
9-لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میاد!
10- فقط شما میتونید برید استادیوم!
11- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید!
12-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید!
13- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید!
14- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید!
15- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید!
16- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره!
17- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید!
18- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید!
19- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید!
20- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید!
21- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه؟
22- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...
23- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید!
24- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید!
25- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید!
26- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید!
27- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید!
28- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید!
29- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید!
30- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه!
31- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های BRTاین قضیه رو خرابش کرد)!
32- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید!
33- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید!
34- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه!
35- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون!
36- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید!
37- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید!
38- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD معمولا بالای 16 میلیون میباشد)!
39- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره!
40- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست!
41- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید!
42- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند!
43- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید!
44- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد!
45- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید!
46- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)!
47- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد!
48- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید!
49- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)!
50- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود)
در پست گذشته گزارش کاملی از این جلسه به نقل از سایت دانشگاه لس آنجلس در اختیارتان قرار دادیم. این بار عکس های این مراسم با حضور داریوش مهرجویی و گلشیفته فراهانی و فیلم مراسم که با طنازی های استاد مهرجویی حال و هوای خاصی دارد را در اختیارتان می گذاریم. زمان فیلم ۱۱ دقیقه است و برای سهولت دانلود با کیفیت 3gp برای دانلود گذاشته شده است.
برای دیدن عکس ها در اندازه اصلی روی آنها کلیک کنید.
دانلود فیلم صحبت های داریوش مهرجویی در این مراسم:
من با پاسپورتم از ایران آمده ام و با همین پاسپورت به ایران بر می گردم.
شبی با داریوش مهرجویی» نام برنامه ای بود که به همت بخش مطالعات خاورنزدیک دانشگاه لس آنجلس و به افتخار این فیلمساز سرشناس ایرانی برگزار شد. پس از نمایش فیلم «درخت گلابی» ازساخته های سال ۱۹۹۸ این فیلمساز، او و بازیگر نقش اول فیلم، گلشیفته فراهانی به پرسش های حاضران در مورد این فیلم و مسائل مربوط به سینمای ایران، مشکلات تهیه فیلم در ایران و مشکل سانسور پاسخ دادند.
داریوش مهرجویی که خود فارغ التحصیل رشته فیلم و فلسفه از دانشگاه لس آنجلس است، پس از پایان تحصیلات در آمریکا در سال ۱۹۶۴ به ایران بازگشت و با فیلم «الماس ۳۳» که بازسازی طنزآمیزی ازفیلم های جیمزباندی آن دوران بود وارد عالم سینما شد.
به گزارش سایت دانشگاه لس آنجلس ،داریوش مهرجویی در برنامه ای که به افتخار او در دانشگاه لس آنجلس برگزار شد ، ضمن به یادآوری خاطرات زمان تحصیل خود در این دانشگاه به حاضران گفت:«من با عشق تحصیل سینما به دانشگاه لس آنجلس آمدم و درهمان روزهای اول در رشته مخصوصی که «رنوار» فیلمساز نئوریالیستی فرانسه، یکی از معروف ترین و مطرح ترین کارگردان های آن دوران، استاد آن بود اسم نویسی کردم. رنوار به من چگونگی کار با بازیگر را آموخت. آن زمان ها فرانسیس فوردکاپولا سه سال پیش از ورود من ازهمین دانشگاه فارغ التحصیل شده بود و کسانی مثل رابرت ردفورد جزوهمکلاسی های من بودند. بعضی وقت ها ما در کلاس تلفنی با استانلی کوبریک در نیویورک تماس می گرفتیم و سئوالات خودمان درباره فیلم و فیلمسازی را با او مطرح می کردیم. این دوران هم زمان با هجوم ناوهای روسی به کوبا و تشنج و بحران بود و کسی نمی دانست چه پیش خواهد آمد و آیا جنگ خواهد شد یا نه؟»
داریوش مهرجویی که درطول سال ها بیش از۴۹ جایزه سینمایی در جشنواره های مختلف ایرانی و جهانی به دست آورده است، از سردمداران سینمای روشنفکرانه و موج نو ایران به شمار می رود و بیشتر فیلم های او، اندیشمندانه، فلسفی و تفکربرانگیز است و موضوعات آن از میان برگزیده ای ازآثار ادبی، داستانی و نمایشنامه های نویسندگان ایرانی و غیر ایرانی انتخاب شده است.اهدای یک جایزه سینمایی به فیلم «گاو» ساخته داریوش مهرجویی در فستیوال ونیز در سال ۱۹۶۹، درحقیقت آغازی بود برای تولد سینمای نوین و هنری ایران از دیگر آثار مهرجوئی، که در طول سال ها بیش از ۶۸ فیلم سینمایی ساخته است ، فیلم «آقای هالو» یکی ازپرفروش ترین فیلم های آن دوران ، فیلم «پستچی » با بازپردازی سیاسی و کنایه آمیز از کتاب «ووی زک» کارل بوکنر، «دایره مینا» یکی از مورد توجه ترین آثار این فیلمساز در خارج از ایران و کمدی «اجازه نشین ها» است.
پس از انقلاب فیلم «گاو» داریوش مهرجوئی به علت توجه خاصی که از سوی آیت الله خمینی به آن شد مورد استقبال عمومی قرار گرفت، اما این فیلمساز درسال ۱۹۹۰ میلادی با فیلم پرسروصدای «هامون» از نظر شیوه کار تغییر جهت داد و فیلم های او به جای طرح مسائل اجتماعی به سینمایی با جنبه هایی بیشتر فردی و درونی تبدیل شد. « درخت گلابی»، فیلمی که در مراسم «شبی با داریوش مهرجویی» در دانشگاه لس آنجلس به نمایش درآمد، داستان یک نویسنده میان سال است که در تنهایی یک خانه ییلاقی در باغی در دامنه دماوند به دوران نوجوانی و زمان سیاسی بعد از جنگ دوم جهانی ایران بازمی گردد.
تازه ترین فیلم این فیلمساز، «سنتوری» با توقیف جنجال برانگیز همراه بود که به دنبال آن ،گلشیفته فراهانی بازیگر نقش اول این فیلم پس از بازی درفیلم هالیوودی «مجموعه دروغ ها» به کارگردانی ریدلی اسکات ظاهرا تصمیم به مهاجرت از ایران گرفت. این نخستین بار است که گلشیفته فراهانی، پس از حضور بدون روسری بر روی فرش قرمز فیلم «مجموعه دروغ ها» در یک مکان عمومی حضور پیدا می کند.
گلشیفته دربخش پرسش و پاسخ پس از اتمام نمایش فیلم «درخت گلابی» به دعوت داریوش مهرجوئی به روی صحنه آمد و مورد تشویق شدید حاضران قرار گرفت، سپس حاضران با استفاده از حضور او درسالن به گرفتن عکس و طرح سئوالات مختلف از او پرداختند.
گلشیفته فراهانی در مقابل این سئوال که آیا او درغرب خواهد ماند و یا اینکه به ایران باز خواهد گشت به حاضران گفت:« آدم از فردا هیچ خبری ندارد. شاید این حرف کمی فلسفی باشد ولی من کلا در زندگی سعی می کنم به فردا فکر نکنم. در واقع مسئله ای که برای من پیش آمد به خاطر رفتن روی فرش قرمز بدون روسری بود که شاید اولین باری بود که بعد از انقلاب یک هنرپیشه زن ایرانی این کار را می کرد. مسئله این است که من کارغیرقانونی نکردم و قوانین هر کشوری تا آنجایی که مرزهای آن کشور هستند معنی دارند ولی بعد از آن دیگر معنی و مفهومی ندارد و همانطور که مهمان هایی که به ایران می آیند روسری سر می کنند ما هم می توانیم از ایران که بیرون آمدیم روسری سرمان نکنیم.»
این کلمات گلشیفته با تشویق شدید حاضران روبرو شد و او در ادامه این سخنان گفت:«به هر حال من همیشه یکی ازافتخاراتم این است که بتوانم یک سفیر خیلی خوبی برای ایران باشم برای اینکه به شدت عاشق ایران هستم و مطمئنم هیچکس به اندازه من برای ایران تبلیغ نکرده و نخواهد کرد. من همیشه گفته ام که ایران بهترین جایی است که یک فرد می تواند در آن زندگی کند و جایی است که یک نفر می تواند خوش بگذراند. در هر شرایطی و فردا هم همه چیز را مشخص می کند که چه خواهد شد. به هرحال من با پاسپورتم از ایران آمده ام و انشاءالله با همین پاسپورت هم به ایران بازخواهم گشت.»
با این وجود بنا بر گفته منابع مطلع، گلشیفته فراهانی نگران وضعیت پدر هنرپیشه و فیلمساز خود بهزاد فراهانی است که درحال حاضر وضعیت پخش سریال سی قسمتی که او برای صدا و سیمای جمهوری اسلامی تهیه کرده نامعلوم است
تصاویر زیر از ملاقات ping کوتاهترین مرد جهان با Svetalna Pankrtova ‘گرفته شده قد ping حدود 70 سانتیمتر هستش این در حالیه که فقط طول پاهای این خانم چیزی در حدود 132 سانتیمتر می باشد اسم هردو اینها در کتاب رکورهای گینس ثبت شده!!!
عجب منظره ای رو میتونه از اون پایین تماشا کنه!! اینم از مزایای کوتاهی قده!!
Zhang Weiyuanکودک 4 ساله چینی زندگی راحتی ندارد زیرا وی دچار مشکل جسمی منحصر به فرد و کمیابی می باشدکه در نتیجه آن قلب وی خارج ازقفسه سینه اش رشد می کند قلب او تنها به وسیله لایه نازکی از پوستش پوشیده شده که ضربان آن کاملا نمایان است پزشکان هنوز راه حلی مطمین برای بازگرداندن قلب به داخل قفسه سینه پیدا نکرده اند پدر و مادر این کودک فقیر نیز از پس هزینه درمان این کودک بر نمی آیند و از مسیولین چینی طلب کمک کرده اند!
مجله معروف forbes که مشهور به انتشار top 10 های غیر معمول می باشد در انتشار آخرین لیست خود لیست 10 کودک برتر هالیوود رو از نگاه خودش منتشر کرده که در صدر این فهرست سوری کروز فرزند تام کروز و کیتی هولمز وجود داره ادامه لیست رو می تونید ببینید:
1. Suri Cruise ……….. Katie Holmes and Tom Cruise)
2. Shiloh Jolie-Pitt ………..Brad Pitt & Angelina Jolie)
3. Zahara Jolie-Pitt ……….. Brad Pitt & Angelina Jolie)
4. Pax Jolie-Pitt ……….. Brad Pitt & Angelina Jolie)
5. Sam Alexis Woods………..Tiger Woods and his wife, Elin)
6. Cruz Beckham……….. David & Victoria Beckham)
7. Matilda Rose Ledger………..Michelle Williams & Heath Ledger)
8. David Banda ………..Madonna & Guy Ritchie)
9. Sean Preston Federline………..Britney Spears & Kevin Federline)
10. Sam Sheen………..Denise Richards & Charlie Sheen)





چـرا خـانـم هـا تـصـور مـی کـنـند تـوانایی اش را ندارند؛ آیا میـدانید که تمام خانم ها قادر به رسیـدن به این مرحله می باشند؟ بله؛ حقیقت دارد! شاید در مورد انزال خانمـها چـیـزهایی شنیده باشید و یا مانند خیلی از افراد، اصلاً بـه هیچ وجه با آن آشنا نباشید.
این امر نه تنها درمورد خانمها صحت دارد، بلکه امری است که همه خانم ها می توانند به آن دست پیدا کنند. رسیدن بـه اوج لـذت در زنـان یـک واکنش طبیعی جن*سی است که تا کنون به صورت معمایی سربسته باقی مانده است.
تمام خانم ها می توانند به آسانی بیاموزند که چگونه می توانند به اوج لذت برسند و انزال در آنها صورت پذیرد؛ البته پیرامون این مطلب تصورات اشتباه بسیار زیادی وجود دارد.
برخی معتقدند که به طور کلی مسئله انزال در خانم ها وجود ندارد، عده ای دیگر بر این باورند که تنها تعداد "خاصی" از خانم ها قادر به تجربه چنین موضوعی هستند، جمعی دیگر نیز همچنان به شایعه پراکنی در مورد این مطلب ادامه می دهند و هر روز تکنیک و استراتژی های جدیدی را ارائه می دهند. به عنوان مثال توصیه می کنند که خانم ها می بایست برای رسیدن به اوج لذت حتما دیواره های رحم خود را به یکدیگر بفشارند.
چنین اظهاراتی، اصولاً بی پایه و اساس هستند. هر چند تمام خانم ها در ساختار اندام های تناسلی با یکدیگر متفاوت هستند (درست مانند آقایون)، اما همه آنها با بکارگیری روش مناسب، قادر به چشیدن طعم چنین لذتی می باشند. درست مانند آقایون که بدون توجه به سایز، و یا حالت و شکل اندام تناسلی خود، قادر به انزال میباشند. دلیل اینکه بسیاری از افراد تصور می کنند که خانم ها نمی توانند به انزال دست پیدا کنند نشئت گرفته از اطلاعات ناکافی آنها در این زمینه می باشد.
پیش از هر چیز اجازه دهید تصورات غلط در این زمینه را مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم چه چیزی به راستی صحت دارد و چه چیزهایی در این زمینه نادرست میباشند.
تصورات غلط و حقایق در مورد انزال خانم ها...
تصورات غلط:
1) انزال در خانم ها وجود ندارد.
2) تنها درصد کمی از خانم ها قادر به تجربه انزال می باشند.
3)تمرین های واژینال می تواند به خانم ها کمک کند تا بتوانند به انزال برسند.
4) فقط خانم هایی که دارای آلت تناسلی برجسته هستند، می توانند انزال داشته باشند
5)انزال در خانم ها تنها از طریق ارگاسم واژینال صورت می پذیرد.
6) پزشک زنان و زایمان در این مورد آگاهی دارد و می توانند خانم ها را با روش آگاهی دارد و می توانند خانم ها را با روش های صحیح انجام ان آشنا کنند.
7) خانم ها تنها 1 یا 2 قطره از ماده درون بدن خود را بیرون می دهند و اگر بیش از این حد باشد (به ویژه تا حدی که برخی خانم ها ادعا می کنند تا 1-2 فنجان نیز می شود) ممکن است با ادرارشان مخلوط گردیده باشد.
8) انزال خانم ها نوعی بی اختیاری در تخلیه ادرار است.
9) تنها خانم هایی که زایمان کرده اند قادر به تجربه انزال می باشند.
10) تنها یک راه برای رسیدن به انزال در خانم ها وجود دارد.
حقایق:
1) انزال در خانم ها نشئت گرفته از ترشح غدد پارارترال می باشد
2) خانم ها متوجه نیستند که توانایی رسیدن به انزال را دارند، تنها به این دلیل که زمان انجام آنرا نمی دانند.
3) تکنیک های ویژه ای وجود دارد که به خانم ها آموزش می دهد تا هر زمان که اراده می کنند به انزال برسند و یا آنرا متوقف نمایند
4) خانم ها لازم نیست که فقط از طریق ارگاسم مهبلی به انزالبرسند و حتی لازم نیست اصلا ارگاسم شوند تا انزال رخ دهد.
5) خانم ها می توانند میزان انزال خود را با پشت سر گذاشتن مراحل خاصی، افزایش دهند.
6) خانم ها قادر هستند که در مدت زمان بسیارکوتاه چندین مرتبه، پشت سر هم، انزال را تجربه کنند.
7) ماده ای که از بدن خانم ها خارج می شود، ادرار نیست.معمولاً چیزی شبیه به آب است، که تقریبا بی رنگ بوده وبوی خاصی هم نمی دهد و یا اگر بو بدهد، کمی بوی شیرین است.
8) کسانی که ادعایی می کنند انزال نوعی بی اختیاری ادرار است چیزی در مورد انزال خانم نمی دانند و یا اینکه درک صحیحی از این مطلب ندارند.
شاید شما از خود بپرسید: "اگر تمام خانم ها توانایی انجام چنین کاری را دارند، پس چرا بسیاری از آنها هیچ گاه چنین امری را در زندگی زناشویی تجربه نکرده اند؟" این سؤال بسیار خوبی است و توضیح آن نیز بسیار ساده است. اجازه بدهید ابتدا مطالبی را در مورد آناتومی بدن خانم ها بدانیم و سپس به ادامه مسائل بپردازیم.
انزال خانم ها از چه نقطه ای سرچشمه می گیرد؟
انزال خانم ها شامل جریان روانی است که از مجاری ادراری خارج می شود (همان محلی که ادرار خارج می شود) با این تفاوت که از غدد پاراترال جریان می گیرد. این غدد تنها در زمان تحریک جن*سی از خود ماده خاصی ترشح می کنند.
انزال خانم ها با ارگاسم معمولی چه تفاوتی دارد؟
ارضای جن*سی در خانم ها به دو دوسته طبقه بندی می شود. از نظر بالینی یک نوع آن ارضای واژینال است، رواج بیشتری دارد و عبارت است از خروج مایع روانی از واژن. این مایع حالت شیر مانند دارد و شلی و سفتی و بوی آن وابسته به رژیم غذایی خانم و سلامت کلی بدن او و چرخه عادت ماهانه اش می باشد.
نوع دوم، انزال از طریق مجرای ادراری نام دارد و معمولا در خانم ها چندان رایج نیست. در زمان انزال معمولاً مایع با فشار و به حالت اسپری و یا فواره ای از داخل مجرای ادرار به بیرون می ریزد. دلیل عدم تجربه بسیاری از بانوان به این دلیل نیست که تنها تعداد کمی از بانوان توانایی تجربه چنین انزالی دارند، بلکه دلیل آن تنها این است که بسیاری از افراد در مورد ساختمان جن*سی و یک رابطه جن*سی سالم مطالب درستی نمی دانند.
مایع انزالی از چه چیز تشکیل شده است؟
اجازه دهید همین جا بزرگترین تصور غلط را از ذهنتان پاک کنم - این مایع، ادرار نیست. در آزمایش هایی که از این ماده به عمل آمد، دانشمندان به این نتیجه رسیدند که از مقداری گلوکز (شکر) و آنزیم دیگری به نام پروستات اسید فوسفات تشکیل شده است که تقریبا اجزای تشکیل دهنده منی را می سازند. نوع مواد تشکیل دهنده آن، تقریباً شبیه به ترشحات پروستات در مردان می باشند، با این تفاوت که فاقد اسپرم میباشد. همچنین دو ماده دیگری که معمولا در ادارا نیز هست، (اوره و کریتنین) نیز در آن یافت می شود. این ماده کاملا منحصر به فرد می باشد و تنها در هنگام انزال از خانم ها خارج می شود.
چه میزان از این ماده بیرون می ریزد؟
بیشتر خانم ها در حدود 5 .1 تا 2 فنجان از آن را تخلیه می کنند. این موضوع به اموری دیگری از قبیل اینکه بدن خانم چه میزان آب دارد و اینکه شدت تحریک جن*سی تا چه حد بوده نیز ارتباط دارد.
چرا اکثر خانم ها در این مورد بی اطلاع هستند و یا آنرا انجام نمی دهند؟
انزال در خانم ها آنقدرها هم که فکرش را می کنید دشوار نیست؛ فقط افراد زیادی با تکنیک های اجرای آن آشنا نیستند. دلایل کلیشه ای بسیار زیادی برای دوری خانم ها از این لذت مطبوع، وجود دارد. یکی از دلایل از این قرار است که چون آنها ارگاسم را تجربه می کنند، معمولاً به راحتی حاضر می شوند تا فرصت های خود برای انزال دست بدهند و نسبت به آن بی توجهی کرده و تمایل کمی نشان می دهند.
یکی از مهمترین دلایل این است که زمانیکه خانم ها به مرحله انزال می رسند، اغلب به این دلیل که تصور می کنند ممکن است ادرار نیز همراه با آن بیرون بریزد، از آزاد کردن خود خودداری می کنند؛ اما باید دقت داشته باشند که در این حالت به هیچ وجه ادرار از آنها خارج نخواهد شد. زمانیکه ماده انزال در داخل مجرای ادراری جمع می شود، احساس تخلیه ادرار به فرد دست می دهد که در واقع با وقوع انزال احساس ادرار نیز خود به خود از بین می رود. اگر خانم ها یاد بگیرند که به جای نگه داشتن، خود را آزاد کنند، آنگاه متوجه می شوند که پس از تخلیه مجرای ادرار، احساس ادرار داشتن نیز به صورت ناخودآگاه از بین می رود.
تکنیک های متفاوتی برای رسیدن به این مرحله و همچنین دوری ورزیدن از بازدارنده ها در طی مسیر، وجود دارد. اما نباید فراموش کرد که ترس از ادرار، باعث می شود بسیاری از خانم ها خود را همواره عقب نگه دارند. روش هایی که در این زمینه عرضه شده اند، دارای فواید کاربردی بسیار زیادی هستند و معمولاً نتایج چشمگیری را به همراه داشته اند و موجب شده اند تا زوج ها روابط جن*سی فوق العاده لذت بخشی را تجربه نمایند.
آیا خانم هایی که انزال می شوند دارای بیماری خاصی هستند؟
نه؛ دلیل توضیحات من نیز دقیقاً به همین خاطر است: اکثر خانم ها و آقایون تصور میکنند کسانیکه قادر به انجام چنین کاری هستند باید دچار بیماری های خاصی باشند. اما حقیقت این نیست. آیا می دانید سالانه چه تعداد از خانم ها با این تصور اشتباه دست و پنجه نرم می کنند و به همین دلیل از رها سازی خود جلوگیری مینمایند؟ آنها احساس می کنند که اگر خود را آزاد بگذارند، ممکن است که نفس خود را از دست داده و به عبارتی تصور می نمایند که نباید در کنار همسر خود تخلیه ادرار نمایند!
به این دلیل که خانم ها در حدود یکی دو فنجان مایع جهنده در هنگام انزال از خود خارج می نمایند، اکثرا تصور می شود که این ماده چیزی نیست جز "ادرار". اغلب آنها اصلاً متوجه نمی شوند که چه اتفاقی می افتد و پس از این عمل احساس آزردگی شدیدی پیدا می کنند. برخی از مشاوران نیز به شخصه از وجود چنین واکنشی با خبر نبوده و فکر می کنند که خانم مورد نظر باید مورد جراحی قرار گرفته و یا روان درمانی شود؛ آن هم فقط به خاطر یک عکس العمل کاملا طبیعی!
تنها نکته ای که در آخر می توانم به آن اشاره کنم، این است که انزال خانم ها نه تنها از نظر بصری تحریک کننده می باشد، بلکه انجام آن احساس فوق العاده ای به هر دو طرف القا می کند. تخلیه جن*سی و حس رضایتی که از این طریق به بانوان دست میدهد، با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست .شما باید 3 مرحله انزال را در مردان تشخیص دهید. این توضیح را هم بدهم که ترتیب مراحل بصورتی که آنها را عنوان می کنم نیست و هر کدام می تواند جایگزین دیگری گردد.
1-پیش انزال - این مرحله زمانیست که فرد به اصطلاح حس می کند که آلتش برای خارج کردن اسپرم از بدن آمادگی دارد. در این مرحله نقاط حساس در طول آلت و همچنین فشار روانی در فرد کاملاٌ بالا می رود.
2- انزال - این مرحله زمانیست که اسپرم از بدن خارج می گردد. انزال بدلیل تمرکز فیزیکی و فکری بروی نقاط حساس در مرحله پیش انزال صورت می گیرد. انزال می تواند کامل و با ناقص باشد. این همون مرحله ایست که آقایان ازش فرار می کنند! (مقاله های بعدی )
3-ارگاسم - در این مقاله بهش می پردازیم.
ارگاسم چیست؟ این مرحله ای است که افراد بخاطرش رابطه جن*سی برقرار می کنند. ارگاسم وانزال دو مورد کاملاٌ مجزا از یکدیگر می باشند و به اعتقاد من مشکل عمده آقایان از اینجا آغاز می گردد که این دو مرحله می توانند بدون یکدیگر اجرا شوند. ارگاسم هم می تواند همانند مرحله انزال کامل و یا ناقص باشد. ارگاسم یکی از مواردیست که خانمها در آن خیلی موفقتر از آقایان هستند! البته از نظر کمی و نه کیفی! به زبان ساده تر ارگاسم در خانمها خیلی کاملتر از آقایان صورت می پذیرد.
چون زنها قدرت آزادسازی حود را براحتی دارا هستند و برای همین گاهی می شنوید که فلان زن مثلاٌ در صورت ارگاسم شدید لحظاتی اصلاٌ از حال می رود! اما در مردان بخاطر اینکه از نظر شخصیتی قصد کنترل بر همه چیز را دارند هیچگاه ارگاسم کاملی صورت نمی گیرد. متاسفانه چون آقایان حتی در طول رابطه نیز مجبور هستند که انزال و ارگاسم را کنترل کنند هیچگاه نمی توانند به لذت بالای 60 درصد در طول رابطه جن*سی دست یابند. از سوی بعضی از مردان عنوان می شود که آنها در مدت کمتر از یک دقیقه به انزال می رسند و این برای آنها ناراحت کننده است. دلیل اصلی این است که فرد هنوز به ارگاسم نرسیده و انزال برای وی نشانه پایان رابطه خواهد بود. اگر انزال و ارگاسم در مردان همزمان اتفاق می افتاد مسلماٌ همین زمان کوتاه نیز برای تحصیل لذت کافی بود ولی بدلیل وجود این فاصله دیگر چنین امکانی شدنی نخواهد بود. ارگاسم همانطور که در مقالات گذشته ذکر کردم کاملاٌ موردی روانی می باشد و زندگی و تکنولوژی بشری نیز توانسته در آن کاملاٌ دخالت کند.ارگاسم در یک فرد بومی ( یا به زبان خودی جنگلی! ) خیلی راحتتر و شیرینتر و کاملتر از فردی است که در شهر زندگی می کند. بعضی از این محیط زیستی ها! دلیل آن را هوای سالم و غذای سالم میدانند که به اعتقاد من اینها اصلاٌ درست نیست!
چراکه این موارد در کیفیت انزال نقش دارد و نه در مورد ارگاسم! ارگاسم یک مورد کاملاٌ روحی بوده و هیچ ارتباطی به موارد یاد شده بالا ندارد. در صورت رعایت اصول موارد بالا اگر بخواهیم ارگاسم را در مردان مثل تعاریف قدیمی مرحله انزال ندانیم , تعریف ارگاسم در مردان چیز بسیار سختی می گردد. در واقع به اعتقاد من تعریف ارگاسم در مردان زمان دستیابی به رفتارهای جن*سی فرد می باشد و برخلاف زنان این زمان نیز مقطعی نیست. هر چقدر که مرد در طول رابطه به این رفتارها بیشتر دست پیدا کند رضایت و ارگاسم بهتری خواهد داشت. در مردان حتی تحرک و خود عمل فیزیکی رابطه نیز بخشی از ارگاسم آنان تلقی می گردد. برای همین است که مردان عموماٌ انتظار دارند که بتوانند زمان طولانی در حال رابطه باشند و به اصطلاح زن را زیر و رو نمایند! نکته قابل ادراک از این مسئله این است که با توجه به توضیح بالا افراد مسلماٌ درجه ارگاسم متفاوتی از یکدیگر خواهند داشت.
توضیح کاملتر اینکه فتیش , زندگی شخصی اجتماعی کاری , رشد جن*سی , خود ارضایی ( مرحله اول رشد جن*سی معادل با شناسایی خواستهای جن*سی فردی و نحوه پاسخگویی به آنان ) , سن , آب و هوا وبسیاری از چیزهای دیگر در تشکیل درجه ارگاسم فرد نقش اساسی دارد و این درجه در هر فرد نسبت به دیگری فرق دارد ودارای مزیت بر دبگری نیست!
حتما میدونید که تا قبل 40 سالگی مهمترین اختلال جن*سی مردا زود انزالی هست و بعد اون ناتوانی در نعوظ مطلوب..وجود دارد.
بطور کلی این مسئله در 30% همه مردا وجود داره.. ضمن اینکه تا 70% زوجین به نوعی در یکی از مراحل زندگی زناشوئی خودشون درگیر این مسئله میشن. اما اینکه چرا باید باید درمان بشه.. علت اصلی درمانش اینه که این مسئله ایجاد استرس شدیدی در مرد میکنه.. بطوری که اجازه نمیده نه خودش لذت ببره و نه شریک جن*سی اش. اگه قرار باشه که به مقاربت جن*سی به عنوان
راهی برای تمدد اعصاب نگاه کنیم.. اگه خودش همراه با استرس و زجر و عذاب باشه.. مسلما لذتی نخواهد داشت.زود انزالی تنها مسئله ای نیست که در زمان مقاربت ایجاد مشکل کنه.. بلکه در بقیه زمان زناشوئی هم ایجاد اختلال میکنه!!
عوارض انزال زودرس:
خیانت و یافتن شریک جن*سی جدید از علایم این بیماری ست. وقتی انسان کاملا ارضا نمی شود دچار عقده های روانی و افسردگی و ...شده و بالاخره تا حدی میتواند این وضعیت را تحمل نماید . در هر حال به نفر ثانی گرایش پیدا خواهد نمود.
نانسی عجرم ، ستارۀ هنری لبنانی، در چهارمین روز از جشن های ویژۀ عید قربان در مرکز گردشگری «پورت غالب»، واقع در منطقۀ مرسی عالم در کنارۀ دریای سرخ، به اجرای برنامۀ ترانه خوانی پرداخت.
ولید منصور، صاحب شرکت «تَلِنت دبلیو ام» که سازماندهی این برنامۀ هنری را بر عهده دارشت، در گفت و گویی با سایت هنری «فی الفن» گفت که برنامۀ امسال بسیار خوب آماده شده و ستاره های هنری بسیاری در آن حضور دارند. این برنامه در نخستین روز عید قربان که روز هشتم دسامبر با یک اجرای باشکوه و با هنرنمایی یارا، هنرمند لبنانی، آغاز شد. محمد حماقی، ستارۀ هنری مصری، نیز در روز دوم به اجرای برنامه پرداخت. همچنین روز سوم نیز حسین الجسمی اماراتی هنرنمایی کرد. وی دربارۀ برنامۀ روز چهارم این برنامه ها سخنی نگفت و آن را فاش نکرد؛ هر چند سایت «فی الفن» خبر توافق پایانی برنامه ریزان با نانسی عجرم برای اجرای برنامه در این روز را منتشر نمود.
شایان ذکر است که این نخستین برنامۀ عمومی از این دست بود که این هنرمند لبنانی در پی انتشار تازه ترین مجموعۀ آهنگ هایش به نام «به تفکر فی آیه» در بهار امسال، در آن شرکت می کرد. وی به خاطر فروش بی مانند مجموعه آهنگ هایش توانست جایزۀ معتبر «جایزۀ جهانی موسیقی» در سال 2008 را از آن خود سازد
هم چنین ، نانسی عجرم خواننده مشهور جهان در ماه گذشته کنسرتی برای بزرگان روس برگزار کرد .
این کنسرت با استقبال شدیدی روبه رو شد به طوری که در پایان کنسرت نانسی به خبرگزاری ها اعلام کرد که ترانه ای به روسی خواهد خواند.
همچنین نانسی عجرم اعلام کرد در حال ساخت ترانه ای به زبان فارسی است و گفت:من به ایرانی ها علاقه بسیاری دارم و خبر دارم که بسیاری از سایت ها ترانه های مرا ترجمه کرده اند و من هم تصمیم گرفته ام برای ایرانیان عزیز ترانه ای ساخته و همچنین آن را به صورت کلیپ در بیاورم تا همگان از علاقه مندی من به ایرانیان با خبر شوند.
جالب است که برخی از خبرگزاری ها اعلام کرده اند که نانسی قرار است ترانه انت ایه؟!!!را به فارسی بخواند. در آخر هم اعلام کرد که من هیچ گونه بحث و جدلی با همسرم ندارم و من و فادی به مدت 5 سال منتظر این موقع بودیم و به هم علاقه شدیدی داریم...
مهناز افشار - گلشیفته فراهانی - نگار فروزنده - نیکول کیدمن - مگان فاکس - هیلاری داف -
برای دیدن سایز اصلی روی عکس کلیک کنید